رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ غزل شماره ۳۵۳

· 4 دقیقه مطالعه

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم

باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم

تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است
گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم

هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم

اين تقواام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم

حافظ جناب پير مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**۱. من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم / صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم**
شاعر با قاطعیتی بی‌سابقه، اعلام می‌کند که هرگز از عشق به دلبر (شاهد) و سرخوشی عرفانی یا دنیوی (ساغر) دست نخواهد کشید. او بارها توبه کرده است، اما این بار دیگر به توبه روی نمی‌آورد و بر عهد خود با عشق ثابت‌قدم می‌ماند؛ این بیانی از رهایی از قید ریاکاری و پافشاری بر مسیر دل‌خواهِ خویش است.

**۲. باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور / با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم**
حافظ ارزش‌های متعارف بهشتِ موعود، از جمله باغ‌ها، سایه‌ی درخت طوبی، کاخ‌ها و حوریان را در برابر غبار آستان معشوق (دوست) ناچیز می‌شمارد. این بیت نشان می‌دهد که او ارزش وصال و قربت به معشوق ازلی را، حتی در پست‌ترین شکل آن (خاک کوی)، برتر از هرگونه پاداش اخروی مادی و حسی می‌داند و بهشتی را که حاصل عشق است، برتر می‌نهد.

**۳. تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است / گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم**
شاعر بیان می‌کند که آموزش‌ها و درس‌های عارفان و صاحبان بصیرت، اغلب به صورت رمز و اشاره است و نیازمند درک عمیق درونی است، نه توضیح صریح و مکرر. او خود نیز در قالب کنایه سخن گفته و انتظار دارد مخاطب با تأمل، معنای پنهان آن را درک کند و نیازی به تکرار و تفسیر لفظی نمی‌بیند؛ این نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی و عمق معانی عرفانی است.

**۴. هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا / تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم**
حافظ می‌گوید تا زمانی که در فضای مستی عرفانی (میکده) غرق نشده و سر از خود بی‌خودی برنیاورده‌ام، از حقیقت خود و اسرار وجودم آگاه نمی‌شوم. این بیت به پارادوکس خودشناسی اشاره دارد: شناخت حقیقی خود تنها در حالتی از خودفراموشی و رهایی از قید نفسانیات، که نماد آن میکده است، میسر می‌شود.

**۵. ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن / محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم**
ناصح (واعظ یا خیرخواه ظاهربین) با کنایه از حافظ می‌خواهد که عشق را رها کند. پاسخ حافظ قاطعانه اما با آرامش است: “برادر، نیازی به بحث و جدل نیست؛ من هرگز این کار را نخواهم کرد.” او بدون درگیری کلامی، بر سر موضع خود پافشاری می‌کند و نشان می‌دهد که تصمیمش مبنی بر عشق ورزی، تصمیمی راسخ و فراتر از گفتگوی سطحی است.

**۶. اين تقواام تمام که با شاهدان شهر / ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم**
حافظ با لحنی کنایه‌آمیز، معیار تقوای خود را تعریف می‌کند. او می‌گوید تمام پرهیزگاری من در این است که هرگز با زیبارویان (شاهدان) شهر در محافل عمومی مذهبی، مانند منبر، به عشوه و جلوه‌گری نمی‌پردازم. او به این طریق ریاکاری برخی واعظان و ظاهرپرستان را که ممکن است در خلوت خود خلاف آنچه بر منبر می‌گویند عمل کنند، زیر سؤال می‌برد و صداقت خود را، حتی در مسیر “خطا”، برتر می‌داند.

**۷. حافظ جناب پير مغان جای دولت است / من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم**
حافظ در بیت پایانی، پیر مغان را نه تنها مراد و راهنمای خود، بلکه سرچشمه‌ی سعادت و دولت (خوشبختی و اقبال معنوی) معرفی می‌کند. او تأکید می‌کند که هرگز از بوسیدن خاک آستان این پیر فرزانه دست نخواهد کشید. این بیت وفاداری کامل او را به مکتب پیر مغان، که نمادی از خرد باطنی و رهایی از قیود ظاهری است، نشان می‌دهد.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما