رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۴ مرداد ۱۴۰۵ غزل شماره ۸۲

· 5 دقیقه مطالعه

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آيا چه خطا ديد که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين
کس واقف ما نيست که از ديده چه‌ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سيلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتاديم چو آمد غم هجران
در درد بمرديم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت
عمريست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست
در سعی چه کوشيم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد
هيهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسيدن حافظ قدمی نه
زان پيش که گويند که از دار فنا رفت

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت / آيا چه خطا ديد که از راه خطا رفت**
شاعر در این بیت، با لحنی سرشار از حیرت و اندوه، از دلبر زیبای خود که با تعبیر “ترک پری چهره” از او یاد می‌کند، سخن می‌گوید؛ دلبری که شب گذشته از کنار او رفته است. پرسش اصلی این است که معشوق چه اشتباهی در رفتار عاشق دیده که اینچنین بی‌وفا و “از راه خطا” (بی‌راه و ناروا) او را ترک کرده است. این بیت آغازگر یک روایت تلخ از هجران و سرگردانی عاشق است.

**تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين / کس واقف ما نيست که از ديده چه‌ها رفت**
از آن لحظه‌ای که نگاه ژرف و نافذ معشوق (چشم جهان بین) از دیدگان شاعر ناپدید شد، کسی از حال و روز او آگاه نیست. شاعر با این تعبیر، عمق تنهایی و رنج خود را بیان می‌کند و می‌گوید که کسی نمی‌تواند تصور کند که از چشمانش چه اشک‌ها و از دلش چه غم‌هایی به بار نشسته است. این بیت نشان‌دهنده‌ی درونی بودن و غیرقابل درک بودن درد هجران برای دیگران است.

**بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش / آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت**
در این بیت، حافظ با تصویرسازی بی‌نظیری، شدت سوز درون خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که دود و آهی که شب گذشته از سوزش دل و جگرش (که کنایه از غایت اندوه و عشق است) برخاسته و بر سر او سایه افکنده بود، به قدری عظیم و جان‌سوز بود که حتی شمعی که نماد سوختن و اشک ریختن است، توان درک و تحمل چنین آتشی را نداشت. دود شمع در برابر دود جگر عاشق هیچ است.

**دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم / سيلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت**
شاعر در غیاب سیمای دلربای معشوق، لحظه به لحظه از گوشه چشمانش سیلاب اشک روان ساخته است. این اشک‌ها نه تنها خود گواه رنج و درد فراق‌اند، بلکه همزمان با آن‌ها، “طوفان بلا” نیز بر سر او فرود آمده است. این بیان، عمق فاجعه‌ی روحی و روانی را که غیبت معشوق بر سر او آورده، به تصویر می‌کشد و اشک‌ها را نمادی از بلاهای پیاپی می‌داند.

**از پای فتاديم چو آمد غم هجران / در درد بمرديم چو از دست دوا رفت**
با فرارسیدن غم جانکاه هجران، شاعر توان از دست داده و از پا افتاده است. او وضعیت خود را به کسی تشبیه می‌کند که با از دست دادن تنها درمان و دوای خود (معشوق)، در بستر درد جان باخته است. این بیت به وضوح نشان می‌دهد که معشوق تنها دلبر نیست، بلکه یگانه شفا و التیام‌بخش رنج‌های عاشق نیز هست و بدون او، زندگی به مرگ تدریجی بدل می‌شود.

**دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت / عمريست که عمرم همه در کار دعا رفت**
در اوج ناامیدی، دل عاشق به او ندا می‌دهد که شاید بتوان با توسل به دعا، وصال معشوق را بازیافت. اما شاعر بلافاصله با تلخی پاسخ می‌دهد که او عمری است که تمام وجود و زندگی‌اش را صرف دعا و التماس کرده است و این راه نیز به سرانجام نرسیده، و این نشان از شدت استیصال و بی‌ثمری تلاش‌های گذشته‌ی او دارد.

**احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست / در سعی چه کوشيم چو از مروه صفا رفت**
حافظ در این بیت، با استفاده از تمثیلات حج، به بیان بی‌معنایی مناسک دینی بدون حضور معشوق می‌پردازد. او می‌گوید: وقتی قبله‌ی حقیقی دل ما (که معشوق است) در این مکان نیست، بستن احرام چه فایده‌ای دارد؟ و هنگامی که “صفا” (که هم به معنی پاکی و خلوص و هم اشاره به کوه صفا در مناسک حج دارد) از “مروه” (کوه دیگر در مناسک حج) رخت بربسته، تلاش در سعی و مناسک حج چه سودی خواهد داشت؟ معشوق برای حافظ قبله‌ی دل و منبع صفا و معنویت است و بدون او، حتی مناسک مقدس نیز بی‌روح و بی‌فروغ می‌گردند.

**دی گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد / هيهات که رنج تو ز قانون شفا رفت**
دیروز طبیب (نماد امید به درمان)، وقتی شاعر را در حالتی اسفناک دید، با حسرت و تأسف فراوان اعلام کرد که درد او از حد و مرز قوانین شفا و درمان گذشته است. این جمله نشان می‌دهد که بیماری عشق حافظ به قدری عمیق و لاعلاج شده که حتی علم طب نیز از درمان آن عاجز مانده است و هیچ امیدی به بهبود او نیست.

**ای دوست به پرسيدن حافظ قدمی نه / زان پيش که گويند که از دار فنا رفت**
در بیت پایانی، حافظ به اوج استیصال رسیده و مستقیماً معشوق را خطاب قرار می‌دهد. او با لحنی التماس‌آمیز از معشوق می‌خواهد که پیش از آنکه دیر شود و خبر مرگش (رفتن از دار فنا) بر سر زبان‌ها بیفتد، قدمی برای پرسیدن حال او بردارد و نظری به او کند. این بیت، آخرین امید و فریاد عاشق پیش از تسلیم شدن به مرگ است و دربرگیرنده‌ی خواهشی غمناک و واپسین برای توجه و حضور معشوق.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما