نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويههای غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب
مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفيق ره تا من
به کوی ميکده ديگر علم برافرازم
خرد ز پيری من کی حساب برگيرد
که باز با صنمی طفل عشق میبازم
بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس
عزيز من که بجز باد نيست دمسازم
هوای منزل يار آب زندگانی ماست
صبا بيار نسيمی ز خاک شيرازم
سرشکم آمد و عيبم بگفت روی به روی
شکايت از که کنم خانگيست غمازم
ز چنگ زهره شنيدم که صبحدم میگفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**نماز شام غريبان چو گريه آغازم / به مويههای غريبانه قصه پردازم**
در این بیت، شاعر خود را در “شام غریبان” مییابد؛ لحظهای استعاری از اوج تنهایی و دلتنگی که در آن، به جای عبادت معمول، گریه را آغاز میکند. این گریهها صرفاً اشک نیستند، بلکه “مویههای غریبانه”اند؛ نالههایی حزنانگیز که روایتگر داستان و شرح حال دلتنگی عمیق او در غربت و فراق از یار و دیار هستند. اینجا گریه، زبانِ بیان قصه و هویت شاعر میشود.
**به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار / که از جهان ره و رسم سفر براندازم**
عمق و شدت این گریهها در این بیت تصویر میشود. حافظ سوگند یاد میکند که به یاد معشوق و سرزمینش چنان با شدت و سوزناکی میگرید که گویی قدرت این اشکها قادر است سنت و رسم سفر و جدایی را از جهان براندازد. این اغراقی شاعرانه است که نهایت دلتنگی و آرزوی شاعر برای پایان دادن به فراق و غربت را نشان میدهد.
**من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب / مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم**
شاعر در این بیت، اصل و هویت خود را تأیید میکند: “من از دیار حبیبم”، یعنی به سرزمین دوست و معشوق تعلق دارم و نه به این سرزمین غریب که اکنون در آن حضور دارد. سپس رو به خداوند (“مهیمنا” به معنای ای حاکم، ای قدرتمند) کرده و از او تمنا میکند که او را به دوستان و همکیشانش بازگرداند، که میتواند کنایه از بازگشت به اصل خود، به محفل عاشقان یا به وطن باشد.
**خدای را مددی ای رفيق ره تا من / به کوی ميکده ديگر علم برافرازم**
حافظ در این بیت با تضرع، از یک “رفیق ره” (راهنما، همراه، یا حتی خداوند) طلب یاری میکند. هدف او از این یاری، بازگشت به “کوی میکده” است که در شعر حافظ نماد مکان رهایی از قیود دنیوی، عشق حقیقی، و دستیابی به شهود عرفانی است. برافراشتن علم در آنجا، نشانهای از بازپسگیری قدرت، سربلندی و هویت اصلی عاشقانه و عارفانه خویش است.
**خرد ز پيری من کی حساب برگيرد / که باز با صنمی طفل عشق میبازم**
در این بیت، حافظ تضاد میان عقل و عشق را مطرح میکند. او میگوید عقل، که با پیری و تجربههای دنیوی همراه است، چگونه میتواند بر اعمال او حکم کند، در حالی که او با “صنمی طفل” (معشوقی نورس و جوان یا نمادی از عشق نوپا و بیقید و شرط) عشقورزی میکند؟ این بیت نشان میدهد که عشق ورای زمان و منطق است و روح عاشق همواره جوان میماند.
**بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس / عزيز من که بجز باد نيست دمسازم**
شاعر در اوج تنهایی خود بیان میکند که هیچکس او را درک نمیکند و نمیشناسد، جز باد صبا (باد شرقی که در شعر فارسی حامل بوی یار و پیام عشق است) و باد شمال. این بادها تنها همدم و همراز او هستند. این بیت تاکید بر عمق انزوا و غربت شاعر دارد که تنها با عناصر طبیعت، آن هم بادهایی که حامل پیام از وطن و یار هستند، میتواند ارتباط برقرار کند.
**هوای منزل يار آب زندگانی ماست / صبا بيار نسيمی ز خاک شيرازم**
حافظ در این بیت، هوا و عطر دیار یار را با “آب زندگانی” (آب حیات یا اکسیر جاودانگی) مقایسه میکند که برای بقای روحی او حیاتی است. سپس مجدداً از باد صبا میخواهد که نسیمی معطر از خاک شیراز، زادگاه و سرزمین دوست، برای او به ارمغان آورد تا روحش تازه شود و جانی دوباره یابد.
**سرشکم آمد و عيبم بگفت روی به روی / شکايت از که کنم خانگيست غمازم**
این بیت به خودافشایی و بیتابی درونی شاعر اشاره دارد. اشکهای او، بدون اختیار، جاری میشوند و تمام رازها و ضعفهای درونیاش را آشکار میکنند. او میپرسد که از چه کسی شکایت کند، در حالی که خودِ اشکهایش که “خانگی” (از درون خود او) هستند، “غماز” (خبرچین و افشاگر) او شدهاند. این بیت بیانگر جدال درونی و ناتوانی از پنهان کردن عمق درد است.
**ز چنگ زهره شنيدم که صبحدم میگفت / غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم**
حافظ غزل خود را با اوج گرفتن و خودستایی هنرمندانه به پایان میرساند. او ادعا میکند که از “چنگ زهره” (سیاره ناهید که نماد موسیقی و زیبایی است) در سپیدهدمان شنیده که میگفته است: “من بندهی حافظ هستم، آن شاعر خوشبیان و خوشصدا.” این بیت تأکیدی است بر جایگاه رفیع حافظ در جهان شعر و هنر، که حتی افلاک و موجودات آسمانی نیز به او اعتراف میکنند.




