به گزارش سایت ۱۲۰ واحد، هر بار که آکادمی سوئد برنده جایزه نوبل ادبیات را معرفی میکند، بار دیگر همان زمزمه و پرسش دیرینه در محافل فرهنگی ایران اوج میگیرد: چرا شاهکارهای ادبیات معاصر فارسی هیچگاه نتوانستهاند این افتخار جهانی را لمس کنند؟ این علامت سؤال دهههاست که ذهن اهالی فرهنگ را به خود مشغول ساخته و برای پاسخ به آن باید نگاهی واقعبینانه و نقادانه به درون جامعه ادبی خود بیندازیم.
نخستین و شاید دردناکترین مانع، تخریب داخلی و تنگنظریهای حاکم بر فضای نقد و ادبیات کشور است. کافی است نویسنده یا شاعری بدرخشد و با خلق اثری فاخر، نگاهها را به سوی خود جلب کند؛ درست در همان لحظه جریانهای تخریبی فعال میشوند تا او را از اوج به زیر بکشند. نمونه بارز آن برخوردی بود که با رمان سترگ «کلیدر» محمود دولتآبادی شد؛ شاهکاری چند هزار صفحهای که زندگی و رنجهای انسان روستایی و ایلیاتی را به زیبایی تصویر کرد، اما به جای تمجید، با برچسبهایی چون «ادبیات دهاتی» از سوی برخی همصنفان به حاشیه رانده شد. گویی فراموش کرده بودیم که آثاری جهانشمول همچون «صد سال تنهایی» مارکز یا «پیرمرد و دریا» همینگوی نیز در فضاهایی روستایی و دورافتاده روایت شدهاند، بیآنکه جهانیان از آنها شهری بودن طلب کنند.
دومین سد بزرگ در برابر جهانی شدن ادبیات ما، فقر مفرط در نهضت ترجمه معکوس است. در داخل مرزها خیل عظیمی از مترجمان مشغول برگردان مجدد متونی هستند که بارها ترجمه شدهاند، در حالی که هیچ سازوکار و نهاد منسجمی برای انتقال رمانها و اشعار اصیل فارسی به زبانهای بینالمللی وجود ندارد. نوبل ادبیات وابستگی غیرقابل انکاری به شناخت زبانی دارد؛ داوران سوئدی عمدتاً آثار را به زبانهای اصلی یا ترجمههای معتبر غربی میخوانند. تجربه نجیب محفوظ، برنده نوبل از جهان عرب، نشان داد که راهروهای آکادمی نوبل از مسیر ترجمههای قدرتمند انگلیسی گشوده میشود. در مقابل، شاهکاری نظیر «جای خالی سلوچ» پس از نزدیک به سه دهه تأخیر به زبان انگلیسی عرضه شد و طبعاً در فضای منتقدان بینالمللی بازتاب بایستهای نیافت.
سومین عامل، گسست فرهنگی و پیوند نخوردن ظرفیتهای گردشگری با جهان کتاب است. در کشوری مانند ترکیه، شهرت جهانی اورهان پاموک و دریافت نوبل پیوندی ناگسستنی با ظرفیتهای توریستی استانبول دارد. ما نیز با وجود گنجینههایی چون شیراز، توس و اصفهان، نتوانستهایم بستری مهیا کنیم تا گردشگران با شاهکارهای معاصر و کهن ما در زیستبوم خود آشنا شوند.
در کنار تمام این معضلات، سایه سنگین سیاستزدگی بر تحلیل آثار ادبی و نادیده گرفتن ارزش خالص هنری نیز مانعی انکارناپذیر است. بیتردید آکادمی نوبل در طول تاریخ کمنقص نبوده و چهرههای درخشانی چون تولستوی را از قلم انداخته است؛ اما این توجیه نباید چشم ما را بر سوءمدیریتهای فرهنگی، حسادتهای درونصنفی و انزوای زبانی ادبیات فارسی ببندد.




