درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان کنند
الغياث از جور خوبان الغياث
در بهای بوسهای جانی طلب
میکنند اين دلستانان الغياث
خون ما خوردند اين کافردلان
ای مسلمانان چه درمان الغياث
همچو حافظ روز و شب بی خويشتن
گشتهام سوزان و گريان الغياث
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**بیت اول:**
درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث
این بیت آغازین، فریاد استیصال و ناامیدی عاشق را از شدت درد عشق و فراق به تصویر میکشد. «درد» اشاره به رنج و محنت درونی ناشی از دوری و حسرت وصال دارد که شاعر آن را بیدرمان مییابد. «هجر» نیز بیانگر دوری فیزیکی یا معنوی از معشوق است که پایانناپذیر و ابدی به نظر میرسد. تکرار «الغیاث» (به معنی “فریادرس! کمک!”) بر عمق درماندگی و نیاز شدید به یاری تاکید میکند؛ گویی شاعر در دریایی از غم فرو رفته و راه نجاتی نمییابد. این فریاد هم میتواند خطاب به خالق باشد و هم به مخاطبان شعر، تا در برابر این رنج بیکران، همدلی و توجهی نشان دهند.
**بیت دوم:**
دين و دل بردند و قصد جان کنند
الغياث از جور خوبان الغياث
در این بیت، شاعر مصادیق دیگری از رنجهای عاشقانه را برشمرده و منبع آن را «خوبان» (معشوقان زیبا) معرفی میکند. «دین و دل بردند» اشاره به تسلیم کامل عاشق در برابر جذابیت و کشش معشوق دارد؛ به گونهای که دل (کانون احساسات و منطق) و دین (پایبندیهای ایمانی و اعتقادی) را یکجا از کف داده است. اما این تصرف به اینجا ختم نمیشود و معشوق قصد «جان» (زندگی و وجود) عاشق را نیز دارد، که اوج ستم و بیرحمی را نشان میدهد. تکرار «الغیاث» همراه با عبارت «جور خوبان» مشخصاً به ظلم و ستم معشوق اشاره دارد که نه تنها روح و روان عاشق را به اسارت گرفته، بلکه اکنون وجود او را نیز تهدید میکند.
**بیت سوم:**
در بهای بوسهای جانی طلب
میکنند اين دلستانان الغياث
این بیت ادامه شرح ستم و سنگدلی معشوق است. «دلستانان» نیز یکی دیگر از اوصاف معشوق است که بر قدرت جذب و تسخیر قلبها تاکید دارد. شاعر در اینجا بهای یک «بوسه» را که نشانهای از لطف و مهربانی معشوق است، «جان» خود میداند. این بیان اغراقآمیز، نشاندهنده عظمت طلب معشوق و ارزانی جان عاشق در این مسیر است؛ گویی برای کوچکترین التفات معشوق، عاشق باید نهایت فداکاری و ایثار را به جا آورد. این دادوستد نابرابر و غیرمنصفانه، حس درماندگی عاشق را تشدید کرده و او را به فریاد دوباره «الغیاث» وامیدارد.
**بیت چهارم:**
خون ما خوردند اين کافردلان
ای مسلمانان چه درمان الغياث
در این بیت، شدت ستم و بیرحمی معشوق به اوج خود میرسد. «کافردلان» صفتی است که به معشوقان داده شده و به بیرحمی، سنگدلی و عدم پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی اشاره دارد، نه لزوماً بیدینی. «خون ما خوردند» تعبیری کنایی از نهایت ظلم و ستم است که منجر به تحلیل رفتن و نابودی عاشق میشود. در این مرحله، شاعر از همه راه حلها ناامید شده و خطاب به «مسلمانان» (انسانهای باوجدان، یاوریخواهان یا کسانی که از عدالت و شفقت دفاع میکنند) میپرسد که «چه درمان» (چه چارهای) برای این مصیبت وجود دارد. این بیت به نوعی، فریاد تظلمخواهی و دعوت به همدردی و یاری جمعی است، زیرا خود شاعر دیگر راه علاجی نمییابد.
**بیت پنجم:**
همچو حافظ روز و شب بی خويشتن
گشتهام سوزان و گريان الغياث
در بیت پایانی، حافظ به رسم تخلص، نام خود را میآورد و تجربه شخصی خود را به عنوان نمونهای از حال عاشقانه بیان میکند. «بی خویشتن گشتن» به معنی از خود بیخود شدن، فنای در معشوق، یا از دست دادن هویت فردی در شدت عشق است. این حالت «روز و شب» ادامه دارد و نشاندهنده یک وضعیت دائمی و بیوقفه است. حاصل این از خود بیخود شدن، دو حس متناقض اما مکمل است: «سوزان» (شعلهور از آتش عشق و درد فراق) و «گریان» (اشکریزان از شدت حزن و حسرت). این حالت بیانگر نهایت شور و شیدایی و در عین حال رنج و اندوه عمیق است. تکرار نهایی «الغیاث» جمعبندی تمام فریادهای پیشین است و بر پایانناپذیر بودن و چارهناپذیری درد عشق تاکید میکند.




