رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه، ۳ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۴ شهریور ۱۴۰۵ غزل شماره ۳۴۴

· 4 دقیقه مطالعه

عمريست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم
دست شفاعت هر زمان در نيک نامی می‌زنم

بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود
دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم

اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو
حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم

تا بو که يابم آگهی از سايه سرو سهی
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می‌زنم

هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل
نقش خيالی می‌کشم فال دوامی می‌زنم

دانم سر آرد غصه را رنگين برآرد قصه را
اين آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم

با آن که از وی غايبم و از می چو حافظ تايبم
در مجلس روحانيان گه گاه جامی می‌زنم

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**عمريست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم / دست شفاعت هر زمان در نيک نامی می‌زنم**
عمری است که من در مسیر طلب و جستجو، هر روز گامی تازه برمی‌دارم و به تلاشی بی‌وقفه مشغولم. در این راه، هر لحظه دست نیاز و شفاعت به سوی کسانی یا اموری که دارای نیک‌نامی و اعتبارند، دراز می‌کنم، چه برای یاری جستن از آنها و چه برای اینکه خود را به نیک‌نامی آنها منتسب سازم.

**بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود / دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم**
در غیاب ماه دل‌افروز معشوق خود که فروغ‌بخش مهر است، برای اینکه روزگار خود را بگذرانم و به وصال او برسم، به سان صیادی که بی‌امید نمی‌نشیند، پیوسته دامی در راه می‌نهم و مرغی را به دام می‌افکنم. این تمثیل، کنایه از تلاش بی‌وقفه و زیرکانه برای دستیابی به مقصود است، حتی در شرایط یأس‌آور.

**اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو / حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم**
کجاست آن تخت و بخت (اورنگ)، کجاست آن چهره زیبا (گلچهر) که نماد کمال بود، و کجاست نشانه‌های وفا و مهر حقیقی؟ در این زمان که به نظر می‌رسد این مفاهیم کمیاب شده‌اند، من اما در عرصه عشق و عاشقی، همه هستی خود را به گرو گذاشته‌ام و تمام و کمال به میدان آمده‌ام، بی‌هیچ ملاحظه‌ای.

**تا بو که يابم آگهی از سايه سرو سهی / گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می‌زنم**
به این امید که شاید خبری یا نشانی از سایه آن معشوق بلندقامت و دلربا (سرو سهی) بیابم، از هر سوی و در هر جهتی، فریادها و نغمه‌های شورانگیز عشق را به سوی آن دلبر خوش‌رفتار و گام‌های پرناز سر می‌دهم و عشق خود را آشکارا ابراز می‌کنم.

**هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل / نقش خيالی می‌کشم فال دوامی می‌زنم**
هرچند که می‌دانم این آسودگی و آرامش دل، به تنهایی آرزوی کامل دل را برآورده نمی‌کند و وصال را به ارمغان نمی‌آورد، اما من همچنان چهره‌ای خیالی از معشوق در ذهن خود می‌سازم و برای رسیدن به او، پیوسته فال نیک می‌گیرم و امید خود را زنده نگه می‌دارم، حتی اگر به ظاهر بی‌حاصل باشد.

**دانم سر آرد غصه را رنگين برآرد قصه را / اين آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم**
می‌دانم که این آه عمیق و جگرسوز و پردردی که من هر صبح و شام از سینه برمی‌کشم (آه خون‌افشان)، سرانجام به غصه‌ها و اندوه‌هایم پایان خواهد داد و داستان زندگی‌ام را با رنگ‌ها و جلوه‌ای تازه و دلنشین به تصویر خواهد کشید. این آه، خود پلیدگر و سازنده است.

**با آن که از وی غايبم و از می چو حافظ تايبم / در مجلس روحانيان گه گاه جامی می‌زنم**
با وجود اینکه از محضر معشوق خود دورم و از نظر جسمانی غایب، و همانند حافظ، از باده مادی و زمینی توبه کرده‌ام (که غالباً کنایه‌ای از حافظ است برای اشاره به توبه‌ای که نمی‌ماند یا توبه‌ای از باده زمینی برای باده عرفانی)، اما در مجلس عارفان و پاکان و در محافل روحانی، گاه‌وبیگاه، جامی از شراب معرفت و عشق الهی می‌نوشم و از آن سرمست می‌شوم.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما