يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشايی کن از آن زلف سياه
جای دلهای عزيز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامی که به ياد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خويشتنش
عرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت
هر که اين آب خورد رخت به دريا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلکش و لطف سخنش
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش**
پروردگارا، این نوگل شاداب و خندانی که تو خود به من امانت سپردی، اکنون من او را به تو باز میسپارم تا از چشم حسودان و بدخواهانِ روزگار (که چمن نمادی از آن است) در پناه و امان تو باشد. این بیت درخواستی است از خداوند برای حفظ و حراست معشوق از گزند بدخواهان.
**گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش**
اگرچه معشوق از راه وفا و صداقت صدها مرحله دور شده و بیوفایی پیشه کرده است، اما من همچنان خالصانه آرزو میکنم که بلایا و مصائب گردش فلک از جان و تن او دور باد. این بیت بیانگر عشق بیقید و شرط و فداکارانه عاشق است.
**گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش**
ای باد صبا، اگر روزی به منزلگاه معشوق (سلمی، نامی نمادین برای دلبر) رسیدی، از تو انتظار دارم که پیام سلام و ارادت من را به او برسانی. این بیت از آرزوی وصل و بیان اشتیاق عاشق حکایت دارد و باد صبا را پیامرسان دل میسازد.
**به ادب نافه گشايی کن از آن زلف سياه
جای دلهای عزيز است به هم برمزنش**
ای باد صبا (یا هر که به معشوق نزدیک میشود)، با ادب و احترام، آن زلفهای سیاه و معطر او را (که بوی نافه مشک میدهد) از هم باز کن. این گیسوها جایگاه دلهای پاک و گرانقدر عاشقان است؛ مبادا با بیاحتیاطی آن دلها را پریشان و درهم ریزی.
**گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبرشکنش**
به او بگو که دل من حق و سهمی از وفا و صداقت نسبت به خال و خطّ دلربای تو دارد. پس دل من را در آن طره گیسوی پیچان و عنبرآگین خود محترم و گرامی بدار. این بیت طلب حقِ وفاداری و التماس برای حفظ دل عاشق در گیسوی یار است.
**در مقامی که به ياد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خويشتنش**
در مجلسی که به یاد لب دلبر شراب مینوشند و از خود بیخود میشوند، آن مستی که هنوز از خود و هوشیاری خود خبر دارد، فردی فرومایه و نا اهل است. در این مقام عشق و مستی عرفانی، نهایت وارستگی و فنا، فراموشی کامل از خویشتن است.
**عرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت
هر که اين آب خورد رخت به دريا فکنش**
در آستانه میخانه (که نماد عالم عشق و فناست)، نمیتوان اعتبار و آبرو یا ثروت مادی اندوخت. هر کس از این آب (شراب معرفت و عشق) نوشید، باید همه تعلقات و داراییهای دنیوی خود را به دریا افکند و از آنها دل بکند.
**هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش**
آن کس که از رنج و اندوه عشق میترسد، عشق او خالص و حقیقی نیست. (عاشق واقعی رنج عشق را به جان میخرد.) آرزوی ما این است که سر بر قدم او بگذاریم و نهایت تسلیم و خاکساری را نشان دهیم، یا لب بر لب او نهیم و به اوج وصال و یگانگی دست یابیم.
**شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلکش و لطف سخنش**
تمام شعر حافظ، حتی زیباترین و برجستهترین بیتهای آن (بیتالغزل)، سراسر معرفت و آگاهی عرفانی است. آفرین و صد آفرین بر نفس مسیحایی و روحبخش او و بر لطافت و ظرافت سخن دلنشینش. (این بیت غزلوارهای است از حافظ درباره خود و شعرش).




