رفتن به محتوای اصلی
جمعه، ۱ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ غزل شماره ۶۳

· 5 دقیقه مطالعه

روی تو کس نديد و هزارت رقيب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندليب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غريب نيست
چون من در آن ديار هزاران غريب هست

در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست
هر جا که هست پرتو روی حبيب هست

آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند
ناقوس دير راهب و نام صليب هست

عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست

فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست
هم قصه‌ای غريب و حديثی عجيب هست

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**بیت اول:**
**روی تو کس نديد و هزارت رقيب هست / در غنچه‌ای هنوز و صدت عندليب هست**
**تفسیر:** زیبایی معشوق (که اغلب در شعر حافظ اشاره به حقیقت مطلق و الهی دارد) آنچنان پنهان و والاتر از درک عادی است که کسی روی او را به حقیقت ندیده و درک نکرده است، با این حال هزاران عاشق (رقیب) در آرزوی وصال او و در رقابت با یکدیگر هستند. او همچون غنچه‌ای سر بسته است که هنوز به تمام کمال خود نرسیده و اسرار درونش را آشکار نکرده، اما همین پنهانی و وعده زیبایی عظیم، صدها بلبل (عاشق شوریده) را به خود جذب کرده و به ستایش و نغمه‌سرایی واداشته است. این بیت به قدرت جاذبه و عظمت معشوقی اشاره دارد که حتی در نهان بودنش نیز دل‌ها را مفتون خویش می‌سازد.

**بیت دوم:**
**گر آمدم به کوی تو چندان غريب نيست / چون من در آن ديار هزاران غريب هست**
**تفسیر:** آمدن من به سرای تو و طلب تو، امری عجیب و نادر نیست. این مسیر و این اشتیاق، تجربه‌ای منحصر به فرد نیست؛ چرا که در این دیار عشق و طلب، هزاران نفر همچون من وجود دارند که با احساس بیگانگی از جهان مادی، دل به تو بسته‌اند و در جستجوی تو سرگردان و رهرو این کوی‌اند. این بیت به جهانی بودن و همگانی بودن سیر و سلوک عاشقانه و الهی اشاره دارد.

**بیت سوم:**
**در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست / هر جا که هست پرتو روی حبيب هست**
**تفسیر:** در گستره‌ی بی‌مرز عشق حقیقی، تمایزات ظاهری و مکان‌های مادی، از قبیل خانقاه (محل عبادت و ریاضت صوفیان) و خرابات (میخانه یا محفل سرمستان، که در عرفان نماد رهایی از قید و بندها و فنای فی‌الله است) بی‌اعتبار و بی‌معناست. زیرا حقیقت عشق و پرتو جمال دوست (خداوند) محدود به مکان خاصی نیست؛ هر کجا که نوری از حقیقت و زیبایی یافت شود، همانجا تجلی‌گاه روی معشوق ازلی است. این بیت بیانگر وحدت وجود و حضور مطلق الهی در تمامی مظاهر است.

**بیت چهارم:**
**آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند / ناقوس دير راهب و نام صليب هست**
**تفسیر:** در تداوم بیت پیشین و برای تأکید بر وحدت‌گرایی و فراتر رفتن از مرزهای دینی و مذهبی، حافظ اشاره می‌کند که در همان مکانی که کار و مراسم یک صومعه‌ی مسیحی (عبادتگاه راهبان) جلوه و نمود می‌یابد و صدای ناقوس دیر راهبان به گوش می‌رسد و نام صلیب برده می‌شود، باز هم همان حقیقت واحد در حال پرستش است. این بیت نشان می‌دهد که حافظ، حتی نمادها و آیین‌های ادیان دیگر را نیز تجلی‌گاه همان طلب و کشش به سوی معبود می‌داند و مرزهای ظاهری دین‌ورزی را در برابر حقیقت عشق الهی بی‌اعتبار می‌کند.

**بیت پنجم:**
**عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد / ای خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست**
**تفسیر:** این بیت در قالب استفهام انکاری، بیانگر رحمت و عنایت بی‌انتهای معشوق ازلی است. هیچ عاشقی وجود ندارد که با صدق و اخلاص وارد وادی عشق شده باشد و معشوق حقیقی (خداوند) به حال او نظر و توجه نکرده باشد. ای خواجه (خطاب به هر آن کس که در این راه تردید دارد یا از عدم دریافت فیض گله‌مند است)، اگر از وصال و عنایت بی‌بهره‌ای، مشکل از عدم درد (اشتیاق صادقانه و سوز درونی) توست، نه از عدم وجود طبیب (معشوق/خداوند)؛ چرا که طبیب همواره حاضر و آماده درمان دردهای عشاق است. شرط اصلی، وجود درد حقیقی و طلب صادقانه است.

**بیت ششم:**
**فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست / هم قصه‌ای غريب و حديثی عجيب هست**
**تفسیر:** در این بیت پایانی، حافظ به خود و کار خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که تمام این ناله‌ها، فریادها، و سروده‌های او (که در غزل‌هایش نمود یافته) بیهوده و عبث نیست. این سخنان صرفاً شاعرانه نیستند، بلکه در پس آنها، داستان و حکایتی نهفته است که هم عجیب و غریب است (به دلیل پیچیدگی‌ها و رمزآلودگی‌های مسیر عشق و عرفان) و هم پر از شگفتی و درس‌آموز است. حافظ بر اصالت و عمق معانی نهفته در کلام خود تأکید می‌کند و آن را برآمده از تجربه‌ای منحصر به فرد و سرشار از اسرار می‌داند.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما