رفتن به محتوای اصلی
جمعه، ۱ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ غزل شماره ۶-۲

· 5 دقیقه مطالعه

به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقيب ديوسيرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سياهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فريب او بينديش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از اين چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهی
به پيام آشنايان بنوازد آشنا را

چه قيامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رويت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخيز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**بیت اول:**
**به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را / که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را**

شاعر در اینجا خود را در جایگاه گدایی حقیر و امیدوار به کرم “سلطان” (معشوق) می‌بیند. او از “ملازمان سلطان” (کسانی که به معشوق نزدیک‌ترند) می‌پرسد که چه کسی پیام او را خواهد رساند. پیام اصلی این است که معشوق، به پاس مقام بلند “پادشاهی” و عظمت خود، باید از روی شفقت، این “گدا” (عاشق) را از نظر لطف خود دور نکند و به او توجهی بنماید.

**بیت دوم:**
**ز رقيب ديوسيرت به خدای خود پناهم / مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را**

حافظ از وجود “رقیب دیوسیرت” (رقیبی با ذات و خوی اهریمنی) نالیده و به درگاه خداوند پناه می‌برد. او امیدوار است که “شهاب ثاقب” (شهاب پرنور و نافذ، کنایه از نگاه یا توجه برق‌آسای معشوق) به یاری او بشتابد و با قدرتی الهی، شر رقیب را از سر راه او بردارد. این شهاب ثاقب نمادی از قدرت و نفوذ معشوق است که می‌تواند در یک لحظه همه چیز را تغییر دهد.

**بیت سوم:**
**مژه سياهت ار کرد به خون ما اشارت / ز فريب او بينديش و غلط مکن نگارا**

شاعر به زیبایی خطرناک معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر “مژه سیاه” معشوق (که نماد تیر نگاه و دلربایی اوست) قصد جان عاشق را کرده و “به خون ما اشارت” نموده، ای “نگار” (زیبارو)، از فریب و مکر این زیبایی خویش بترس و در حق عاشق اشتباه مکن. در واقع، معشوق را از عواقب ویرانگر زیبایی‌اش بر عاشق برحذر می‌دارد و از او می‌خواهد که به دام فریب این مژه‌ها نیفتد و خود عامل ویرانی عاشق نشود.

**بیت چهارم:**
**دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی / تو از اين چه سود داری که نمی‌کنی مدارا**

در این بیت، شاعر شدت و قدرت خیره‌کننده زیبایی معشوق را بیان می‌کند. می‌گوید هنگامی که “عذار” (چهره و گونه) خود را آشکار می‌کنی و می‌افروزی، دل تمام عالم را “بسوزی” (تسخیر و ویران می‌کنی). سپس با لحنی عتاب‌آمیز اما محبت‌آمیز از معشوق می‌پرسد: “تو از این چه سود داری؟” که با این همه قدرت و تاثیر، هیچ “مدارا” (مدارا، شفقت و مهربانی) نمی‌کنی و با عاشقان به نرمی رفتار نمی‌کنی؟

**بیت پنجم:**
**همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهی / به پيام آشنايان بنوازد آشنا را**

شاعر از امید و انتظار بی‌وقفه خود سخن می‌گوید. او “همه شب” در این آرزو و انتظار به سر می‌برد که “نسیم صبحگاهی” (که در ادبیات فارسی پیام‌رسان است) پیامی از سوی “آشنایان” (معشوق و یاران او) برای او (که خود “آشنا” است، به معنای عاشق یا کسی که دلداده است) بیاورد و او را نوازش کند. این بیت تصویرگر اشتیاق شدید عاشق به وصل یا دست‌کم دریافت خبری از معشوق است.

**بیت ششم:**
**چه قيامت است جانا که به عاشقان نمودی / دل و جان فدای رويت بنما عذار ما را**

معشوق چنان تأثیر عظیمی بر عاشقان دارد که شاعر آن را به “قیامت” (رستاخیز) تشبیه می‌کند؛ اما رستاخیزی از نوعی دیگر که با زیبایی و عظمت معشوق رقم می‌خورد و عاشقان را به وجد می‌آورد. سپس عاشقانه ابراز می‌کند که “دل و جان فدای روی توست” و در اوج تمنا، از معشوق می‌خواهد که “عذار” (چهره) خود را به او بنمایاند و این “قیامت” زیبایی را تمام و کمال به او نشان دهد.

**بیت هفتم (مقطع):**
**به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخيز / که دعای صبحگاهی اثری کند شما را**

در مقطع غزل، حافظ با ذکر تخلص خود، مستقیماً و با سوگند “به خدا”، از معشوق می‌خواهد که “جرعه‌ای” (سهمی کوچک از توجه، لطف یا باده عشق) به او (که خود را “حافظ سحرخیز” یعنی اهل سحرخیزی و عبادت صبحگاهی می‌خواند) عطا کند. او دلیل این درخواست را این‌گونه بیان می‌کند که “دعای صبحگاهی” او (دعای حافظِ سحرخیز و بیدار) اثری خاص و برکت‌بخش برای معشوق خواهد داشت. این بیت به نوعی داد و ستد معنوی اشاره دارد: عطای معشوق، دعای حافظ را مؤثرتر می‌سازد و این دعا برکات خود را به معشوق بازمی‌گرداند.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما