گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود
تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است
حيوانی که ننوشد می و انسان نشود
گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض
ور نه هر سنگ و گلی لل و مرجان نشود
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود
عشق میورزم و اميد که اين فن شريف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدايا که پشيمان نشود
حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه خورشيد درخشان نشود
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**۱. گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود / تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود**
این بیت، نقدی عمیق بر ریاکاری و دینفروشی است. حافظ با صراحتی بیپرده اعلام میکند که واعظ شهر، که نماد دینداران ظاهرگراست، این حقیقت را به آسانی نخواهد پذیرفت که تا زمانی که فرد خود را از بند نفاق و فریبکاری رها نسازد، نمیتواند به معنای واقعی کلمه «مسلمان» شود. «مسلمان شدن» در اینجا نه فقط به معنای پذیرش ظاهری دین، بلکه به معنای رسیدن به حقیقت ایمان و پاکی باطن است.
**۲. رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است / حيوانی که ننوشد می و انسان نشود**
حافظ در این بیت، خواننده را به پذیرش «رندی» دعوت میکند؛ رندی که در شعر او ترکیبی از زیرکی، وارستگی از قید و بندهای ظاهری و بیاعتنایی به ملامت خلق است. در کنار رندی، «کرم» یا جوانمردی و بخشش را میستاید. سپس با تمثیلی جسورانه، صرف پرهیز از میگساری (که میتواند نماد پرهیزهای ظاهری باشد) را بدون پرورش انسانیت درونی و گذشت و مروت، چندان هنری نمیداند. حیوانی که تنها به خاطر غریزه یا ناتوانی می ننوشد، لزوماً به کمال انسانی نرسیده است؛ کمال انسانی در جوهر پاک و کرم است، نه در پرهیزهای صوری.
**۳. گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض / ور نه هر سنگ و گلی لل و مرجان نشود**
این بیت به مسئله قابلیت و استعداد درونی برای پذیرش فیض الهی میپردازد. حافظ معتقد است که برای دریافت الطاف معنوی و گشایشهای الهی («فیض»)، باید درونی پاک و استعداد ذاتی وجود داشته باشد؛ همانگونه که هر سنگ و خاکی قابلیت تبدیل شدن به گوهر گرانبها و درخشانی چون لعل و مرجان را ندارد. این اشاره به کیفیت ذاتی روح و دل دارد که شرط درک حقایق و تجلیات غیبی است.
**۴. اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش / که به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود**
حافظ در این بیت، با اطمینانبخشی به دل (“ای دل خوش باش”)، بر نیروی مطلق «اسم اعظم» (بزرگترین نام خداوند، نماد قدرت و اراده الهی) تاکید میکند. او میفرماید که اسم اعظم کار خود را میکند و حقیقت در نهایت آشکار خواهد شد؛ زیرا دیو (نماد پلیدی، فریب و باطل) با هیچ نیرنگ و حیلتی نمیتواند به حقیقت ایمان (مسلمان شدن) دست یابد. این بیت نیز تاکیدی دوباره بر نفی ریاکاری و بیاثر بودن ظاهرسازیها در برابر قضاوت نهایی الهی است.
**۵. عشق میورزم و اميد که اين فن شريف / چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود**
حافظ در این بیت به وضوح راه و مسلک خود را «عشقورزی» معرفی میکند. او عشق را «فن شریف» یا هنری والا میداند و ابراز امیدواری میکند که این راه، برخلاف بسیاری از هنرها یا مشاغل دنیوی دیگر که گاه به رنج و ناکامی («حرمان») میانجامند، سرانجام منجر به وصال و کامیابی گردد و او را از فیض الهی محروم نسازد. این بیت بیانگر ایمان حافظ به رستگاری از طریق عشق است.
**۶. دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت / سببی ساز خدايا که پشيمان نشود**
این بیت تصویری از لحظات لطیف عاشقانه و انتظار وصال را ترسیم میکند. حافظ، که در مقام عاشق سخن میگوید، خبر از وعده دلدار میدهد که شب گذشته قول داده است فردا آرزوی دل او را برآورده سازد. اما بلافاصله، با نهایت تواضع و ترس از تغییر حال معشوق، از خدا میخواهد که اسباب و عللی را فراهم آورد تا دلدار از این وعده خود پشیمان نشود و کام دل عاشق برآید.
**۷. حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تو را / تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود**
عاشق در این بیت، نه تنها از معشوق، بلکه از خدا برای معشوق طلب «حسن خلق» میکند. او آرزو دارد که خوی دلدار چنان نیکو و پایدار شود که دیگر خاطر عاشق از ناز و بیثباتیهای او پریشان و آزرده نگردد. این دعا نشاندهنده رنجی است که عاشق از نوسانات خلقی معشوق میبرد و آرزوی ثبات و مهربانی پایدار را دارد.
**۸. ذره را تا نبود همت عالی حافظ / طالب چشمه خورشيد درخشان نشود**
در بیت پایانی (مقطع غزل) که حافظ تخلص خود را به کار برده است، نکتهای عمیق درباره آرمانگرایی و بلندهمتی بیان میشود. او میفرماید که حتی کوچکترین ذره، تا زمانی که «همت عالی» و ارادهای بلند و والا نداشته باشد، هرگز به طلب بزرگترین منبع نور و زندگی، یعنی «چشمه خورشید درخشان» (که نماد حق مطلق و کمال است) برنخواهد خواست. این بیت تاکیدی بر اهمیت تلاش درونی، اراده قوی و بلندپروازی معنوی برای رسیدن به قلههای حقیقت و کمال است.




