رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۳۰ مهر ۱۴۰۵ غزل شماره ۴۰۵

· 5 دقیقه مطالعه

به جان پير خرابات و حق صحبت او
که نيست در سر من جز هوای خدمت او

بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است
بيار باده که مستظهرم به همت او

چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد
که زد به خرمن ما آتش محبت او

بر آستانه ميخانه گر سری بينی
مزن به پای که معلوم نيست نيت او

بيا که دوش به مستی سروش عالم غيب
نويد داد که عام است فيض رحمت او

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که نيست معصيت و زهد بی مشيت او

نمی‌کند دل من ميل زهد و توبه ولی
به نام خواجه بکوشيم و فر دولت او

مدام خرقه حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود فطرت او

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

به جان پير خرابات و حق صحبت او
که نيست در سر من جز هوای خدمت او

با قسم به وجود مقدس و والای پير خرابات (که او را مظهر مرشد کامل، سرچشمه فیض الهی و تجلی‌گاه عشق می‌داند) و به حرمت و ارزش بی‌نهایت هم‌نشینی و ارادت به او، شاعر تأکید می‌کند که هیچ فکر و آرزویی جز خدمت به این راهبر روحانی و پیروی از مسیر او در سر ندارد. این بیت، اعلامیه‌ی سرسپردگی مطلق به طریقت عشق و عرفان است.

بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است
بيار باده که مستظهرم به همت او

حافظ اقرار می‌کند که بهشتِ موعود، از دیدگاه شریعت و زاهدان، جایگاه گناهکاران نیست؛ اما با این حال، بی‌پروا تقاضای باده (شرابِ معرفت و عشق الهی) می‌کند. زیرا او به “همت” و کرامت روحانی پیر خرابات و قدرت شفاعت او تکیه کرده و اطمینان دارد که با یاری او، از غفران الهی بهره‌مند خواهد شد، حتی اگر در ظاهر گناهکار محسوب شود. این بیانگر برتری عشق و عرفان بر زهد خشک و ظاهرپرستی است.

چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد
که زد به خرمن ما آتش محبت او

شاعر آرزو می‌کند که صاعقه‌ای که از آن “ابر” (استعاره از وجود پرفیض پیر یا معشوق الهی) برخاست، همیشه فروزان و مبارک باشد. این صاعقه، “آتش محبت” الهی است که به “خرمن” (نماد هستی، تعلقات دنیوی، منیّت و هرآنچه مانع وصل است) شاعر زده و آن را سوزانده است. این سوزاندن نه برای هلاکت، بلکه برای پالایش و رهایی از قید خود و وابستگی‌های مادی و رسیدن به وادی عشق مطلق است.

بر آستانه ميخانه گر سری بينی
مزن به پای که معلوم نيست نيت او

این بیت هشداری است در برابر قضاوت‌های عجولانه. حافظ توصیه می‌کند که اگر کسی را در حال تواضع یا خضوع (سر نهادن) بر آستانه‌ی میخانه (که نماد بارگاه عشق و معرفت الهی است) دیدی، او را با حقارت یا بی‌اعتنایی از خود نرانی. زیرا باطن و نیت حقیقی او، که ممکن است غرق در عشق و طلب حق باشد، از چشم ظاهر‌بین پنهان است و تنها خدا از آن آگاه است.

بيا که دوش به مستی سروش عالم غيب
نويد داد که عام است فيض رحمت او

شاعر خبر مسرت‌بخشی را از عالم غیب، که در حالت “مستی” (فراق از خود و غرقگی در شهود روحانی) به او رسیده، بازگو می‌کند. پیام‌آور غیبی (سروش) بشارت داده است که “فیض رحمت” خداوند فراگیر و همگانی است و به گروه خاصی محدود نمی‌شود. این بشارت، امیدبخش و دلگرم‌کننده است و بر کرم گسترده الهی تأکید می‌کند.

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که نيست معصيت و زهد بی مشيت او

حافظ از مردم می‌خواهد که به او که در ظاهر “مست” (مسرور از باده عشق الهی و فارغ از قید و بندها) است، با دید تحقیرآمیز نگاه نکنند. او استدلال می‌کند که نه “گناه” و نه “زهد” (پرهیزگاری خشک)، هیچ کدام بدون اراده و مشیت الهی وجود نمی‌یابد. این بیت، اشاره به فلسفه‌ی جبر الهی و این نکته دارد که هرچه در عالم هست، از قلم تقدیر او گذشته و بنابراین، قضاوت انسان‌ها بر مبنای ظواهر، بی‌اعتبار است.

نمی‌کند دل من ميل زهد و توبه ولی
به نام خواجه بکوشيم و فر دولت او

شاعر اذعان می‌دارد که قلبش به طور طبیعی به زهد (ریاضت و پرهیزگاری افراطی) و توبه (بازگشت از گناهان شرعی) گرایش ندارد، زیرا راه او راه عشق است. با این حال، او می‌گوید که ما به نام “خواجه” (که می‌تواند اشاره به یک حامی، مرشد روحانی یا حتی خود خدا باشد) و برای شکوه و جلال دولت او (دولت عشق و حقیقت)، تلاش و مجاهدت می‌کنیم. این بیانگر نوعی ارادت متفاوت است که از راه عشق و نه از طریق زهد خشک حاصل می‌شود.

مدام خرقه حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود فطرت او

در بیت پایانی، حافظ به وضعیت همیشگی خود اشاره می‌کند: “خرقه”ی او (لباس زهد و تصوف ظاهری‌اش) همواره در گرو “باده” (شراب عشق و شور عرفانی) است. این یعنی او پیوسته از ظواهر دینی دست شسته و در مسیر عشق و مستی روحانی غوطه‌ور است. سپس با لحنی استعجابی می‌گوید: “مگر” (شاید) که سرشت و طینت او از همان “خاک خرابات” (نماد مکان عشق، رندی، و رهایی از خود و تعلقات) سرشته شده باشد. این جمله نشان می‌دهد که این مسیر و انتخاب برای حافظ نه اجبار، که فطرت و ذات اوست.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما