رفتن به محتوای اصلی
جمعه، ۱ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ غزل شماره ۳۴۸

· 3 دقیقه مطالعه

ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر اين کار دل خويش به دريا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مايه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشيدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تير فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر اين تخت روان افشانم
غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم

حافظا تکيه بر ايام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**دیده‌دریا کنم و صبر به صحرا فکنم / واندر این کار دل خویش به دریا فکنم**
چشمانم را از اشک، دریا خواهم ساخت و هرگونه شکیبایی را به گوشه صحرا خواهم افکند؛ و در این راهِ پرشور (عشق و طلب وصال)، دلِ خود را نیز بی‌پروا و بی‌بیم از خطر، به دریای بی‌کرانِ عشق و بی‌قراری خواهم سپرد.

**از دل تنگ گنهکار برآرم آهی / کتش اندر گنه آدم و حوا فکنم**
از این دلِ تنگ و پراز اندوه که خود را در پیشگاه معشوق گنهکار می‌بیند، آهی چنان سوزناک برخواهم آورد که آتشِ آن، ریشه گناه ازلیِ آدم و حوا (که باعث جدایی از بهشت شد و نمادِ هرگونه جدایی و نقص است) را نیز در خود بسوزاند و فراگیرد.

**مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست / می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم**
سرچشمه و اصل حقیقیِ هرگونه شادی و دلخوشی، تنها در مکانی است که معشوق حضور دارد. پس من با تمام وجود می‌کوشم تا به هر طریقی خود را به محضر او برسانم و به وصالش دست یابم.

**بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه / تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم**
ای معشوقِ زیبا و نورانی که همچون ماه می‌درخشی و کلاهی به شکوه خورشید بر سر داری، بند قبای خود را بگشا؛ تا من نیز، همانند زلف آشفته‌ات که بر پای تو می‌ریزد، سر پر از سودا و جنونِ عشق خود را به نهایت فروتنی به پای تو بیفکنم.

**خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست / عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم**
از ستمِ روزگار و تیرهای بی‌امانِ فلک رنج‌ها برده‌ام؛ پس شراب به من بده تا مست و بی‌خود شوم و در این بی‌خودی، بتوانم بر تقدیرِ فلک (که نمادش ترکش صورت فلکی جوزا است) غلبه کنم و گرهِ تقدیر را بگشایم یا آن را تغییر دهم.

**جرعه جام بر این تخت روان افشانم / غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم**
جرعه‌ای از شرابِ عشق یا خوشی را بر این دنیا که چون تختی روان و گذران است، خواهم پاشید (نمادی از بی‌اعتنایی به دنیا و بخشش)؛ و در مقابل، بانگِ شادی‌بخشِ چنگ (ساز) را در سراسر این آسمانِ فیروزه‌ای و عالم هستی طنین‌انداز خواهم کرد.

**حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا / من چرا عشرت امروز به فردا فکنم**
ای حافظ، اعتماد کردن و دل بستن به روزگار و وعده‌های آن اشتباه و خطاست؛ پس با این حساب، چرا من باید شادی و لذتِ امروز خود را به فردا موکول کنم و از آن غفلت ورزم؟ (تاکید بر غنیمت شمردن لحظه حال).

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما