رفتن به محتوای اصلی
جمعه، ۱ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ غزل شماره ۳۱۹-۲

· 5 دقیقه مطالعه

سال‌ها پيروی مذهب رندان کردم
تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع اين مرحله با مرغ سليمان کردم

سايه‌ای بر دل ريشم فکن ای گنج روان
که من اين خانه به سودای تو ويران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعيت از آن زلف پريشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه دربانی ميخانه فراوان کردم

اين که پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت
اجر صبريست که در کلبه احزان کردم

صبح خيزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر به ديوان غزل صدرنشينم چه عجب
سال‌ها بندگی صاحب ديوان کردم

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
حافظ می‌گوید که سالیان متمادی در مسیر رندی و آزادگی عرفانی، که ظاهراً با عرف جامعه متناقض است اما باطن‌گراست، گام برداشته است. این سلوک رندانه و با راهنمایی خرد و عقل باطنی، او را قادر ساخته تا حرص و طمع را که نشانه‌ی دلبستگی‌های دنیوی است، در بند کشیده و بر آن چیره شود.

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
شاعر بیان می‌کند که رسیدن به مقام نهایی و سرمنزل حقیقت مطلق (که عنقا نماد آن است و به خودی خود دست‌یافتنی نیست)، تنها با کوشش فردی او ممکن نبوده است. بلکه این مسیر دشوار را با کمک و راهنمایی “مرغ سلیمان” (هدهد، نماد پیر و راهبر معنوی یا الهام و هدایت الهی) طی کرده است، که نشان‌دهنده‌ی اهمیت هدایت معنوی در سلوک است.

سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
حافظ از “گنج روان” (که استعاره‌ای از معشوق ازلی، حقیقت الهی یا کمال معنوی است) می‌خواهد که سایه‌ی لطف خود را بر دل مجروح و رنج‌کشیده‌ی او بیفکند. او اعتراف می‌کند که خانه‌ی هستی و وجود مادی خود را (که می‌تواند کنایه از نفس اماره یا دلبستگی‌های دنیوی باشد) به خاطر عشق و سودای او ویران و از تعلقات پاک کرده است.

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
شاعر حکایت می‌کند که از بوسیدن لب ساقی (نماد الهام‌بخش معنوی یا معرفت الهی) توبه کرده بود. اکنون پشیمان است و از این که به نصیحت نادانان (که او را از لذت معنوی منع کرده بودند) گوش داده است، اظهار حسرت می‌کند. این بیت رد ریا و زهد ظاهری و تأکید بر تجربه‌ی مستقیم و بی‌واسطه‌ی عشق عرفانی است.

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
حافظ نصیحت می‌کند که برای رسیدن به مراد و خواسته‌ی حقیقی (کام)، باید برخلاف عرف و عادات معمول عمل کرد. خود او نیز آرامش و تمرکز درونی (جمعیت خاطر) را از زلف پریشان معشوق (که نمادی از پیچیدگی، بی‌نظمی ظاهری و زیبایی فریبنده‌ی حقیقت الهی است) به دست آورده، که نشان‌دهنده‌ی یافتن کمال در ظاهری نامأنوس و غیرمعمول است.

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
شاعر به جبر و تقدیر الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که تعیین سرنوشت پنهان‌کاری و ریا (مستوری) یا سرمستی و شوریدگی (مستی) در اختیار انسان نیست. هر چه سلطان ازل (قضای الهی) مقرر کرده و فرمان داده است، او نیز همان را انجام داده، بدین معنا که حالت و مقام معنوی او موهبتی الهی و خارج از اراده‌ی فردی است.

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
با وجود آنکه حافظ عمر خود را به “دربانی میخانه” (نمادی از خدمت به عشق عرفانی، شوریدگی و آزادگی از قیود ظاهری) گذرانده است، اما همچنان به لطف و بخشش ازلی الهی امید بهشت برین (جنت فردوس) را دارد. این بیت نشان می‌دهد که او سلوک رندانه‌ی خود را در تضاد با رحمت الهی نمی‌داند و بر بخشش و کرم خداوند تکیه می‌کند.

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبه احزان کردم
او بیان می‌کند که در دوران پیری، مورد عنایت و “هم‌نشینی یوسف” (نمادی از زیبایی الهی، حقیقت و وصال معشوق) قرار گرفته است. این وصال را پاداش و مزد صبری می‌داند که در “کلبه احزان” (نمادی از دوران رنج و جدایی، اشاره به صبر یعقوب در فراق یوسف) متحمل شده است. این بیت بر اهمیت صبر و پایداری در مسیر سلوک تأکید دارد.

صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
حافظ تصریح می‌کند که همه‌ی اعمال و حالات معنوی او، از جمله سحرخیزی (نماد بیداری و بندگی شبانه) و طلب سلامت (رهایی و نجات معنوی)، و در کل هرچه که به دست آورده است، از برکت و “دولت قرآن” (الهام و هدایت قرآنی) است. این بیت نشان‌دهنده‌ی ارادت عمیق او به قرآن و ریشه‌ی قرآنی اشعار و اندیشه‌های عرفانی اوست.

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب
سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم
حافظ با فخر می‌گوید که اگر در دیوان غزل جایگاه صدرنشین و برتری دارد، جای تعجب نیست. زیرا سالیان طولانی در خدمت “صاحب دیوان” (که می‌تواند اشاره به خداوند به عنوان نویسنده‌ی کل هستی، یا پیر و مراد معنوی، یا حتی خود شعر و ادبیات باشد) بوده و بندگی کرده است. این بیت به مقام والای او در شعر و نتیجه‌ی سال‌ها تلاش و بندگی‌اش اشاره دارد.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما