عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
ساقی به روی شاه ببين ماه و می بيار
دل برگرفته بودم از ايام گل ولی
کاری بکرد همت پاکان روزه دار
دل در جهان مبند و به مستی سال کن
از فيض جام و قصه جمشيد کامگار
جز نقد جان به دست ندارم شراب کو
کان نيز بر کرشمه ساقی کنم نثار
خوش دولتيست خرم و خوش خسروی کريم
يا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
می خور به شعر بنده که زيبی دگر دهد
جام مرصع تو بدين در شاهوار
گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست
از می کنند روزه گشا طالبان يار
زان جا که پرده پوشی عفو کريم توست
بر قلب ما ببخش که نقديست کم عيار
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبيح شيخ و خرقه رند شرابخوار
حافظ چو رفت روزه و گل نيز میرود
ناچار باده نوش که از دست رفت کار
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار / ساقی به روی شاه ببين ماه و می بيار
عید فرارسیده، فصل اوج شکوفایی گلها به پایان خود نزدیک میشود و یاران مشتاقانه در انتظار نشستهاند. ای ساقی، به جمال دلربای شاه (معشوق یا صاحب بزم) بنگر و از فروغ سیمایش الهام بگیر تا شراب زلال و درخشان را بیاوری.
دل برگرفته بودم از ايام گل ولی / کاری بکرد همت پاکان روزه دار
من پیش از این از دلبستگی به لذایذ زودگذر ایام بهار و دنیا دل کنده بودم. اما ارادهی معنوی و همت والای روزهداران پاکنفس در ماه رمضان، روحی تازه در من دمید و مرا دوباره به سوی نشاط و شور زندگی (و شور عشق الهی) بازگرداند.
دل در جهان مبند و به مستی سال کن / از فيض جام و قصه جمشيد کامگار
قلب خود را به تعلقات فانی دنیا گره مزن؛ بلکه سال خویش را در شوریدگی و سرمستی معنوی سپری کن. از برکات جام هستینما (جام جم) و حکایت جمشید کامروایی که در نهایت عمرش به سر آمد، پند بگیر که دل بستن به دنیا بیفایده است و مستی عشق الهی، تنها مسیر پایدار است.
جز نقد جان به دست ندارم شراب کو / کان نيز بر کرشمه ساقی کنم نثار
من در بساط خود جز سرمایهی گرانبهای جانم چیزی ندارم. پس کو آن شراب ناب (عشق الهی)، که من همان جان عزیز را نیز در راه جلوهگری و عشوه ساقی (معشوق ازلی) تقدیم و فدا کنم.
خوش دولتيست خرم و خوش خسروی کريم / يا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
چه بخت بلندی است این، چه دورانی شادمان و چه پادشاهی (یا حاکمی، یا شخصیتی محبوب) بخشنده و کریم! خداوندا، او را از گزند چشم بد زمانه و حوادث ناگوار روزگار در امان بدار.
می خور به شعر بنده که زيبی دگر دهد / جام مرصع تو بدين در شاهوار
شراب بنوش، اما بگذار که شعر من همراه جام تو باشد؛ چرا که غزل بنده، مانند مرواریدی گرانبها، بر جام زرنگار و آراستهی تو زیبایی و جلوهای دیگر خواهد بخشید.
گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست / از می کنند روزه گشا طالبان يار
اگر سحری (وعدهی قبل از روزه) از دست رفته است، چه باک؟ نوشیدن شراب صبحگاهی (صبوح) جبران آن را میکند. طالبان حقیقی معشوق (خداوند)، روزهی معنوی خود را با بادهی عشق و معرفت میگشایند، نه با طعام مادی.
زان جا که پرده پوشی عفو کريم توست / بر قلب ما ببخش که نقديست کم عيار
از آنجا که شأن کرامت و بخشندگی تو، پوشاندن عیبها و چشمپوشی از گناهان است، پس قلب ما را که گویی سکهای کمارزش و ناخالص است، ببخشای و از کاستیهایش درگذر.
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود / تسبيح شيخ و خرقه رند شرابخوار
بیم آن دارم که در روز قیامت، تسبیح شیخ زاهد و خرقه رند بادهنوش، دوشادوش یکدیگر پیش روند؛ یعنی خداوند به ظاهرها نمینگرد و ممکن است باطن رند را همپایهی باطن شیخ قرار دهد و قضاوت نهایی را بر مبنای اخلاص واقعی قرار دهد، نه اعمال ظاهری.
حافظ چو رفت روزه و گل نيز میرود / ناچار باده نوش که از دست رفت کار
ای حافظ، همانگونه که ماه روزه (رمضان) سپری شد و اکنون فصل گل و طراوت نیز رو به اتمام است، چارهای جز نوشیدن باده (عشق و لذت از لحظه حال) نیست، چرا که فرصتها و زمان زودگذر است و دیگر کار از کار گذشته است.




