دی پير می فروش که ذکرش به خير باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست
از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هيچ
در معرضی که تخت سليمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکيمان ملالت است
کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
در این غزل، حافظ در قالب گفتگویی عمیق و پر رمز و راز، به جویندهی طریق حقیقت، درس بیاعتنایی به دنیا و مافیها را میدهد:
**بیت اول:**
**دی پير می فروش که ذکرش به خير باد**
**گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد**
دیروز، آن پیر دانا و مرشد راه، که یادش گرامی و ذکرش به خیر باد، به من چنین گفت: “شراب عشق الهی را بنوش و با مستی حاصل از آن، غصههای دلت را از یاد ببر و خود را از قید تعلقات دنیوی آزاد کن.” (پیر می فروش نمادی از مرشد کامل و شراب، استعاره از عشق الهی و حال خوش عرفانی است).
**بیت دوم:**
**گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ**
**گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد**
من (به عنوان سالک راه و نمایندهی انسان درگیر با ظواهر) در پاسخ گفتم: “این باده (عشق الهی و رهایی از قید دنیا) آبرو و اعتبار دنیویام را به باد میدهد و مرا در میان مردم بیقدر و قیمت میکند.” پیر پاسخ داد: “سخن مرا بپذیر و به دلت راه بده، و از هیچ چیز نترس؛ هر چه بادا باد! (یعنی به عواقب دنیوی و قضاوت مردم بیاعتنا باش و خود را به سرنوشت بسپار).”
**بیت سوم:**
**سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست**
**از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد**
پیر ادامه داد: “چون سود و زیان و هر آنچه به عنوان سرمایه و دارایی (مادی و معنوی دنیوی) داری، سرانجام از دستت خواهد رفت و به نیستی خواهد گرایید (اشاره به فناپذیری دنیا)، پس به خاطر این معاملهی زندگی (یعنی گذرا بودن همه چیز)، نه از چیزی غمگین باش و نه از چیزی شادان شو؛ در برابر همهی رویدادها بیتفاوت و بیاعتنا باش و به قناعت برس.”
**بیت چهارم:**
**بادت به دست باشد اگر دل نهی به هيچ**
**در معرضی که تخت سليمان رود به باد**
تو (انسان) زمانی صاحب اختیار و قدرت حقیقی خواهی شد و بر هر آنچه در جهان است مسلط خواهی گشت که دل به هیچچیز نبندی و از همه تعلقات رها شوی. این رهایی در جهانی معنا پیدا میکند که حتی تخت پادشاهی سلیمان (نماد اوج قدرت و جلال دنیوی) نیز به باد فنا میرود و از بین میرود.
**بیت پنجم:**
**حافظ گرت ز پند حکيمان ملالت است**
**کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد**
ای حافظ، اگر از شنیدن این نصیحتها و پندهای حکیمان (مانند پیر می فروش) خسته و دلتنگ شدهای، بگذار این سخن را کوتاه کنیم؛ باشد که عمرت دراز و طولانی باد (و فرصت بیشتری برای درک این حقایق داشته باشی). (این بیت با لحنی شوخآمیز و کنایهآمیز، تخلّص حافظ را در خود جای داده و مخاطب را به تفکر بیشتر در معنای پندها دعوت میکند، گویی که اگر فعلاً نمیتوانی بپذیری، زمان بیشتری برای درک آن داشته باش).




