رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۲۷ دی ۱۴۰۴ غزل شماره ۱۷۴

· 4 دقیقه مطالعه

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سليمان گل از باد هوا بازآمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح
داغ دل بود به اميد دوا بازآمد

چشم من در ره اين قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

گر چه حافظ در رنجش زد و پيمان بشکست
لطف او بين که به لطف از در ما بازآمد

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

ای دل، مژده باد تو را که دیگر بار، نسیم صبا (مژده‌رسان بهار و یار) بازگشته است. و هدهد، آن پرنده خوش‌خبر و پیام‌آور حکیم، از سرزمین سبا (کنایه از مبدأ غیبی و دوردست و پر رمز و راز، یا جایگاه معشوق) دوباره خبر وصل و بازگشت آورده است. این بیت نوید بخش آغاز یک دوره شادمانی و وصال پس از انتظار و دوری است.

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سليمان گل از باد هوا بازآمد

ای مرغ سحر (بلبل یا کنایه از سالک و عارف)، دوباره نغمه‌ی دل‌انگیز و داوودی خود را آغاز کن و به آواز بخوان، چرا که سلیمانِ گل (استعاره از معشوق صاحب قدرت و شکوه، یا خود بهار و جوانی که به زیبایی گل است) از عالم غیب و از میان بادها و از هیچستان، دوباره بازگشته است. این بازگشت او را دارای قدرت و شکوه سلیمانی و زیبایی گل می‌داند که با غیب و فراطبیعت در ارتباط است.

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

کجاست آن عارف و سالک حقیقی که بتواند زبان بی‌زبانِ سوسن را بفهمد (سوسن در ادبیات فارسی با ده‌زبان و خاموشی‌اش شناخته می‌شود و نماد راز و سکوت است)، تا از او (معشوق یا اسرار هستی) بپرسد که چرا رفت و چرا بازگشت؟ این بیت به عمق فلسفی هجران و وصال، و پرسش از راز آفرینش و بازگشت به مبدأ اشاره دارد که فهم آن در توان هر کس نیست.

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

او (معشوق) نسبت به من، جوانمردی و کرم ورزید؛ و این کرم و لطف، عنایتی خدادادی بود که به من ارزانی شد. چرا که آن بت ماه چهره و زیبارو، این بار از سرِ وفا و پیمان‌داری، به سوی من بازگشته است. این بیت بازگشت معشوق را به کرم ذاتی او و لطف الهی نسبت می‌دهد و وفاداری‌اش را ستایش می‌کند.

لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح
داغ دل بود به اميد دوا بازآمد

لاله (که با داغی در دلش، نماد عاشقی سوخته‌دل است)، با دمیدن سپیده‌دم، بوی شراب نوشین را شنید (شراب نماد عشق الهی و سرخوشی روحانی است). لاله که با داغ دل و دردی دیرینه همراه بود، به امید یافتن درمان و مرهمی برای آن درد، دوباره شکفته و بازگشته است. این بیت به امیدواری و شوق برای یافتن شفای عشق از سرچشمه‌های روحانی اشاره دارد.

چشم من در ره اين قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

چشم‌های من در مسیر این کاروان (کاروان وصال، یا آمدن معشوق) به انتظار ماند و از دیدن فرو نایستاد، تا اینکه سرانجام صدای زنگ کاروان (درا) به گوش دلِ من رسید و خبر از آمدن و پایان انتظار داد. این بیت حس انتظار طولانی و شور و شعف لحظه وصال را به تصویر می‌کشد.

گر چه حافظ در رنجش زد و پيمان بشکست
لطف او بين که به لطف از در ما بازآمد

با آنکه حافظ (شاعر یا عاشق، که خود را نماینده عاشق بی‌قرار می‌داند) شاید خود در این میان رنجشی داشته یا حتی پیمانی را شکسته باشد و خطایی از او سر زده باشد، اما ببین این لطف و بزرگواری معشوق را که با وجود همه این‌ها، از سرِ لطف و کرم بی‌حد خویش، دوباره به سوی ما بازگشته است. این بیت اوج فروتنی حافظ و تأکید بر بخشش بی‌منتهای معشوق (یا لطف الهی) را نشان می‌دهد که بر خطاهای بنده می‌پوشاند و بازمی‌گردد.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما