رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ غزل شماره ۱۷۲

· 4 دقیقه مطالعه

عشق تو نهال حيرت آمد
وصل تو کمال حيرت آمد

بس غرقه حال وصل کخر
هم بر سر حال حيرت آمد

يک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حيرت آمد

نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خيال حيرت آمد

از هر طرفی که گوش کردم
آواز سال حيرت آمد

شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حيرت آمد

سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حيرت آمد

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**تفسیر غزل حافظ:**

**عشق تو نهال حيرت آمد**
**وصل تو کمال حيرت آمد**
اولین گام در تجربه عشق، رویارویی با حیرت و سرگشتگی است؛ عشق نهالی است که از خاک حیرت می‌روید و بنیادش بر عدم درک اولیه از عظمت معشوق است. این حیرت، حیرتی عارفانه و مقدمه شناخت عمیق‌تر است. اما اوج و کمال وصال، خود نقطه‌ی نهایی حیرت است؛ یعنی هرچه سالک به معشوق نزدیک‌تر می‌شود، بر عمق و شدت حیرت افزوده می‌گردد، زیرا عظمت و بی‌کرانگی معشوق در اوج نزدیکی، بیشتر مکشوف می‌شود و فراتر از درک و احاطه می‌ماند.

**بس غرقه حال وصل کآخر**
**هم بر سر حال حيرت آمد**
چه بسیار کسانی که در دریای وصال غرق شدند و به خیال خود به اوج اتحاد با معشوق رسیدند، اما حتی پس از رسیدن به این مرحله‌ی غرقگی و وصال نهایی، باز هم سر از عالم حیرت درآوردند و خود را در اوج سرگشتگی و عدم احاطه یافتند. این بیت تاکید می‌کند که حیرت، حالتی نیست که با رسیدن به وصال از بین برود، بلکه وصال خود، دریچه‌ای به حیرت عمیق‌تری می‌گشاید که فراتر از هرگونه ادراک است.

**يک دل بنما که در ره او**
**بر چهره نه خال حيرت آمد**
حافظ تحدی می‌کند که یک دل عاشق راستین را به من نشان دهید که در مسیر عشق الهی قدم گذاشته باشد و بر چهره‌ی او نشانه‌ای، علامتی یا “خالی” از حیرت نقش نبسته باشد. “خال حیرت” استعاره از نشانه‌ی آشکار سرگشتگی و درماندگی در برابر عظمت معشوق است. این بیت بر فراگیری و جهان‌شمولی حیرت در مسیر عشق تاکید دارد.

**نه وصل بماند و نه واصل**
**آن جا که خيال حيرت آمد**
در آن مرتبه‌ای از عشق و معرفت که “خیال حیرت” حاکم می‌شود و حیرت به چنان اوجی می‌رسد که همه چیز را در خود محو می‌کند، دیگر نه خودِ وصال به عنوان یک مفهوم قابل درک باقی می‌ماند و نه “واصل” (کسی که به وصال رسیده) هویتی مستقل دارد. در این مرتبه، فنای کامل رخ می‌دهد و سالک در معشوق فانی می‌شود، به طوری که تمایز و دوگانگی از میان برداشته می‌شود.

**از هر طرفی که گوش کردم**
**آواز سال حيرت آمد**
هرچه در عالم وجود و در جستجوی حقیقت، به اطراف خود نگریستم و گوش جان سپردم، از هر سو تنها ندای “سال حیرت” (زمانه‌ی حیرت) یا “سؤال حیرت” (پرسش‌هایی که به حیرت ختم می‌شوند) به گوشم رسید. این جمله بیانگر فراگیر بودن و ابدیت حیرت در مسیر معرفت و عشق است، گویی که سراسر هستی، آکنده از ندای سرگشتگی و عدم احاطه‌ی کامل بر معشوق است.

**شد منهزم از کمال عزت**
**آن را که جلال حيرت آمد**
هرکس که در برابر عظمت و شکوه حیرت قرار گیرد و با “جلال حیرت” (هیبت و بزرگی این سرگشتگی عارفانه) مواجه شود، از “کمال عزت” الهی منهزم و شکست‌خورده می‌شود. این شکست، نه ضعف، بلکه نوعی فنا و محو شدن در برابر عظمت بی‌حد و حصر حق تعالی است؛ غرور و منیت او در برابر شکوه حیرت ذوب می‌شود و تسلیم محض می‌گردد. این شکست، خود نوعی پیروزی معنوی و رسیدن به فروتنی و فنا است.

**سر تا قدم وجود حافظ**
**در عشق نهال حيرت آمد**
حافظ در این بیت پایانی، خلاصه مضمون غزل را در مورد خود بیان می‌کند. او تصدیق می‌کند که تمام هستی و کیان او، از فرق سر تا نوک پا، مانند نهالی است که از حیرت روییده است یا نهال حیرتی است که در وجود او کاشته شده است. او خود را نیز، تماماً و کاملاً در دامان حیرت عشق می‌بیند و از این حالت مستثنی نیست، که این مهر تأییدی است بر تجربه شخصی شاعر از حیرت به عنوان جوهره‌ی اصلی عشق و معرفت.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما