رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ غزل شماره ۳۲۱-۲

· 4 دقیقه مطالعه

هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان بر دولت بخور که من
در سايه تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مکتب غم تو چنين نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می‌کند
هر چند کاين چنين شدم و آن چنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پير مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت
با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه چشمت به من رسيد
ايمن ز شر فتنه آخرزمان شدم

من پير سال و ماه نيم يار بی‌وفاست
بر من چو عمر می‌گذرد پير از آن شدم

دوشم نويد داد عنايت که حافظا
بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم / هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم**
با آنکه جسم و روحم از گذر زمان فرسوده و ناتوان گشته است، اما هر بار که یاد جمال و کمال تو (معشوق ازلی یا زمینی) را در دل می‌آورم، شور و نشاط جوانی در من زنده می‌شود و قوای روحی‌ام تازه می‌گردد.

**شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا / بر منتهای همت خود کامران شدم**
سپاس خدای را که هر آنچه از او طلب کردم و آرزو داشتم، به لطف و کرمش به دست آوردم؛ اما این توفیق نه تنها به خواست او، بلکه در نهایتِ تلاش و همت و اوج آرزوی خود من محقق شد.

**ای گلبن جوان بر دولت بخور که من / در سايه تو بلبل باغ جهان شدم**
ای معشوق جوان و نوخاسته، از بخت و اقبال و دوران خوش خود بهره‌مند شو و شادکام باش؛ چرا که منِ حافظ، به برکت وجود تو و در سایه محبت تو بود که به مقام بلبل و نغمه‌سرایِ شیفته‌ی باغ هستی رسیدم و هویت شاعری و عاشقی یافتم.

**اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود / در مکتب غم تو چنين نکته دان شدم**
در ابتدا، هیچ آگاهی و شناختی از لایه‌های پنهان و آشکار وجود خود، از عمق و وسعت هستی‌ام نداشتم؛ اما در مکتب رنج و عشق و غمِ فراق تو (غم معشوق)، اینچنین صاحب درک و بینش عمیق و نکته‌سنج شدم.

**قسمت حوالتم به خرابات می‌کند / هر چند کاين چنين شدم و آن چنان شدم**
سرنوشت و تقدیر، مرا به سمت خرابات (نماد رهایی از قید و بندهای ظاهری و مکانی برای وصال حقیقت) رهنمون می‌کند؛ با وجود آنکه در زندگی حالات مختلفی را تجربه کرده و مقامات گوناگونی را پشت سر گذاشته‌ام.

**آن روز بر دلم در معنی گشوده شد / کز ساکنان درگه پير مغان شدم**
درباره‌ی معانی حقیقی و درک اسرار هستی، آن روز بر دل من گشوده شد که افتخار هم‌نشینی و ارادت‌ورزی به پیر مغان (مرشد کامل و راهنمای حقیقت) را یافتم و از ساکنان آستان او گشتم.

**در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت / با جام می به کام دل دوستان شدم**
در مسیر و جاده‌ی بزرگ و همیشگی سعادت جاودان، بر تخت اقبال و نیک‌بختی نشستم و با جام شراب معرفت و عشق، مایه دلخوشی و آرزوی دوستان و هم‌سفران در این راه شدم.

**از آن زمان که فتنه چشمت به من رسيد / ايمن ز شر فتنه آخرزمان شدم**
از همان لحظه‌ای که جلوه‌ی دلربا و تاثیرگذار چشمان تو (معشوق یا جلوه‌ی حق) به من رسید و مرا به خود مشغول کرد، از شر و بلای فتنه‌های بزرگ و گمراه‌کننده آخرالزمان در امان و ایمنی قرار گرفتم.

**من پير سال و ماه نيم يار بی‌وفاست / بر من چو عمر می‌گذرد پير از آن شدم**
پیری من تنها به دلیل گذشت سال و ماه نیست؛ بلکه از بی‌وفایی و دوری یار است. این حس پیری و فرسودگی از آن روست که عمر بر من در فراق و انتظار او می‌گذرد.

**دوشم نويد داد عنايت که حافظا / بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم**
دیشب، عنایت و لطف الهی به من بشارت داد و فرمود: ای حافظ، بازگرد (به راه حق و وصل)! که من (لطف و عنایت الهی) ضمانت بخشش گناهان تو را به عهده گرفته‌ام.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما