رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه، ۳ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۱۳ تیر ۱۴۰۵ غزل شماره ۴۵۵

· 7 دقیقه مطالعه

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می‌ام ده که به پيری برسی

چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند
شاهبازان طريقت به مقام مگسی

دوش در خيل غلامان درش می‌رفتم
گفت ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی

با دل خون شده چون نافه خوشش بايد بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکين نفسی

لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلی لک آت بشهاب قبس

کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندين جرسی

بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن
حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی

تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم
جان نهاديم بر آتش ز پی خوش نفسی

چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ
يسر الله طريقا بک يا ملتمسی

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**۱. عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می‌ام ده که به پيری برسی**
در این بیت، حافظ با حسرت از هدر رفتن عمر در بطالت و هواهای نفسانی گلایه می‌کند. سپس رو به جوانی کرده، از او درخواست باده می‌کند؛ نه برای مستی، بلکه گویی می‌خواهد با این نوشیدن نمادین، جوهر حکمت و تجربه را در لحظات باقی‌مانده دریابد، و با این کنایه به جوان می‌آموزد که قدر جوانی بداند و راهی را برگزیند که به فرزانگی و پختگی برسد، تا همچون او در کهنسالی حسرت بی‌ثمری نخورد. “به پیری برسی” دعایی است با چاشنی تلخند، که ای کاش تو عمر را با غفلت سپری نکنی.

**۲. چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند
شاهبازان طريقت به مقام مگسی**
شاعر در این بیت، با لحنی انتقادی و کنایه‌آمیز، وضعیت روحی و معنوی شهر (که می‌تواند جامعه‌ای خاص یا حتی نفس انسان باشد) را به تصویر می‌کشد. “شکرها” در اینجا به معنای “چه وضعیت شگفت‌آوری” یا “چه ناسپاسی‌ها و بی‌قدری‌ها” است. او از اینکه سالکان و رهروان طریق حق که “شاهبازان طریقت” هستند (کسانی با همت بلند و استعدادهای والای معنوی)، به مرتبه‌ای پست و بی‌ارزش “مقام مگسی” (دنباله‌روِ ظواهر و سطحی‌نگری) قناعت کرده‌اند، شگفت‌زده و اندوهگین است. این کنایه به کسانی است که از اوج پرواز روحانی بازمانده و به پستی‌های مادی یا معنوی سطحی خو گرفته‌اند.

**۳. دوش در خيل غلامان درش می‌رفتم
گفت ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی**
در این بیت، حافظ تجربه‌ای عرفانی را نقل می‌کند. “دوش” به معنای دیشب، اشاره به یک شهود یا رؤیای روحانی است. او خود را در میان سیل عظیم شیفتگان و بندگان “معشوق الهی” می‌بیند که همگی به درگاه او روی آورده‌اند. در این میان، ندایی از جانب حضرت معشوق (یا نماینده‌ای از او) به گوش می‌رسد که مستقیماً خطاب به حافظ می‌گوید: “ای عاشق بیچاره، تو در حقیقت کیستی؟” این پرسش ظاهراً توبیخی، اما در واقعیت دعوتی عمیق به خودشناسی و از خود رستن است. معشوق نه از هویت ظاهری، بلکه از حقیقت باطنی و میزان خلوص عاشق سؤال می‌کند و او را به تفکر درباره اصالت عشق و وجود خویش فرامی‌خواند.

**۴. با دل خون شده چون نافه خوشش بايد بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکين نفسی**
این بیت به رابطه‌ی درد و رنج با کمال و شهرت اشاره دارد. حافظ می‌فرماید، هر کس که به “مشکین نفسی” (یعنی سخنوری دلنشین، شاعری والا، یا کرامت معنوی عمیق) در جهان نام‌آور شده است، باید “با دل خون شده چون نافه خوشش باشد.” “نافه” کیسه‌ای است که در ناف آهو قرار دارد و مشک خوشبو از آن به دست می‌آید، اما نافه نیز در اصل از خون منعقد شده تشکیل می‌شود. این تشبیه نشان می‌دهد که عطر و اثر دلپذیر و ماندگار (مشکین نفسی) تنها از دل‌هایی بیرون می‌آید که رنج کشیده، شکسته شده و متحمل درد و خونریزی باطنی شده‌اند، درست مانند مشک که از خونی سخت‌شده و رنج‌آلود حاصل می‌شود.

**۵. لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلی لک آت بشهاب قبس**
این بیت، با اشاره‌ای قرآنی، از تجربه نور و اشراق الهی سخن می‌گوید. “لمع البرق من الطور” به درخشش برق از کوه طور اشاره دارد که حضرت موسی (ع) آن را دید و برای دریافت آتش به سوی آن رفت. “آنست به” یعنی “با آن انس گرفتم” یا “در آن آرامش یافتم.” حافظ در این جا خود را در جایگاه دریافت‌کننده آن نور الهی قرار می‌دهد و سپس می‌گوید: “فلعلی لک آت بشهاب قبس” (پس شاید برای تو هم تکه آتشی از آن شعله (یا شعله‌ای درخشان) بیاورم). این بیانگر نقش عارف و شاعر است که پس از تجربه نور الهی، قصد دارد این جرقه و پرتو معرفت را با دیگران تقسیم کند تا راهنمای راه و گرمابخش دل‌های آنان باشد.

**۶. کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندين جرسی**
در این بیت، حافظ با لحنی هشداردهنده، انسان غافل را مخاطب قرار می‌دهد. “کاروان” نماد فرصت‌های زندگی، زمان عمر، یا قافله سالکان راه حق است که در حال عبور است. “تو در خواب” نشانه‌ی غفلت و بی‌خبری انسان از هدف و مسیر زندگی است. “بیابان در پیش” اشاره به دشواری‌ها، خطرات و راه دراز و ناشناخته‌ای است که در پیش روی هر سالک و انسان قرار دارد. “غلغل چندین جرسی” به صدای زنگ‌های کاروان اشاره می‌کند که نشان‌دهنده حرکت و هشداری برای بیدار شدن است. حافظ با حسرت می‌گوید: “وه که بس بی‌خبر”؛ دریغ که چقدر از این همه هشدارها و گذر زمان و مسئولیت خود ناآگاهی.

**۷. بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن
حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی**
این بیت فراخوانی به رهایی و اوج‌گیری روحانی است. “شجر طوبی” در باورهای اسلامی درختی در بهشت است که نماد نهایت نیک‌بختی و سعادت ابدی است. “صفیر زدن از شجر طوبی” یعنی نغمه سر دادن از اوج معرفت و خوشبختی، از عالم قدس. حافظ خطاب به روح انسان که آن را به “مرغی” (پرنده) تشبیه کرده، می‌گوید: “بال بگشا”؛ از محدودیت‌ها رها شو. سپس با حسرت می‌افزاید: “حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی”؛ افسوس و حیف است که روحی با این قابلیت پرواز به اوج‌های معرفت و وصال، در “قفس” جسم و تعلقات دنیوی و نفسانی محبوس بماند.

**۸. تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم
جان نهاديم بر آتش ز پی خوش نفسی**
در این بیت، شاعر از فداکاری و ایثار در راه معشوق سخن می‌گوید. “مجمر” به معنای آتشدان یا عودسوز است که برای افشاندن بوی خوش عود، خود باید در آتش بسوزد. حافظ خود را به این مجمر تشبیه می‌کند. “دامن جانان گرفتن” کنایه از تقرب و وصال با معشوق است. او می‌فرماید برای آنکه بتواند همچون مجمر، با سوختن وجود خویش به “دامن جانان” دست یابد، “جان نهادیم بر آتش”. این قربانی کردن جان (یعنی از خود گذشتن و تحمل رنج‌های راه) برای رسیدن به “خوش نفسی” (هم نشینی با معشوق، لحظه‌ای دلپذیر، یا دم مسیحایی عشق) است.

**۹. چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ
يسر الله طريقا بک يا ملتمسی**
این بیت، مقطع غزل و تخلص حافظ است. شاعر در این جا مستقیماً معشوق (الهی) را خطاب قرار می‌دهد و از طولانی شدن جستجو و سرگردانی خود در راه وصال شکایت می‌کند. “چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ”؛ تا کی حافظ در آرزوی تو از هر سو به جستجو و تلاش بپردازد؟ این پرسشی است که هم خستگی راه و هم عمق اشتیاق را نشان می‌دهد. در نهایت، با لحنی عاجزانه و دعایی، از پروردگار طلب یاری می‌کند: “یسر الله طریقا بک یا ملتمسی”؛ خداوند راه رسیدن به تو را (ای کسی که همیشه خواسته و آرزوی منی) آسان گرداند. این دعا، اوج توکل و وابستگی عاشق به لطف معشوق را بیان می‌کند.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما