رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه، ۳ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ غزل شماره ۹۲

· 4 دقیقه مطالعه

مير من خوش می‌روی کاندر سر و پا ميرمت
خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت

گفته بودی کی بميری پيش من تعجيل چيست
خوش تقاضا می‌کنی پيش تقاضا ميرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پيش سروبالا ميرمت

آن که عمری شد که تا بيمارم از سودای او
گو نگاهی کن که پيش چشم شهلا ميرمت

گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت

خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خيال آن که در پا ميرمت

گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نيست
ای همه جای تو خوش پيش همه جا ميرمت

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

مير من خوش می‌روی کاندر سر و پا ميرمت: ای معشوق و محبوب من، چه دلنشین و با ناز و وقار گام برمی‌داری؛ چنان مفتون توام که حاضرم از سر تا پا، تمام وجودم را فدای تو کنم.
خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت: با ناز و کرشمه بیشتری قدم بردار، چرا که من آماده‌ام جان خود را پیش قامت موزون و زیبای تو نثار کنم.

گفته بودی کی بميری پيش من تعجيل چيست: محبوب با ناز و شاید به گونه‌ای سؤال‌برانگیز خطاب به عاشق می‌پرسد که: تو گفته بودی کی برای من جان می‌سپاری، این همه شتاب برای چیست؟
خوش تقاضا می‌کنی پيش تقاضا ميرمت: چه دلپذیر و زیبا تقاضا می‌کنی (یا سؤال می‌پرسی). من حتی پیش از آنکه فرصت عمل به خواست تو را بیابم، از شدت شیفتگی به همین تقاضای دلبرانه تو جان می‌سپارم.

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست: من دلداده و سرمست از شراب عشق (یا شراب بزم) و همچنین در هجران و فراق یارم؛ آن ساقیِ بت‌مانند و زیباروی کجاست؟
گو که بخرامد که پيش سروبالا ميرمت: پیغام دهید که با ناز و خرامش گام بردارد، چرا که من آماده‌ام پیش قامت رعنا و سروبالای او جان فدا کنم.

آن که عمری شد که تا بيمارم از سودای او: او همان کسی است که از عشق و سودای بی‌قراری‌بخش او، سالیان دراز است که بیمار و دلتنگم.
گو نگاهی کن که پيش چشم شهلا ميرمت: به او بگویید که حتی یک نیم‌نگاهی بیندازد، زیرا من حاضرم جان خود را فدای آن چشمان زیبای شهلا و دلربای او کنم.

گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا: شنیده شده و این‌گونه شهرت دارد که لبان یاقوتی‌رنگ محبوب من هم قابلیت ایجاد درد و رنج (با قهر یا دوری) و هم توانایی شفابخشی (با بوسه یا سخنی) را دارد.
گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت: من حاضرم هم در لحظه‌ای که از لبان تو درد و رنجی به من می‌رسد، جان ببازم و هم در لحظه‌ای که با بوسه یا سخنی، داروی شفابخش می‌دهی، فدای تو شوم؛ در هر دو حال، تسلیم اراده تو هستم.

خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور: چه با وقار و زیبا گام برمی‌داری؛ دور باد چشم بد از روی ماه و زیبای تو.
دارم اندر سر خيال آن که در پا ميرمت: همواره در سر این آرزو و خیال را می‌پرورانم که بتوانم خود را در پای تو فدا کنم.

گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نيست: اگرچه شاید حافظ را شایستگی یا اجازه حضور در خلوتگاه وصال تو، آن حریم مقدس و خصوصی‌ات نباشد.
ای همه جای تو خوش پيش همه جا ميرمت: ای کسی که در هر جنبه و هر بخش از وجودت زیبا و دلنشینی، من آماده‌ام جان خود را فدای تمام وجود و هر گوشه‌ای از هستی تو کنم، حتی اگر لایق وصال نباشم.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما