ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز
فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببريدهاند بر قد سروت قبای ناز
آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست
چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز
پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی
بی شمع عارض تو دلم را بود گداز
صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش
بشکست عهد چون در ميخانه ديد باز
از طعنه رقيب نگردد عيار من
چون زر اگر برند مرا در دهان گاز
دل کز طواف کعبه کويت وقوف يافت
از شوق آن حريم ندارد سر حجاز
هر دم به خون ديده چه حاجت وضو چو نيست
بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز
چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان
حافظ که دوش از لب ساقی شنيد راز
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز**
**عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز**
ای قامت دلربای حسن که با ناز و تکبر راه میروی، ای تجسم زیبایی که جلوهگرانه پیش میآیی! عاشقان در هر لحظه و هر گام تو، صدها بار به آن ناز و کرشمهات محتاج و نیازمندند، چرا که وجود و حیاتشان بسته به این جلوهگری توست.
**فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل**
**ببريدهاند بر قد سروت قبای ناز**
خجسته و مبارک باد آن چهرهی زیبای تو که در ازل و پیش از آفرینش، گویی بر قامت بلند و موزون سروآسای تو، قبای ناز و دلبری دوخته و بریدهاند. این اشاره به زیبایی ذاتی و ازلی محبوب است که از ابتدا برای دلبری آفریده شده.
**آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست**
**چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز**
هر آن کس که در آرزوی استشمام بوی خوش زلف عنبرین توست، باید بداند که راه رسیدن به آن، سوختن در آتش شور و سودای عشق است. همچون عود که برای پراکندن عطر خود باید بر آتش سوزانده شود، عاشق نیز باید در این شعلهی عشق بسوزد و بسازد تا به وصال و بوی محبوب رسد.
**پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی**
**بی شمع عارض تو دلم را بود گداز**
پروانه تنها از حرارت شمع است که دلش میسوزد و جان میدهد، اما دل من بیآنکه حتی شمع وجود و عارضهی زیبای تو در مقابلم باشد، در حال گداز و فناست. این بیانگر شدت عشق و فراقی است که حتی در غیاب معشوق، وجود عاشق را از هم میگدازد.
**صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش**
**بشکست عهد چون در ميخانه ديد باز**
صوفیِ پارسا که دیشب در غیاب تو و مستی عشق الهی، از بادهی زمینی توبه کرده بود و پیمان میگساری شکسته بود، امروز با دیدن دری که به سوی میکدهی عشق تو باز است و بوی می به مشامش میرسد، بیدرنگ عهد خود را شکست و دوباره به بادهنوشی رو آورد. این نشان از قدرت بیحد محبوب بر هر توبهای است.
**از طعنه رقيب نگردد عيار من**
**چون زر اگر برند مرا در دهان گاز**
عیار و ارزش حقیقی عشق و وجود من، با طعنهها و بدگوییهای رقیبان کاسته و تباه نمیشود. همانگونه که طلا هرچند به دهان گاز (سوهان زرگران) برده شود، خلوص و عیار خود را از دست نمیدهد، بلکه محک میخورد و ارزشش نمایانتر میشود، من نیز در برابر سخنان کینهتوزانه استوارم.
**دل کز طواف کعبه کويت وقوف يافت**
**از شوق آن حريم ندارد سر حجاز**
دلی که یک بار گرد کعبهی کوی تو طواف کرده و به مقام عرفان و شناخت حقیقی این حریم پاک دست یافته است، دیگر از شدت شوق و جذبهی آن آستان مبارک، میلی به سفر حج و طواف کعبهی ظاهری (حجاز) ندارد. چرا که حقیقت کعبه و مقصد نهایی را در کوی معشوق یافته است.
**هر دم به خون ديده چه حاجت وضو چو نيست**
**بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز**
مرا چه حاجت که هر لحظه با خونابهی دیدهام وضو بسازم (کنایه از گریهی بسیار و حسرت)، وقتی که بدون وجود طاق ابروی تو (که هم قبلهی نماز و هم مهرابهی عشق من است)، نماز من مقبول و جایز نیست. نماز بدون توجه به جمال معشوق، بیمعناست.
**چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان**
**حافظ که دوش از لب ساقی شنيد راز**
حافظ، گویی بادهای است که از شور و هیجان، کفزنان دوباره به سر خم (جایگاه اصلی و منبع خود) بازگشته است. این شور و مستی او به این سبب است که دیشب، رازهای عمیق و حقایق الهی را از لب ساقی (معشوق یا الهامبخش غیبی) شنیده و دریافت کرده است.




