من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو
که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
همتم بدرقه راه کن ای طاير قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
ای نسيم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم
خرم آن روز کز اين مرحله بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفيقان خبرم
حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل
ديده دريا کنم از اشک و در او غوطه خورم
پايه نظم بلند است و جهان گير بگو
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم**
**لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم**
شاعر با نهایت فروتنی، خود را ناچیزتر از آن میداند که شایسته گذر از خاطر شریف و معطر معشوق باشد. با این حال، در تناقضی زیبا، از الطاف بیکران معشوق سخن میگوید و غبار درگاه او را مایه فخر و تاج سر خود میداند. این بیت بیانگر اوج بندگی و ستایش قدرت و جمال الهی یا معشوق ازلی است.
**دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو**
**که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم**
عاشق حیران از مهرورزی و بندهنوازی بیمانند معشوق است و میپرسد که چه کسی این خصلت والا را به او آموخته است. او با این پرسش تاکید میکند که این لطف و مرحمت به قدری خاص و ذاتی است که هرگز نمیتوان آن را به آموزههای رقبا یا موجودات زمینی نسبت داد؛ بلکه از سرچشمه فیض و جود بیانتهای معشوق سرچشمه میگیرد و نشان از یگانگی و برتری او دارد.
**همتم بدرقه راه کن ای طاير قدس**
**که دراز است ره مقصد و من نوسفرم**
شاعر در این بیت طلب یاری و راهنمایی معنوی دارد. “همت” او که اراده و نیروی باطنی برای سلوک است، نیازمند بدرقه و همراهی “طایر قدس” است که نماد روح پاک، فرشته وحی، یا مرشد کامل و الهی است. او راه رسیدن به مقصود (وصال حق یا کمال انسانی) را طولانی و دشوار میداند و خود را سالکی تازهکار و بیتجربه معرفی میکند که برای طی این مسیر به دستگیری و عنایت غیبی نیازمند است.
**ای نسيم سحری بندگی من برسان**
**که فراموش مکن وقت دعای سحرم**
شاعر از باد صبا، که پیک سنتی عاشقان است، میخواهد تا پیام بندگی و ارادت بیوقفه او را به معشوق برساند. در نیمه دوم بیت، با لحنی التماسگونه از معشوق (یا مخاطب غایب) میخواهد که او را به هنگام دعاهای سحر خود فراموش نکند. این زمان، زمان اوج خلوص و استجابت دعا تلقی میشود و تمایل شاعر به یادآوری و باقی ماندن در حیطه عنایت و دعای معشوق را نشان میدهد.
**خرم آن روز کز اين مرحله بربندم بار**
**و از سر کوی تو پرسند رفيقان خبرم**
شاعر آرزوی رهایی از قید و بندهای این جهان فانی را دارد و از روزی سخن میگوید که از “این مرحله” (دنیای مادی و گذران زندگی) بار سفر بربندد و رخت برکشد (کنایه از مرگ). شادی این روز در آن است که پس از رحلت، یاران و همراهان او خبرش را از کوی معشوق جویا شوند؛ این بیانگر آن است که مقصد نهایی و جایگاه حقیقی او پس از ترک دنیا، قرب و وصال با معشوق ازلی است.
**حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل**
**ديده دريا کنم از اشک و در او غوطه خورم**
حافظ، در بیت تخلص، خود را مخاطب قرار میدهد و میگوید که اگر در طلب “گوهر وصل” (وصال الهی یا معشوق ازلی) چشم خود را از شدت گریه به دریایی از اشک تبدیل کند و در همان دریا غرق شود، شایسته و سزاوار است. این تصویر بیانگر اوج طلب، فناپذیری در راه معشوق، و رنج عمیقی است که عاشق در آرزوی وصال متحمل میشود.
**پايه نظم بلند است و جهان گير بگو**
**تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم**
حافظ در این بیت به عظمت و بلندای شعر خود اشاره میکند و میگوید که پایه نظم او چنان رفیع و جهانی است که سزاوار است “پادشه بحر” (که میتواند نماد خداوند، یا منبع لایزال حکمت و الهام باشد) دهان او را پر از گوهر کند. این طلب نشاندهنده آرزوی شاعر برای دریافت هرچه بیشتر فیض و حکمت الهی است تا بتواند با بیانی گوهرین و والا، معارف بلند را در قالب شعر ابراز کند و تداومبخشنده این میراث عظیم باشد. این بیت در حقیقت ستایشی از قدرت کلام و عمق بینش شعری حافظ است.




