به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زير طاق سپهر
بدين ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشايد
که خدمتش چو نسيم سحر توانی کرد
گدايی در ميخانه طرفه اکسيريست
گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی
که سودها کنی ار اين سفر توانی کرد
تو کز سرای طبيعت نمیروی بيرون
کجا به کوی طريقت گذر توانی کرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بيا که چاره ذوق حضور و نظم امور
به فيض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدايت گر آگهی يابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر اين نصيحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقيقت گذر توانی کرد
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**بیت اول:**
**به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد / که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد**
دستیابی به بصیرت حقیقی، کشف اسرار هستی و جهانبینی عمیق (مشاهدهی جام جم درونی)، تنها زمانی میسر است که انسان با نهایت فروتنی، غبار راه عشق و خاک آستان میکده (نماد رهایی از منیت و ورود به وادی رندی و وارستگی) را سرمهی چشمان جان خود کند و از خودبینی رهایی یابد.
**بیت دوم:**
**مباش بی می و مطرب که زير طاق سپهر / بدين ترانه غم از دل به در توانی کرد**
در این دنیای فانی و گذران (زیر طاق سپهر)، خود را از سرمستی عشق و شور رندانهی باده و موسیقی (که استعاره از جذبههای معنوی و رهاییبخش است) محروم مکن. تنها با این سرخوشی و شور است که میتوانی غبار اندوه و تعلقات را از آیینهی دل بزدایی و از بند غم رها شوی.
**بیت سوم:**
**گل مراد تو آن گه نقاب بگشايد / که خدمتش چو نسيم سحر توانی کرد**
گل مقصود و آرزوهای والای تو (که همان کمال روحانی و وصال است) زمانی رخ مینماید و پرده از جمال خویش برمیگیرد که تو با نهایت خلوص، لطافت، پایداری و بیادعایی، همچون نسیم سحری که به آرامی و بیتوقع بر گل میوزد، به خدمتگزاری در طریق عشق و معرفت همت گماری.
**بیت چهارم:**
**گدايی در ميخانه طرفه اکسيريست / گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد**
فروتنی و رها کردن منیت در آستانهی میخانهی عشق و رندی، خود اکسیری شگفتانگیز و دگرگونساز است. اگر این راه و روش (تسلیم در برابر عشق و رها کردن نفس) را پیشه کنی، وجود خاکی و ناچیزت به گوهری گرانبها و زر ناب تبدیل خواهد شد و به مرتبهی کمال معنوی خواهی رسید.
**بیت پنجم:**
**به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی / که سودها کنی ار اين سفر توانی کرد**
با ارادهای قاطع و عزمی راسخ، قدمی در مسیر دشوار اما پربار عشق بگذار. اگر توان و همت لازم برای این سفر روحانی و پرمخاطره را داشته باشی، دستاوردهای عظیم و بیشماری (که از جنس معنوی و روحانی است) نصیبت خواهد شد؛ سفری که بهترین معاملهی عمر محسوب میشود.
**بیت ششم:**
**تو کز سرای طبيعت نمیروی بيرون / کجا به کوی طريقت گذر توانی کرد**
تو که هنوز در حصار عالم طبیعت، تعلقات مادی و قیود جسمانی و نفسانی اسیر هستی و از خود رها نشدهای، چگونه میتوانی انتظار داشته باشی که به ساحت قدس و کوی طریقت و حقیقت پا بگذاری؟ رهایی از قیود مادی و نفسانی، پیششرط ورود به عالم معنا و سلوک معنوی است.
**بیت هفتم:**
**جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی / غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد**
جمال حقیقت و معشوق ازلی هرگز در پس پردهای پنهان نیست و همواره آشکارا حضور دارد. این ماییم که به دلیل کثرت تعلقات و حجابهای نفسانی (غبار راه) از دیدن آن بازماندهایم. پس باید این غبار را از دل و جان بنشانی و کدورتها را پاک کنی تا بتوانی آن حقیقت آشکار را مشاهده کنی.
**بیت هشتم:**
**بيا که چاره ذوق حضور و نظم امور / به فيض بخشی اهل نظر توانی کرد**
بیا و در این مسیر گام بگذار، چرا که چارهی دستیابی به ذوق و حلاوت حضور حق در زندگی و سامان بخشیدن به اوضاع پریشان درونی و بیرونی، تنها از طریق فیض و عنایت و راهنمایی کسانی میسر است که خود به این مقام رسیدهاند و “اهل نظر” (عارفان و بینایان راه) هستند.
**بیت نهم:**
**ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی / طمع مدار که کار دگر توانی کرد**
اما تو تا زمانی که تنها به دنبال لذتهای سطحی و بیرونی عشق (لب معشوق) و سرخوشیهای زودگذر (جام می) هستی و در این حد متوقف ماندهای، انتظار نداشته باش که بتوانی به مراتب بالاتر سلوک معنوی و کارهای عمیقتر عرفانی دست یابی؛ اینها اگر هدف نهایی باشند، حجابی بر سر راه پیشرفت حقیقیاند.
**بیت دهم:**
**دلا ز نور هدايت گر آگهی يابی / چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد**
ای دل، اگر از نور هدایت الهی و معرفت حقیقی آگاه شوی و به بینایی درونی دست یابی، آنگاه با نهایت رضایت و شوق (همچون شمعی که در سوز خود میخندد)، آماده خواهی بود که از جان و سر خود بگذری و در راه عشق و حقیقت، ایثار کنی. این اوج فداکاری و فنای فیالله است.
**بیت یازدهم:**
**گر اين نصيحت شاهانه بشنوی حافظ / به شاهراه حقيقت گذر توانی کرد**
ای حافظ، اگر این پندهای گرانبها و عارفانهای که بیان شد را با گوش جان بشنوی و به کار بندی، آنگاه میتوانی با اطمینان و سرعت در شاهراه اصلی حقیقت گام نهی و به سرمنزل مقصود و کمال مطلق برسی. این پندها، کلید گشایش راه حقیقتاند.




