رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ غزل شماره ۳۹۰-۲

· 5 دقیقه مطالعه

افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن

خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی
تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد يمن

شوکت پور پشنگ و تيغ عالمگير او
در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن

خنگ چوگانی چرخت رام شد در زير زين
شهسوارا چون به ميدان آمدی گويی بزن

جويبار ملک را آب روان شمشير توست
تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بکن

بعد از اين نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت
خيزد از صحرای ايذج نافه مشک ختن

گوشه گيران انتظار جلوه خوش می‌کنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن

مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقيا می ده به قول مستشار متمن

ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
پادشاهی و جلوهٔ بهار (یا شاه جدید) آشکار شده است؛ آنچنانکه شکوفه‌های گل چون تاج پادشاه بر سر چمن جلوه‌گر گشته‌اند.

مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن
پروردگارا، ورود او (که نماد خرمی و عدل است) بر قامت بلند سرو و بوی خوش سمن، خجسته و فرخنده باد.

خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی
این تخت‌نشینی پادشاهی و برقراری حکومت (اشاره به حاکم جدید)، به درستی و شایستگی در جایگاه خود قرار گرفته است.

تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن
تا به واسطهٔ این انتظام نوین، هر فردی در جایگاه حقیقی و شایستهٔ خود قرار گیرد و نظم و عدل حاکم شود.

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
به حلقهٔ سلیمان و پادشاهی جمشید، مژدهٔ عاقبت به خیری بده. (استعاره از قدرت عدل و پادشاهی کهن).

کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
زیرا قدرت الهی و نام اعظم (یا قدرت این پادشاه) دست اهریمن (نماد ستم و شر) را کوتاه کرده و آن را شکست داده است.

تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش
این خانه و سرزمین (اشاره به دربار و حکومت پادشاه) تا ابد آبادان و پررونق باد.

هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد يمن
که از خاک آستانش، در هر دمی بادی با رایحهٔ رحمت الهی و معطر از سرزمین یمن (نماد برکت و خنکی) می‌وزد.

شوکت پور پشنگ و تيغ عالمگير او
شکوه و عظمت فرزند پشنگ (افراسیاب) و شمشیر جهانگشای او (که نماد قدرت و صلابت پادشاهی است).

در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن
در تمامی کتب شاهنامه و داستان‌ها، مایهٔ سخن و افتخار مجالس شده بود (و اکنون این پادشاه از آن هم فراتر است).

خنگ چوگانی چرخت رام شد در زير زين
اسب چوگان (تقدیر و بخت) تو که به رنگ سفید است، اکنون رام و مطیع تو شده و فرمانبردار است.

شهسوارا چون به ميدان آمدی گويی بزن
ای پادشاهِ سوارکار، اکنون که تقدیر به تو روی آورده و به میدان عمل آمده‌ای، گوی بخت را (با اراده و قدرت) بزن و پیروز شو.

جويبار ملک را آب روان شمشير توست
شمشیر تو، همانند آبی روان، جویبار پادشاهی و حیات کشور را سیراب و زنده نگاه می‌دارد.

تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بکن
تو نهال عدل و انصاف را بکار و ریشه‌های بدخواهان و دشمنان را برکَن و نابود ساز.

بعد از اين نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت
پس از این، شگفت‌انگیز نخواهد بود اگر با بوی خوش اخلاق و خوی نیکوی تو.

خيزد از صحرای ايذج نافه مشک ختن
از صحرای ایذج (که معمولاً محلی برای مشک‌زایی نیست)، نافهٔ مشک ختن (معروف به مرغوب‌ترین مشک) برخیزد و همه جا را معطر سازد.

گوشه گيران انتظار جلوه خوش می‌کنند
آنان که در انزوا و خلوت گوشه گرفته‌اند، مشتاقانه منتظر جلوه‌گری و آشکار شدن جمال دلپذیر تو (یا عدل تو) هستند.

برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
پس ای محبوب/پادشاه، گوشهٔ کلاهت را بشکن (که نشانهٔ سرور و خودنمایی است) و نقاب را از چهره‌ات بردار تا همگان از جمالت بهره‌مند شوند.

مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
با خرد خود مشورت کردم و خرد به من (حافظ) گفت که می بنوشم (می استعاره از عشق الهی یا شادی).

ساقيا می ده به قول مستشار متمن
ای ساقی، بر طبق سفارش آن مشاور امین (عقل)، به من می عطا کن.

ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
ای باد صبا، پیامی به ساقی مجلس اتابک (پادشاه یا حامی) برسان.

تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من
تا او نیز از آن جام زرین و بخشنده (جام شراب یا بخشش پادشاه)، جرعه‌ای به من عطا کند.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما