رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه، ۶ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۶ آبان ۱۴۰۵ غزل شماره ۲۱

· 5 دقیقه مطالعه

دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشين کز تو سلامت برخاست

که شنيدی که در اين بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پيش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتيان ملکوت
به تماشای تو آشوب قيامت برخاست

پيش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ اين خرقه بينداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**بیت اول:**
**دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست / گفت با ما منشين کز تو سلامت برخاست**
عاشق، تمام هستی و وجود خویش، یعنی دل و دین را فدای معشوق کرده است. در این حال ایثار و فداکاری، معشوق به جای پذیرش یا مهربانی، با ملامت و سرزنش از جای برمی‌خیزد و می‌گوید: “با ما همنشین مباش، زیرا شور و شیدایی تو چنان است که دیگر نه آرامشی برای خودت مانده و نه برای جمع ما.” این بیت، آغازگر غزل با مضمونی از عشق بی‌بازگشت و جفاگری معشوق است که عاشق را از جمع خود می‌راند به بهانه از دست دادن سلامت و آرامش.

**بیت دوم:**
**که شنيدی که در اين بزم دمی خوش بنشست / که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست**
در ادامه بیت پیشین، شاعر پرسشی رتوریک مطرح می‌کند که آیا کسی را در بزم هستی یا بزم عشق دیده‌ای که لحظه‌ای را با خوشی و آرامش بنشیند؟ به این معنا که چه کسی توانسته است در این مسیر پرفراز و نشیب، آسوده‌خاطر بماند؟ و ادامه می‌دهد که هیچ کس نیست جز آنکه در پایان این نشست یا تجربه، با پشیمانی و حسرت برخاسته است. این بیت بر ماهیت ناپایدار و اغلب توأم با رنج و حسرت دنیا و مخصوصاً راه عشق تأکید دارد.

**بیت سوم:**
**شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد / پيش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست**
اگر شمع با شعله‌اش که به زبان می‌ماند، جرأت کند و ادعایی درباره زیبایی لب خندان معشوق داشته باشد و از آن لاف بزند، باید هر شب در پیشگاه عاشقان تو تاوان این جسارت را بپردازد. “غرامت” در اینجا همان سوختن و ذوب شدن شمع است که نمادی از فنای عاشق در راه عشق معشوق به شمار می‌رود. زیبایی معشوق آنچنان بی‌نظیر است که هر کس بخواهد از آن سخن گوید، خود را به فنا و نیستی سپرده است.

**بیت چهارم:**
**در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو / به هواداری آن عارض و قامت برخاست**
در فضای لطیف چمن، باد بهاری که از کنار گل و سرو (نمادهای زیبایی طبیعی و قامت موزون) می‌وزد، نه برای همراهی با آن‌ها، بلکه برای حمایت و ستایش گونه و قامت دل‌انگیز معشوق به حرکت درمی‌آید. این بیت نشان می‌دهد که زیبایی معشوق آن‌قدر فائق و بی‌مانند است که حتی عناصر طبیعت نیز از ارادت و هواداری او سر باز نمی‌زنند و وظیفه خدمت به جمال بی‌همتای او را بر دوش می‌کشند.

**بیت پنجم:**
**مست بگذشتی و از خلوتيان ملکوت / به تماشای تو آشوب قيامت برخاست**
معشوق در حالتی از سرمستی و بی‌خبری (که می‌تواند از زیبایی خود یا شراب عشق باشد) از جایی می‌گذرد. عبور او چنان تأثیری دارد که حتی خلوت‌نشینان و زاهدان عالم ملکوت (فرشتگان یا روحانیون عرش) نیز به تماشای او از سکوت و خلوت خود بیرون آمده و این تماشا، موجب برپا شدن آشوب و غوغایی چون قیامت در میان آن‌ها می‌شود. این بیت اغراق‌آمیزترین تصویر از جمال و جاذبه معشوق را ارائه می‌دهد که حتی مقدسات آسمانی را نیز به هم می‌ریزد.

**بیت ششم:**
**پيش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت / سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست**
سرو، که به قامت بلند و برافراشته‌اش مشهور است و با ناز و غرور از زمین سر برمی‌آورد و خود را نماد زیبایی و تناسب می‌داند، در برابر گام برداشتن معشوق از شرمساری و خجلت، توان حرکت و ایستادگی از خود نشان نمی‌دهد. به این معنا که قامت و شیوه راه رفتن معشوق آنچنان بی‌نظیر و باشکوه است که حتی سرو بلند و مغرور نیز در برابر آن شرمنده و ناچیز می‌نماید و از خود حرکتی نمی‌تواند بکند.

**بیت هفتم:**
**حافظ اين خرقه بينداز مگر جان ببری / کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست**
این بیت، تخلص و نصیحت خود حافظ به خویشتن است. او به خود می‌گوید: “ای حافظ، این خرقه ژنده و نشان ظاهری ریاکاری و تقوای دروغین را کنار بگذار، شاید این‌گونه بتوانی جان خویش را از مهلکه نجات دهی.” زیرا آتش سوزنده (که می‌تواند آتش دوزخ یا آتش رسوایی و عذاب وجدان باشد) از همین خرقه سالوس (ریاکاری) و ادعای کرامت و معجزه‌گری دروغین برمی‌خیزد. این بیت بیانگر نقد تند حافظ بر صوفیان و زاهدان ریاکار و دعوت به رهایی از ظاهرسازی و رسیدن به حقیقت باطن است.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما