دلم رميده لولیوشيست شورانگيز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز
فدای پيرهن چاک ماه رويان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز
خيال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز
فرشته عشق نداند که چيست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ريز
پياله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخيز
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نيست هيچ دست آويز
بيا که هاتف ميخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگريز
ميان عاشق و معشوق هيچ حال نيست
تو خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**دلم رميده لولیوشيست شورانگيز / دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز**
قلب من به سوی معشوقی دلبر، شورانگیز، بیقید و بند و دلربا گریخته و شیفته شده است. معشوقی که در وعدههایش صداقت ندارد، رفتارش دلکش و فریبنده است و با دلبری خود، جانست و ویرانگر. این بیت بیانگر شیفتگی به عشقی است که فراتر از منطق و عقلانیت، جذاب و در عین حال خطرناک است.
**فدای پيرهن چاک ماه رويان باد / هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز**
هزاران جامه پارسایی و خرقه پرهیزگاری فدای پیراهن چاک خورده و رها شده زیبارویان ماهرو باد. این بیت، ارزش عشق ورزیدن و شوریدگی در برابر ظاهرسازی و ریاکاری دینمدارانه را بیان میکند و نشان از ترجیح عشق زمینی و انسانی بر زهد خشک و بیروح دارد.
**خيال خال تو با خود به خاک خواهم برد / که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز**
تصویر و یاد خال دلبرت را تا به گور با خود خواهم برد، تا آنگاه که از برکت آن خال، خاک وجود من در آرامگاه نیز عطرآگین و معطر شود. این بیت نشاندهنده عمق و جاودانگی عشق است، به گونهای که حتی پس از مرگ نیز یاد معشوق میتواند به هستی انسان جانی دوباره و رایحهای خوش بخشد.
**فرشته عشق نداند که چيست ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ريز**
ای ساقی، فرشتگان که از نور آفریده شدهاند و فارغ از شور و اشتیاق بشریاند، ماهیت عشق حقیقی را درک نمیکنند. جامی از شراب معرفت و گلابی از رحمت الهی بر سرشت خاکی آدم بریز تا او با دریافت این موهبت، به درکی عمیقتر از عشق دست یابد که فرشتگان از آن بیبهرهاند. این بیت بر برتری مقام انسان در عشقورزی نسبت به فرشتگان تأکید دارد.
**پياله بر کفنم بند تا سحرگه حشر / به می ز دل ببرم هول روز رستاخيز**
جام شراب معرفت را بر کفنم ببند، تا در سپیدهدم روز قیامت، با نوشیدن آن باده از دلم ترس و هراس روز رستاخیز را بزدایم. این بیت آرزوی پایداری در عشق الهی و آرامش یافتن با یاد معشوق حتی در مواجهه با وحشت بزرگ قیامت را بیان میکند، که نشان از اطمینان عاشق به لطف و بخشش الهی از طریق عشق است.
**فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمی / که جز ولای توام نيست هيچ دست آويز**
خسته و نیازمند به آستان تو آمدهام، بر من رحم کن؛ چرا که هیچ تکیهگاه و پناهی جز عشق و وفاداری به تو ندارم. این بیت بیانگر اوج تواضع و درماندگی عاشق در برابر معشوق (چه زمینی و چه الهی) و اقرار به بینیازی از هر تکیهگاهی جز عشق اوست.
**بيا که هاتف ميخانه دوش با من گفت / که در مقام رضا باش و از قضا مگريز**
بیا که شب گذشته، ندای غیبی از عالم میخانه (مکان اسرار و معرفت) با من سخن گفت که: همواره در جایگاه رضایت و تسلیم در برابر اراده الهی باش و از سرنوشت و قضای الهی فرار مکن. این بیت توصیه به تسلیم و رضا در برابر مشیت الهی و پذیرش تقدیر دارد که یکی از اوجهای عرفان است.
**ميان عاشق و معشوق هيچ حال نيست / تو خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز**
بین عاشق و معشوق هیچ فاصله و حالتی جداییافکن نیست. ای حافظ، تو خود حجاب و پردهای برای وصال خودت هستی؛ پس از میان بر خیز و این حجاب نفسانی را کنار بگذار تا به حقیقت یکی شدن با معشوق نائل آیی. این بیت اوج حکمت عرفانی حافظ است که یگانگی عاشق و معشوق را بیان میکند و حجاب اصلی را نفس و منیّت سالک میداند.




