ما را ز خيال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بريزيد که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عين عذاب است
افسوس که شد دلبر و در ديده گريان
تحرير خيال خط او نقش بر آب است
بيدار شو ای ديده که ايمن نتوان بود
زين سيل دمادم که در اين منزل خواب است
معشوق عيان میگذرد بر تو وليکن
اغيار همیبيند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصيحت
کاين گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ايام شباب است
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**ما را ز خيال تو چه پروای شراب است / خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است**
شیفتهی آن چنان غرق در اندیشهی توست که دیگر هیچ گونه اشتیاقی به شراب و لذتهای مادی ندارد. حتی به خمهای شراب بگو که از کار افتاده و بیمصرف شوند، زیرا میکدهی دل من از حضور خیال تو چنان پر و آباد است که جایی برای مستیهای دیگر نیست؛ در واقع، در حضور خیال تو، تمام جهان مادی و لذتهایش، بیارزش و “خراب” به نظر میرسد.
**گر خمر بهشت است بريزيد که بی دوست / هر شربت عذبم که دهی عين عذاب است**
این بیت تاکید بیت پیشین است. حتی اگر شراب از بهشت باشد، آن را دور بریزید، زیرا بدون حضور و وصال یار، هر نوشیدنی شیرین و گوارایی که به من دهی، خود عین رنج و عذاب است. این نشانگر وابستگی مطلق شادی و آرامش عاشق به معشوق است.
**افسوس که شد دلبر و در ديده گريان / تحرير خيال خط او نقش بر آب است**
افسوس که یار سفر کرده و از دست رفته است و چشمان من از غم او گریان است. در این حال پریشانی و سیل اشک، هر چقدر هم که بخواهم چهرهی زیبای او یا یادگار خط و خالش را در ذهنم تثبیت کنم، مثل نوشتن بر آب است؛ ناپایدار و بیاثر. سیلاب اشک مانع از تثبیت تصویر او در خیال میشود.
**بيدار شو ای ديده که ايمن نتوان بود / زين سيل دمادم که در اين منزل خواب است**
ای چشم (نماد ادراک و آگاهی)، بیدار شو و هشیار باش، زیرا نمیتوان از این سیلاب همیشگی و پیاپی که در این منزلگاه خواب و غفلت (دنیا و زندگی غافلانه) جاری است، در امان ماند. این سیلاب میتواند نمادی از گذر عمر، مصیبتهای روزگار، یا حقایق روحانی باشد که انسان غافل را با خود میبرد. این هشداری است برای بیداری از غفلت دنیوی.
**معشوق عيان میگذرد بر تو وليکن / اغيار همیبيند از آن بسته نقاب است**
معشوق حقیقی (که اغلب در ادبیات حافظ، اشاره به ذات الهی است) آشکارا و بدون پرده از کنار تو میگذرد، اما چون “اغیار” یعنی نااهلان و بیخبران (آنان که شایستگی ادراک حقیقت را ندارند) او را میبینند، حقیقت رخ خود را پنهان کرده و گویا نقابی بر چهره دارد. این نقاب، نه از سوی معشوق، بلکه از سوی چشمهای ناپاک اغیار است که مانع دیدن حقیقت میشوند.
**گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد / در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است**
این بیت نهایت تشبیه و اغراق را در زیبایی معشوق نشان میدهد. گل سرخ، به محض اینکه لطافت عرق بر چهرهی رنگین و زیبای تو را دید، از شدت حسرت و شوق و غم دل چنان در آتش افتاد که گویی از شدت عشق و اندوه، در گلاب (عصارهی خود) غرق شده است. یعنی گل از دیدن زیبایی تو خجل و ذوب میشود.
**سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم / دست از سر آبی که جهان جمله سراب است**
در و دشت سرسبز و زیباست و ظاهر فریبندهای دارد، بیا تا دست از آن حقیقت وجودی و آب حیات معنوی که در اختیار داریم، برنداریم، چرا که تمام این جهان و جلوههایش چیزی جز سراب و توهمی فریبنده نیست. این دعوتی است به فراتر رفتن از ظواهر دنیوی و چسبیدن به حقیقت مطلق.
**در کنج دماغم مطلب جای نصيحت / کاين گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است**
در این گوشهی مغز و فکر من، جای نصیحت و پند و اندرزهای عاقلانه نیست، زیرا این بخش از وجود من پر از آوای دلنشین چنگ و رباب (نماد عشق، شور و مستی) است. حافظ در اینجا به صراحت، گوش خود را بر نصایح خشک زاهدان بسته میداند و جهان درون خود را مملو از نوای شورانگیز عشق میبیند.
**حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز / بس طور عجب لازم ايام شباب است**
ای حافظ، چه باک و چه اشکالی دارد اگر تو عاشق، رند و نظرباز (زیبابین و شوریده) هستی؟ اینگونه خلق و خوهای عجیب و غریب و دلنشین، برای ایام جوانی (هم از نظر سن و هم از نظر شور و نشاط روحی) کاملاً لازم و برازنده است. این بیت تأکیدی بر پذیرش هویت خاص حافظ و رد داوریهای سطحی است.




