بر سر آنم که گر ز دست برآيد
دست به کاری زنم که غصه سر آيد
خلوت دل نيست جای صحبت اضداد
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حکام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوی بو که برآيد
بر در ارباب بیمروت دنيا
چند نشينی که خواجه کی به درآيد
ترک گدايی مکن که گنج بيابی
از نظر ره روی که در گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد
غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست
هر که به ميخانه رفت بیخبر آيد
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
بر سر آنم که گر ز دست برآيد
دست به کاری زنم که غصه سر آيد
در صدد آنم و عزم قاطع دارم که اگر توانش را داشته باشم و امکانش فراهم شود، دست به اقدامی اساسی و مؤثر بزنم که نتیجهاش از میان رفتن و به پایان رسیدن کامل تمام غمها و اندوهها باشد. این بیت بیانگر ارادهای محکم برای رهایی از پریشانی از طریق یک عمل بنیادین است.
خلوت دل نيست جای صحبت اضداد
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
فضای درونی و حقیقت دل انسان، جایگاه تعارض و همنشینی مفاهیم متضاد (مانند خیر و شر، نور و ظلمت، الهی و شیطانی) نیست. این ساحت پاک و یکتا، صرفاً برای پذیرش صفات نیکوست. به محض اینکه “دیو” کنایه از هواهای نفسانی، افکار منفی، یا کدورتهای درونی از این حریم خارج شود، “فرشته” کنایه از الهامات غیبی، صفات کمالی، و نور حقیقت الهی، بدون هیچ مانعی وارد خواهد شد. این تمثیلی است برای تزکیه نفس و تصفیه باطن.
صحبت حکام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوی بو که برآيد
همنشینی و مراوده با حاکمان و صاحبان قدرت دنیوی، تاریکی و طولانی بودن شب یلدا را تداعی میکند؛ یعنی این تعاملات نه تنها روشنایی و گرمایی ندارد، بلکه سرشار از تباهی، ریا، و ناامنی است. در مقابل، اگر به دنبال نور، حقیقت و رهایی هستی، آن را نه در نزد این حکمرانان، بلکه مستقیماً از “خورشید” که نماد حق مطلق، روشنایی حقیقی و منبع فیض الهی است، طلب کن؛ به این امید که از آنجا گشایشی حاصل شود و نور حقیقت بر تو بتابد.
بر در ارباب بیمروت دنيا
چند نشينی که خواجه کی به درآيد
تا کی قرار است به امید گشایش و فضل، بر آستان و درگاه صاحبان بیمروت و بیوفای دنیا (که دل در گرو مادّیات دارند و از انصاف و مروّت بیبهرهاند) بنشینی و منتظر بمانی که “خواجه” (صاحب خانه یا ارباب) کِی از کرم خویش بر آید و چیزی ببخشد؟ این بیت نکوهش وابستگی به دنیا و اهل دنیا و دعوت به عدم دلبستگی به مادیات و اشخاص نااهل است.
ترک گدايی مکن که گنج بيابی
از نظر ره روی که در گذر آيد
این “گدایی” در اینجا به معنای التماس به درگاه حق است، نه گدایی از مردم. دست از نیاز و طلب از درگاه الهی برندار و همواره در حالت فقر و احتیاج معنوی نسبت به حق باش، چرا که از طریق همین حالت نیاز و طلب درونی و “نظر” (نگاه لطف و عنایت) از سوی یک “رهرو” (پیر طریقت، سالک واصل، یا حتی نظر لطف الهی که از طریق یک واسطه میرسد) که در گذر عمر و مسیر سلوک بر تو میتابد، به “گنج” حقیقت و معنویت دست خواهی یافت. این بیت تأکید بر طلب مستمر و گدایی معنوی است.
صالح و طالح متاع خويش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آيد
هم نیکوکاران و شایستگان (“صالح”) و هم بدکاران و ناشایستگان (“طالح”)، هر کدام آنچه را در بساط خود داشتند و جوهره وجودیشان بود، عرضه کردند. اکنون باید دید که کدام یک از این عرضهها، مورد پذیرش و قبول قرار میگیرد و کدام یک، نظر لطف و عنایت الهی یا داوری حق را به خود جلب خواهد کرد. این بیت به معنای محک خوردن و داوری نهایی اعمال و نیّات انسانهاست.
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد
ای بلبل عاشق (کنایه از انسان عارف و دلداده یا خود حافظ در مقام عاشق)، در مقابل سختیها و انتظارها صبر پیشه کن و از خداوند عمر و مهلت بخواه. چرا که با گذشت زمان و پایداری، سرانجام باغ وجود سبز و خرم خواهد شد و شاخه گل مراد و آرزو (که نماد وصال، حقیقت، یا گشایش است) شکوفا شده و به بار خواهد نشست. این بیت دعوت به امیدواری و استقامت در مسیر عشق و انتظار برای گشایشهای الهی است.
غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست
هر که به ميخانه رفت بیخبر آيد
جای شگفتی نیست که حافظ (یا هر سالک دیگری) در این “سراچه” (خانه کوچک دنیا یا دنیای مادی که در مقابل جهان وسیع حقیقت، ناچیز است) دچار غفلت و بیخبری شود. چرا که رسم است هر کسی که به “میخانه” (نماد عالم عشق، عرفان، و بیخودی از خود) وارد میشود و شراب معرفت مینوشد، از قید و بندهای دنیوی رها شده و از خود و آنچه در دنیا میگذرد، بیخبر و مست معرفت برون آید. این بیت اعتراف به مقام بیخودی و فنا در عالم عشق است، جایی که غفلت از دنیا، خود عین هوشیاری و آگاهی در ساحت حق است.




