رفتن به محتوای اصلی
جمعه، ۱ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۶ مرداد ۱۴۰۵ غزل شماره ۶۷

· 7 دقیقه مطالعه

يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

حاليا خانه برانداز دل و دين من است
تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کيست

باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست

می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مايل افسانه کيست

يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين
در يکتای که و گوهر يک دانه کيست

گفتم آه از دل ديوانه حافظ بی تو
زير لب خنده زنان گفت که ديوانه کيست

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**بیت اول:**
يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

**تفسیر:**
شاعر در این بیت، با خطاب به خداوند (یا رب)، از سویی به عظمت و نورانیت معشوق اشاره می‌کند که همچون “شمعی دل‌افروز” (شمعی که دل‌ها را روشن می‌کند) است و از سوی دیگر به ناشناخته بودن ریشه‌ی این زیبایی می‌پردازد. این شمع که وجودش باعث روشنایی دل‌هاست، از کدام خانه و کاشانه برخاسته؟ گویی منشأ چنین جمالی فراتر از فهم عادی است. در مصرع دوم، حافظ به تأثیر ویرانگر اما شیرین این معشوق بر جان خود اشاره می‌کند: “جان ما سوخت”. این سوختن، استعاره از عشق سوزان و بی‌قراری عاشقانه است. سپس با لحنی ملتمسانه و پرسشگر، از دیگران می‌خواهد که جویا شوند این “جانانه” (کسی که جان عاشق را در تسلط خود دارد) کیست و به چه کسی تعلق دارد. این بیت، تصویری از حیرت، شیفتگی و جستجوی بی‌پایان عاشق برای شناخت معشوق ارائه می‌دهد.

**بیت دوم:**
حاليا خانه برانداز دل و دين من است
تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کيست

**تفسیر:**
در این بیت، حافظ به شدت تأثیر معشوق بر زندگی خود می‌پردازد. “حالیا” به معنای “اینک” یا “در حال حاضر” است و بیانگر فوری بودن و غالب بودن این تأثیر است. معشوق او را “خانه برانداز دل و دین” می‌خواند؛ یعنی کسی که تمام آرامش، ثبات قلبی و حتی اعتقادات و اصول دینی او را دستخوش تغییر و آشفتگی کرده است. این بیان، نشان‌دهنده شدت عشق و از خود بی‌خود شدن عاشق است. در مصرع دوم، اوج حسادت و کنجکاوی دردناک عاشق آشکار می‌شود. حافظ با لحنی پرسشگر و حسرت‌آمیز می‌پرسد: “تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست؟” این پرسش، نه تنها حسادت به رقیب را نشان می‌دهد، بلکه بیانگر عمق آرزوی وصال و رنج دوری از معشوق و دغدغه تعلق او به دیگری است.

**بیت سوم:**
باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست

**تفسیر:**
حافظ در این بیت، “لب معشوق” را به “باده‌ای لعل‌رنگ” تشبیه می‌کند که استعاره از بوسه، سخن دلنشین یا حتی نفس معشوق است. آرزوی شاعر در “کز لب من دور مباد” این است که این باده همیشه نصیب او باشد و از وصال لب معشوق محروم نگردد. این تعبیری از آرزوی شیرین کامروایی و اتحاد با معشوق است. در ادامه، دو پرسش دیگر مطرح می‌شود که عمق حسرت و کنجکاوی را نشان می‌دهد: این باده (یعنی حضور و عشق معشوق)، “راح روح که” است؟ یعنی آرامش و آسایش روح چه کسی را فراهم می‌کند؟ و “پیمان ده پیمانه کیست؟” یعنی به چه کسی پیمان وفاداری می‌دهد و چه کسی از جام عشق او سیراب می‌شود؟ این پرسش‌ها بر ابهام و رقابت در عشق و تلاش برای فهمیدن جایگاه معشوق در قلب دیگران تأکید دارد.

**بیت چهارم:**
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست

**تفسیر:**
در این بیت، حافظ معشوق را به “شمعی سعادت‌پرتو” (شمعی که نور سعادت و خوشبختی از آن می‌تابد) تشبیه می‌کند. “دولت صحبت” به معنای اقبال و سعادت همنشینی و نزدیکی با چنین معشوقی است که وجودش سرشار از خوشبختی و روشنایی است. شاعر این همنشینی را یک “دولت” یا موهبتی بزرگ می‌داند. سپس با لحنی ملتمسانه و با سوگند به خدا (“خدا را”) از مخاطب می‌خواهد که بپرسد: “که به پروانه کیست؟” یعنی چه کسی سعادت پروانه بودن گرد این شمع سعادت‌پرتو را دارد؟ چه کسی عاشق دل‌سوخته و فداکار این معشوق است؟ این پرسش، بار دیگر حسرت و اشتیاق را به همراه دغدغه رقیبان و جایگاه حقیقی معشوق در کانون توجه دیگران، به نمایش می‌گذارد.

**بیت پنجم:**
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مايل افسانه کيست

**تفسیر:**
این بیت به رقابت عشاق بر سر جلب نظر معشوق اشاره دارد. “افسون” در اینجا به معنای سحر، جادو، یا سخنان دلربا و عشوه است. حافظ می‌گوید: “هر کسش افسونی می‌دهد”، یعنی عاشقان مختلف، هر یک با زبانی، با وعده‌ای، با عشوه و ناز خود سعی در فریفتن و جلب توجه معشوق دارند. اما علی‌رغم این تلاش‌ها و رقابت‌ها، “معلوم نشد که دل نازک او مایل افسانه کیست.” یعنی هنوز مشخص نیست که این معشوق خوش‌قلب و ظریف‌طبع، تحت تأثیر افسون و دلربایی کدام عاشق قرار گرفته و دل به کی سپرده است. این بیت بر مرموزیت و عدم قطعیت در عشق و دشواری راه یافتن به دل معشوق تأکید می‌کند و حسرت و دلهره عاشق را مضاعف می‌سازد.

**بیت ششم:**
يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين
در يکتای که و گوهر يک دانه کيست

**تفسیر:**
شاعر بار دیگر با خطاب به پروردگار (“یا رب”) به توصیف بی‌نظیر معشوق می‌پردازد و سه ویژگی برجسته او را برمی‌شمارد: “شاهوش” (مانند پادشاه، با شکوه و عظمت)، “ماه‌رخ” (چهره‌ای چون ماه، زیبا و درخشان)، و “زهره‌جبین” (پیشانی‌ای همچون زهره، ستاره ناهید، که نماد زیبایی و درخشش است). این توصیفات، به شکوه، زیبایی بی‌مانند و جایگاه والای معشوق اشاره دارد. سپس دو پرسش اساسی مطرح می‌کند: “در یکتای که و گوهر یک‌دانه کیست؟” “در یکتا” و “گوهر یک‌دانه” هر دو به معنای مروارید بی‌همتا و گرانبها هستند. این پرسش‌ها در واقع به این معناست که این معشوق که خود گوهری بی‌نظیر و یگانه است، به چه کسی تعلق دارد؟ چه کسی صاحب چنین گوهر بی‌مثالی است و شایستگی داشتن او را دارد؟ این بیت نهایت ستایش و حیرت از جمال معشوق را با اوج حسرت و پرسش از تعلق او در هم می‌آمیزد.

**بیت هفتم:**
گفتم آه از دل ديوانه حافظ بی تو
زير لب خنده زنان گفت که ديوانه کيست

**تفسیر:**
این بیت، بیت پایانی غزل و معمولاً بیت تخلص است. در مصرع اول، حافظ مستقیماً به معشوق خطاب کرده و از درد و جنون خود در غیاب او می‌نالد. او می‌گوید: “آه از دل دیوانه حافظ بی‌تو”، یعنی از این دل که از دوری تو بی‌قرار و دیوانه شده است، آه و فریاد سر می‌دهم. این اعتراف صریح به جنون عشق است. در مصرع دوم، پاسخ معشوق داده می‌شود که دارای طنزی ظریف و هوشمندانه است: معشوق “زیر لب خنده زنان” (با لبخندی پنهانی و شاید از سر تحقیر یا دلبری) به حافظ می‌گوید: “که دیوانه کیست؟” این پرسش می‌تواند چند معنا داشته باشد: آیا تو واقعاً دیوانه‌ای، یا این من هستم که با بی‌اعتنایی خود تو را به جنون کشانده‌ام؟ یا شاید هم این است که خود معشوق از شدت زیبایی و جذبه‌اش که این همه عاشق را دیوانه کرده، به گونه‌ای دیوانه است. این پاسخ، هم قدرت معشوق را نشان می‌دهد و هم عمق جنون عاشق را به چالش می‌کشد، و به نوعی مهر تأییدی بر دیوانگی عاشق می‌زند.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما