گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم
تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک
به در صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکايت سوی بيگانه روم
بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار
چند و چند از پی کام دل ديوانه روم
گر ببينم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزير
سرخوش از ميکده با دوست به کاشانه روم
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم / دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم**
اگر از این جهان فانی و پرآشوب به سوی منزلگاه حقیقی و اصل خویش، یعنی عالم معنا یا وصل به معشوق ازلی بازگردم، دیگر هر جا که قدم بگذارم، با خرد و فرزانگیای که از تجربههای این سفر پر مخاطره حاصل شده است، خواهم رفت و از پختگی روحانی بهرهمند خواهم بود.
**زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم / نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم**
اگر از این سفر زندگی و سلوک، به سلامت به وطن اصلی و کمال خویش بازگردم، نذر کردهام که حتی پیش از آنکه کاملاً مستقر شوم، بیدرنگ از همان راه به سوی میخانه روی آورم؛ میخانهای که نماد عشق الهی، رهایی از قید عقل و شرع ظاهری، و شوریدگی روحانی است.
**تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک / به در صومعه با بربط و پيمانه روم**
برای آنکه آنچه را از این سفر و سلوک معنوی بر من آشکار و کشف شده است، فریاد کنم، به آستانه صومعه (نماد زهد خشک و عبادت ظاهری) با بربط (نماد طرب و شور عشق) و پیمانه (نماد مستی الهی و شکستن قیدها) خواهم رفت، تا تفاوت راه عاشقان را با زاهدان نمایان سازم.
**آشنايان ره عشق گرم خون بخورند / ناکسم گر به شکايت سوی بيگانه روم**
حتی اگر دوستان و آشنایانم در راه عشق بر من ظلم کنند یا مرا آزرده خاطر سازند (به تعبیر “خون بخورند”)، پست و فرومایه خواهم بود اگر برای شکایت و دادخواهی نزد بیگانگان این راه یا نزد اهل دنیا روم؛ زیرا درد و رنج این راه نیز جزئی از عشق است.
**بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار / چند و چند از پی کام دل ديوانه روم**
پس از این، دست من و گره خوردن در زلفِ دلبر که همچون زنجیری اسیرکننده و در عین حال دلربا است، همدم و همراز یکدیگرند. بارها و بارها از پی مراد و آرزوی این دلِ شوریده و دیوانه از عشق خواهم رفت و خود را دربند آن خواهم ساخت.
**گر ببينم خم ابروی چو محرابش باز / سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم**
اگر بار دیگر خمِ ابروی نگار را که همچون محراب عبادت است (قبلهگاه عاشقان و جهتدهنده سجده دل) مشاهده کنم، بیدرنگ سجده شکر به جای آورم و سپس به پاداش این نعمت بزرگ، در پی شکرگزاریهای بیشتر و اعمالی در جهت رضای معشوق باشم.
**خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزير / سرخوش از ميکده با دوست به کاشانه روم**
چه لحظه خجستهای خواهد بود آن دمی که من نیز، همچون حافظ (تخلص شاعر)، به یاری و پشتیبانی وزیر (که میتواند نماد لطف الهی یا یک مرشد روحانی باشد)، از میخانه (مکان عشق و مستی روحانی) سرخوش و شادمان، همراه با یار و معشوق (خداوند یا رفیق شفیق) به سوی خانه اصلی و سرمنزل مقصود رهسپار شوم.




