رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۹ مرداد ۱۴۰۵ غزل شماره ۱۰۷

· 5 دقیقه مطالعه

حسن تو هميشه در فزون باد
رويت همه ساله لاله گون باد

اندر سر ما خيال عشقت
هر روز که باد در فزون باد

هر سرو که در چمن درآيد
در خدمت قامتت نگون باد

چشمی که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد

چشم تو ز بهر دلربايی
در کردن سحر ذوفنون باد

هر جا که دليست در غم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد

قد همه دلبران عالم
پيش الف قدت چو نون باد

هر دل که ز عشق توست خالی
از حلقه وصل تو برون باد

لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**حسن تو همیشه در فزون باد / رویت همه ساله لاله گون باد**
این بیت با دعایی شورانگیز آغاز می‌شود. حافظ برای معشوق آرزو می‌کند که زیبایی (حسن) او، چه ظاهری و چه باطنی، همواره رو به فزونی باشد و هیچ‌گاه کاستی نگیرد. همچنین، آرزو می‌کند که روی معشوق پیوسته به سرخی و طراوت لاله باشد، که نمادی از جوانی، شادابی و دلفریبی است و هیچ‌گاه پژمرده نگردد. این دعایی برای جاودانگی زیبایی و طراوت معشوق است.

**اندر سر ما خیال عشقت / هر روز که باد در فزون باد**
در ادامه، حافظ از آرزوی خود برای عاشق سخن می‌گوید. او می‌خواهد که اندیشه و خیال عشق معشوق در سرِ عاشقان (یا به طور خاص در سر خودِ شاعر) هر روز بیشتر و بیشتر شود. این یعنی آرزوی فزونی و عمق یافتن عشق و دلبستگی درونی، تا جایی که تمام وجود را تسخیر کند و لحظه‌ای از یاد معشوق غافل نباشد.

**هر سرو که در چمن درآید / در خدمت قامتت نگون باد**
در این بیت، حافظ قامت زیبای معشوق را ستایش می‌کند. سرو نماد قامت بلند و موزون در شعر فارسی است. حافظ آرزو می‌کند که هر سروی که در چمن می‌روید، در برابر قامت بی‌نظیر معشوق سر تعظیم و فروتنی خم کند و نگون‌سار باشد. این استعاره‌ای برای برتری مطلق قامت معشوق بر هر زیبایی و وقار دیگری است.

**چشمی که نه فتنه تو باشد / چون گوهر اشک غرق خون باد**
این بیت بیانگر شدت و انحصار عشق حافظ است. او نفرین می‌کند یا آرزو دارد که هر چشمی که مفتون و دلباخته‌ی زیبایی (فتنه‌انگیزی) معشوق نیست، به جای اشک، خون ببارد و در آن غرق شود. “گوهر اشک” نشان از ارزشمندی اشک دارد، اما غرق شدن آن در خون، عمق رنج و حسرت چشمی را نشان می‌دهد که از دیدن و دلباختگی به معشوق محروم مانده است. این یک دعای انحصاری‌ست که تنها دیدگان مفتون معشوق، سزاوار روشنایی و بینایی هستند.

**چشم تو ز بهر دلربایی / در کردن سحر ذوفنون باد**
در این بیت، حافظ به طور خاص به چشم معشوق می‌پردازد. او آرزو می‌کند که چشم معشوق برای دلربایی و فریفتن دل‌ها، در انجام هر نوع سحر و جادوی ماهرانه (سحر ذوفنون) توانا باشد. این بدان معناست که نگاه معشوق چنان جذاب و فریبنده باشد که بی‌اختیار دل‌ها را به سوی خود بکشد و هیچ کس را یارای مقاومت در برابر آن نباشد.

**هر جا که دلیست در غم تو / بی صبر و قرار و بی سکون باد**
این بیت، دعایی ظاهراً متناقض اما عمیقاً عاشقانه است. حافظ آرزو می‌کند که هر دلی که در بند غم عشق معشوق است، بی‌تاب و بی‌قرار و بی‌صبر باشد. این “غم” نه یک اندوه منفی، بلکه حالت شوریدگی و دلبستگی عمیق عاشقانه است. آرزو می‌کند که عاشقان معشوق، چنان در آتش عشق او بسوزند که آرام و قرار نداشته باشند، چرا که این بی‌قراری، نشانه صدق و شدت عشق است.

**قد همه دلبران عالم / پیش الف قدت چو نون باد**
حافظ بار دیگر قامت معشوق را ستایش می‌کند، این بار با یک تمثیل خطی-معنایی زیبا. “الف” در خط فارسی نماد قامت راست و بلند است، در حالی که “نون” حرفی خمیده و منحنی است. او آرزو می‌کند که قامت همه دلبران و زیبارویان عالم، در برابر قامت سروگونه‌ی معشوق که چون “الف”ی راست و بی‌همتاست، مانند حرف “نون” خمیده و حقیر و فروتن باشد. این کنایه از برتری بی‌چون و چرای قامت معشوق بر همگان است.

**هر دل که ز عشق توست خالی / از حلقه وصل تو برون باد**
این بیت تأکید بر انحصار عشق و وصال معشوق دارد. حافظ آرزو می‌کند که هر دلی که از عشق معشوق تهی است و در آن شوری برای وصال او نیست، از جمع و محفل وصل و قرب معشوق دور و طرد شود. این نشان می‌دهد که حلقه وصل معشوق، تنها شایسته کسانی است که قلبشان سرشار از مهر و عشق اوست.

**لعل تو که هست جان حافظ / دور از لب مردمان دون باد**
غزل با دعایی بسیار شخصی و سوزناک از خود حافظ به پایان می‌رسد. “لعل تو” به لب‌های سرخ و گرانبهای معشوق اشاره دارد که نمادی از بوسه، سخن شیرین و حیات‌بخشی است. حافظ آن را “جان خود” می‌خواند، که بیانگر نهایت دلبستگی و نیازمندی او به معشوق است. او آرزو می‌کند و التماس می‌کند که این لب‌های گرانبها و حیاتی، از دسترس و لب‌های “مردمان دون” (افراد فرومایه، نااهل و بی‌لیاقت) دور باشد و تنها نصیب او (یا عاشقان واقعی و شایسته) گردد. این بیت اوج حس حسادت عاشقانه و تمنای حافظ برای انحصار معشوق است.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما