رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۴ اسفند ۱۴۰۴ غزل شماره ۲۱۹-۲

· 5 دقیقه مطالعه

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود

به دور گل منشين بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفته‌ای بود معدود

شد از خروج رياحين چو آسمان روشن
زمين به اختر ميمون و طالع مسعود

ز دست شاهد نازک عذار عيسی دم
شراب نوش و رها کن حديث عاد و ثمود

جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

چو گل سوار شود بر هوا سليمان وار
سحر که مرغ درآيد به نغمه داوود

به باغ تازه کن آيين دين زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

بخواه جام صبوحی به ياد آصف عهد
وزير ملک سليمان عماد دين محمود

بود که مجلس حافظ به يمن تربيتش
هر آن چه می‌طلبد جمله باشدش موجود

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

اکنون که گل از نیستی محض به هستی پا نهاده و در چمن نمایان شده است، که این خود تجلی کمال و حیات است؛ بنفشه، با قامت خمیده و سر فرود آورده خود، در مقابل شکوه و جمال گل سر تعظیم و سجده نهاده است. این تصویر نمادی از فروتنی کثرات و جزئیات طبیعت در برابر ظهور وحدت و زیبایی مطلق است و آغاز دوره شکوه بهار را مژده می‌دهد.

بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود

در این سحرگاهان دل‌انگیز بهاری، جام شراب صبحگاهی را بنوش، در حالی که آوای دف و چنگ، طرب و شور را می‌انگیزد. در فضای مسحورکننده نغمه‌های نی و عود، غبغب ساقی (معشوق و فیض‌بخش) را ببوس. این دعوت به اغتنام فرصت و بهره‌مندی از لحظات شاد و وصل در زندگی است، چه در بعد مادی و چه در بعد عرفانی.

به دور گل منشين بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفته‌ای بود معدود

در دوران شکوفایی و اوج زیبایی گل، که نماد اوج طراوت و جمال دنیاست، لحظه‌ای را بدون باده (مستی عرفانی یا نشاط زندگی)، شاهد (معشوق یا جلوه زیبایی) و چنگ (موسیقی و طرب) سپری مکن. زیرا این دوران کوتاه و فانی، همچون یک هفته، بسیار اندک و زودگذر است و همچون روزهای ابدیت ماندگار نیست. این بیت بر غنیمت شمردن عمر و لذت بردن از مواهب آن تأکید دارد.

شد از خروج رياحين چو آسمان روشن
زمين به اختر ميمون و طالع مسعود

با ظهور و شکفتن گل‌ها و گیاهان خوشبو (ریاحین)، زمین چنان روشن، زیبا و درخشان شده است که گویی خود آسمان است. زمین در این حال، همچون ستاره‌ای خوش‌اقبال و صاحب طالعی سعد و مبارک، نورافشان و پربرکت گردیده است. این بیت اوج زیبایی و یُمن فصل بهار را با مفاهیم نجومی خوش‌اقبالی پیوند می‌زند.

ز دست شاهد نازک عذار عيسی دم
شراب نوش و رها کن حديث عاد و ثمود

از دستان معشوقی لطیف، زیبا و خوش‌چهره که نفسش حیات‌بخش و معجزه‌گر چون دم عیسی است، شراب (باده عشق و معرفت) را بنوش. و در این حال، سخن از اقوام گذشته چون عاد و ثمود را که به دلیل کفر و عصیان نابود شدند، رها کن. این دعوت به زندگی در لحظه حال، بهره‌برداری از فیوضات عشق و رهایی از اندوه‌های تاریخی و عبرت‌های گذشته است.

جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

جهان در این دوران شکوفایی سوسن و گل، از فرط زیبایی و طراوت، همچون بهشت برین و باغ‌های جاودانه شده است. اما چه فایده‌ای دارد، وقتی که در این دنیای زیبا، ماندگاری و بقای همیشگی برای هیچ کس میسر نیست. این بیت باز هم بر فناپذیری جهان و تأکید بر غنیمت شمردن لحظات تأکید دارد، حتی در اوج زیبایی و بهشت‌گونه بودن دنیا.

چو گل سوار شود بر هوا سليمان وار
سحر که مرغ درآيد به نغمه داوود

در آن هنگام که گل، همچون سلیمان (که بر بساط باد سوار می‌شد)، با شکوه و جلوه پادشاهانه خود بر فضای باغ و طبیعت مسلط می‌شود. و در آن هنگام سحرگاهان که مرغان خوش‌الحان، با آوازی دلنشین و روح‌پرور که یادآور نغمه‌های الهی داوود پیامبر است، به آوازه‌خوانی می‌پردازند. این بیت تلاقی زیبایی‌های بصری و سمعی طبیعت را در سحرگاه بهار به تصویر می‌کشد.

به باغ تازه کن آيين دين زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

در این باغ پرشکوه، آیین پاک و نورانی دین زردشتی را که بر تقدس آتش، نور و پاکی تأکید دارد، زنده کن. چرا که اکنون گل لاله، با رنگ سرخ و برافروخته خود، گویی آتش نمرود را شعله‌ور ساخته است (اشاره به آتش بزرگی که برای حضرت ابراهیم افروختند و برای او سرد شد). این بیت تمجیدی از زیبایی لاله و دعوت به ستایش طبیعت و نورانیت است.

بخواه جام صبوحی به ياد آصف عهد
وزير ملک سليمان عماد دين محمود

جام شراب صبحگاهی را به یاد آصف زمان (خواجه قوام‌الدین محمد صاحب‌عیار، وزیر وقت) طلب کن. او که چون آصف بن برخیا (وزیر دانا و مقتدر سلیمان) در تدبیر و حکمت است و وزیر مملکت سلیمانی دوران خود و ستون و پایه دین محمود (ممدوح). این ابیات مدح وزیر و ستایش خرد و تدبیر اوست.

بود که مجلس حافظ به يمن تربيتش
هر آن چه می‌طلبد جمله باشدش موجود

امید است که مجلس و محفل حافظ، به یمن و برکت تربیت و توجه این وزیر خردمند و ارجمند (آصف عهد)، هر آنچه را که آرزو می‌کند و می‌طلبد، به تمامی و کمال برایش فراهم و موجود گردد. این بیت دعایی و تمنّایی حافظ برای برآورده شدن حاجاتش از سوی ممدوح است.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما