مير من خوش میروی کاندر سر و پا ميرمت
خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت
گفته بودی کی بميری پيش من تعجيل چيست
خوش تقاضا میکنی پيش تقاضا ميرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پيش سروبالا ميرمت
آن که عمری شد که تا بيمارم از سودای او
گو نگاهی کن که پيش چشم شهلا ميرمت
گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت
خوش خرامان میروی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خيال آن که در پا ميرمت
گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نيست
ای همه جای تو خوش پيش همه جا ميرمت
شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.
تفسیر غزل
**میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت**
**خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت**
ای محبوب من، چه دلربا و زیبا راه میروی که من سراپا فدایت شوم و تمام وجودم نثار تو باد. با طنازی و ناز گام بردار، چرا که من آمادهام تا در برابر قامت دلربا و رعنای تو جان فدا کنم. این بیت تصویری از جمال بینظیر معشوق و اوج ایثار عاشق را به نمایش میگذارد، با تأکید بر فدایی شدن از سر تا پا.
**گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست**
**خوش تقاضا میکنی پیش تقاضا میرمت**
(معشوق در گذشته) تو خود پیشتر پرسیده بودی که کِی در برابرم جان خواهی سپرد و حال میگویی این شتاب و عجله برای چیست؟ ای محبوب، چه دلنشین و شیرین تقاضا میکنی و من از فرط عشق و شور، حتی پیش از آنکه تقاضای مرگ کنی، آمادهام که جان فدایت سازم. این بیت نشاندهنده یک گفتگوی عاشقانه میان عاشق و معشوق است، که در آن عاشق با شور و هیجانی بیسابقه، پیشدستی در ایثار میکند.
**عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست**
**گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت**
من عاشقی سرمست، سرمایه عشق ازل را نوشیده و حال در هجران محبوب سرگردانم. کجاست آن بتِ ساقیوش که شراب وصل به من بنوشاند؟ پیام برسانید که با عشوه و ناز گام بردارد، چرا که من آمادهام پیش پای قامت بلند و رعنایش جان فدا کنم. حافظ در اینجا حال پریشان و تشنگی روحانی خود را بیان میکند و معشوق را با صفات “بت” (زیبایی مطلق) و “ساقی” (بخشنده فیض) ستایش میکند.
**آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او**
**گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت**
آن معشوقی که سالیان دراز است از عشق و سودای او بیمار و بیقرارم، به او بگویید که نظری افکند، چرا که من در برابر زیبایی و افسون چشمهای سیاهِ درشت و سرمست او، آمادهام که جان فدا کنم. این بیت به قدرت درمانگر و در عین حال بیمارکننده نگاه معشوق اشاره دارد؛ نگاهی که میتواند هم علت رنج و هم شفای آن باشد.
**گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا**
**گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت**
(معشوق) شیرینسخن گفته است که لبهای لعلفام و گرانبهای او هم موجب درد و فراق میشوند و هم شفای هر دردی را در خود دارند. من از کمال عشق، گاهی پیش از آن درد و رنجی که از او میرسد و گاهی پیش از آنکه درمان و دوایی نصیبم شود، جان فدایش میکنم. این بیت پارادوکس مشهور عشق را بیان میکند که معشوق هم میتواند منبع درد باشد و هم منبع درمان، و عاشق هر دو حالت را با جان و دل میپذیرد.
**خوش خرامان میروی چشم بد از روی تو دور**
**دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت**
ای محبوب، چه دلبرانه و زیبا گام برمیداری، امیدوارم که چشم بد از روی زیبای تو دور باشد و آسیبی به تو نرسد. من در سر این خیال را میپرورانم و این آرزو را دارم که خود را در پیش پای تو قربان کنم و در محضر تو به خاک افتم. حافظ در اینجا نه تنها زیبایی معشوق را میستاید، بلکه برای او آرزوی سلامتی میکند و نهایتاً آرزوی فدا شدن در نهایت تواضع را بیان میکند.
**گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست**
**ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت**
ای محبوب، اگرچه حافظ را مقامی در خلوتگاه وصال و محفل انس تو نیست و او را به آن قربت راهی نیست، اما ای کسی که هر جایگاه و منزلتی از تو نیکو و دلنشین است، من به خاطر همه آن مکانها و جلوههای وجودی تو، با کمال میل و افتخار جان نثار میکنم. حافظ در این بیت پایانی (مقطع غزل) با نهایت تواضع، خود را از وصال و خلوت معشوق محروم میداند، اما در عین حال، به کلیت وجود و هر آنچه به معشوق تعلق دارد، ارادت و فدایی بودن خود را اعلام میکند.




