ساقی حديث سرو و گل و لاله میرود
وين بحث با ثلاثه غساله میرود
می ده که نوعروس چمن حد حسن يافت
کار اين زمان ز صنعت دلاله میرود
شکرشکن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسی که به بنگاله میرود
طی مکان ببين و زمان در سلوک شعر
کاين طفل يک شبه ره يک ساله میرود
آن چشم جادوانه عابدفريب بين
کش کاروان سحر ز دنباله میرود
از ره مرو به عشوه دنيا که اين عجوز
مکاره مینشيند و محتاله میرود
باد بهار میوزد از گلستان شاه
و از ژاله باده در قدح لاله میرود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين
غافل مشو که کار تو از ناله میرود
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**ساقی حديث سرو و گل و لاله میرود / وين بحث با ثلاثه غساله میرود**
ای ساقی، اکنون که سخن از زیباییهای زودگذر دنیا چون سرو و گل و لاله است، اما این گفتوگو در نهایت با کسانی است که مرده را غسل میدهند (کنایه از مرگ و فنا). حافظ در اینجا تقابل زیباییهای مادی و فانی جهان با حقیقت محتوم مرگ را به تصویر میکشد، و به نوعی به گذرا بودن لذات دنیوی اشاره دارد.
**می ده که نوعروس چمن حد حسن يافت / کار اين زمان ز صنعت دلاله میرود**
شراب (میِ معرفت و عشق) عطا کن، چرا که طبیعت به اوج زیبایی و طراوت رسیده است؛ به قدری که نیاز به معرفی ندارد. گویی خودِ این زیبایی، چون دلالهای (واسطهای) ماهر، کارِ دلبری و جذب را به بهترین وجه انجام میدهد و دلها را تسخیر میکند.
**شکرشکن شوند همه طوطيان هند / زين قند پارسی که به بنگاله میرود**
همه طوطیان خوشسخنِ سرزمین هند، از این شعر شیرین و دلنشین پارسی که به بنگاله میرسد، به وجد آمده و شکرشکن خواهند شد. حافظ در اینجا با غرور و خودآگاهی شاعرانه، از شهرت و نفوذ کلام و شیرینی شعر خود سخن میگوید که مرزها را درمینوردد.
**طی مکان ببين و زمان در سلوک شعر / کاين طفل يک شبه ره يک ساله میرود**
در مسیر و جریان شعر، قدرتِ پیمودن مسافتهای مکانی و زمانی را ببین؛ زیرا این سرودهی تازه (که همچون کودکی یکشبه است)، راهی به درازای یک سال را طی میکند. یعنی شعر و کلام عارفانه و عمیق، در لحظهای کوتاه میتواند حقایق و تجربیاتی را منتقل کند که در حالت عادی به زمان و مکان طولانی نیاز دارد.
**آن چشم جادوانه عابدفريب بين / کش کاروان سحر ز دنباله میرود**
آن چشم دلربا و افسونگر را ببین که حتی عابدان و زاهدان را نیز فریب میدهد و از راه به در میکند؛ چشمی که گویی کاروان سحر و جادو همواره در پی آن روان است و قدرت جادویی آن، فراتر از هر سحری است. این بیت وصف زیبایی بیحد و مرز معشوق است که نمادی از جلوه حق تعالی نیز میتواند باشد.
**از ره مرو به عشوه دنيا که اين عجوز / مکاره مینشيند و محتاله میرود**
از راه راست و مسیر حقیقت گمراه مشو، به خاطر فریبندگیهای دنیای فانی؛ چرا که این پیرزن مکار (دنیا) با حیلهگری و فریب به تو نزدیک میشود و سرانجام نیز با نیرنگ و فریب از تو دور خواهد شد و تو را تنها خواهد گذاشت. هشداری جدی در باب بیوفایی و بیاعتباری دنیا و تعلقات مادی.
**باد بهار میوزد از گلستان شاه / و از ژاله باده در قدح لاله میرود**
نسیم دلانگیز بهاری از گلستان شاه میوزد (اشاره به پادشاهی عادل یا منبع فیض الهی)؛ و به یُمن این نسیم، قطرات شبنم (ژاله) در کاسهی لاله، به باده (شرابِ مستی و نشاط) تبدیل میشود. این بیت تصویری از فیض و برکت الهی یا نفوذ پادشاهی قدرتمند است که حتی طبیعت نیز از آن متاثر شده و شور و نشاط معنوی را پدیدار میسازد.
**حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين / غافل مشو که کار تو از ناله میرود**
ای حافظ، از اشتیاق و امید به حضور در مجلس سلطان غیاثالدین غافل مباش؛ زیرا که راه و رسم زندگی و هنر تو (یا کار تو) از ناله و درخواست و شعر عاشقانه میگذرد. این بیت میتواند هم اشاره به وابستگی شاعر به دربار و پادشاهان زمان خود باشد و هم تذکری برای توجه به مقام معنوی و لزوم ابراز نیاز و اشتیاق با زبان شعر و ناله.




