فتوی پير مغان دارم و قوليست قديم
که حرام است می آن جا که نه يار است نديم
چاک خواهم زدن اين دلق ريايی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سالها شد که منم بر در ميخانه مقيم
مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت
ای نسيم سحری ياد دهش عهد قديم
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رميم
دلبر از ما به صد اميد ستد اول دل
ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کريم
غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش
کز دم صبح مدد يابی و انفاس نسيم
فکر بهبود خود ای دل ز دری ديگر کن
درد عاشق نشود به به مداوای حکيم
گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصيب دگران است نصاب زر و سيم
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**فتوی پير مغان دارم و قوليست قديم / که حرام است می آن جا که نه يار است نديم**
از جانب مراد و پير روشنضمیر خود فرمانی معتبر دارم که حقیقتی دیرینه است: شراب (که کنایه از شادی، عشق الهی یا هر تجربه روحانی ناب است) در مکانی که یار و همدمی همدل و همراه نباشد، ناروا و بیمعناست. این نشان میدهد که حضور معشوق و همراهی با او، شرط اصلی ارزشیافتن تجربه معنوی است.
**چاک خواهم زدن اين دلق ريايی چه کنم / روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم**
تمایل شدیدی به دریدن و کنار گذاشتن این لباس ریاکارانه و ظاهرپرستانه دارم، زیرا چارهای جز این نیست؛ روح من از همنشینی با افراد ناسازگار و ناهمجنس (در سلوک یا اندیشه) در عذابی سخت و دردناک است.
**تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من / سالها شد که منم بر در ميخانه مقيم**
سالهای درازی است که در آستانه میخانه (نمادی از عالم عشق و عرفان) ساکن شدهام، به این امید که معشوق با لطف خود، حتی قطرهای از معرفت یا عشق خود را بر من فرو ریزد.
**مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت / ای نسيم سحری ياد دهش عهد قديم**
آیا ممکن است یارِ من خدمت و ارادت دیرینه و طولانیام را به فراموشی سپرده باشد؟ ای نسیم سحری، پیام مرا به او برسان و عهد و پیمان دیرین ما را به یادش بیاور.
**بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری / سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رميم**
شدت و پایداری عشق من چنان است که اگر صد سال پس از مرگم، تو ای معشوق، از کنار آرامگاهم بگذری، استخوانهای پوسیدهام از خاک سر برآورده و رقصکنان به استقبالت خواهند آمد.
**دلبر از ما به صد اميد ستد اول دل / ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کريم**
معشوق در آغاز، دل من را با صدها امید و وعده گرفت و اسیر خود ساخت. از آنجا که نیکسرشتان و کریمان عهد و پیمان خود را فراموش نمیکنند، پس معشوق نیز فراموشکار نخواهد بود.
**غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش / کز دم صبح مدد يابی و انفاس نسيم**
به غنچه (یا هر دل ناامید و گرفتار) بگو که از گرفتاریها و بسته بودن کارها دلتنگ و ناامید مباش؛ چرا که با طلوع صبح و نسیم دلانگیز آن، یاری و گشایش خواهی یافت.
**فکر بهبود خود ای دل ز دری ديگر کن / درد عاشق نشود به به مداوای حکيم**
ای دل، به فکر درمان و بهبود خود از راهی دیگر باش، زیرا درد و اشتیاق عاشقانه که دردی روحانی است، با مداوا و راهکارهای طبیبان زمینی و دانش ظاهری درمان نمیشود.
**گوهر معرفت آموز که با خود ببری / که نصيب دگران است نصاب زر و سيم**
به کسب گوهر معرفت و دانش حقیقی بپرداز، چرا که تنها همین سرمایه را میتوانی با خود به سرای باقی ببری. مال دنیا، یعنی نصاب زر و سیم، نصیب و سهم دیگران است و در این دنیا میماند.
**دام سخت است مگر يار شود لطف خدا / ور نه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم**
راه زندگی پر از دامها و وسوسههای خطرناک است؛ مگر اینکه لطف و عنایت خداوند یار و یاور انسان باشد. در غیر این صورت، آدمی نمیتواند از مکر و فریب شیطان رانده شده، خلاصی یابد و سودی ببرد.
**حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاکر باش / چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم**
ای حافظ، اگر مال و ثروت دنیوی (زر و سیم) نداری، چه باک؟ شکرگزار باش، زیرا چه ثروتی بهتر از نعمت لطف و زیبایی سخن (شعر) و خوی و طبعی سالم و پاکیزه هست؟ اینها سرمایههای حقیقی تو هستند.




