خیابان پارک امینالدوله، در تقاطع خیابان هفدهم فخرآباد، در تاریکی فرو رفته بود؛ چراغی که توسط ساکنان محلی برای روشنایی نصب شده بود، از کار افتاده بود. ناگهان مردی از پشت دیواری در کمین، او را صدا زد. استاد مطهری به محض برگشتن، مورد اصابت گلولهای قرار گرفت که از ناحیه زیر گوش وارد و از ابروی چپ وی خارج شد و به زندگی او پایان داد.
ضارب بلافاصله پس از تیراندازی، متواری شد و به دو همدست دیگرش که در ابتدای کوچه نگهبانی میدادند، ملحق گشت. فردای آن روز، اعلامیهای منتسب به گروه «فرقان» در سطح شهر منتشر شد که مسئولیت این ترور وحشتناک را بر عهده میگرفت. همین اعلامیه، کلید اصلی بازداشت عاملان اصلی قتل را در هفتههای آتی فراهم آورد. اما پیش از کشف حقیقت و در همان روزهای پرتنش، رویدادی غیرمنتظره و کمتر شناختهشده رخ داد.
در بطن رویدادهای عظیم و سرنوشتساز تاریخ، گاهی اوقات سرنوشت اشخاصی رقم میخورد که ظاهراً هیچ ارتباطی به اصل ماجرا ندارند، اما ناخواسته در گرداب آن گرفتار میشوند. اکبر بیسوده یکی از این افراد بود که داستانی عجیب دارد.
بر اساس شهادت اطرافیانش، او فردی کاملاً بیطرف و غیرسیاسی محسوب میشد؛ نه دغدغهای از جریانات سیاسی پرتب و تاب آن ایام داشت و نه به جبههگیری خاصی تمایل نشان میداد. اما درونیات او حکایت دیگری داشت؛ آرزوی مرگ او را رها نمیکرد. این تمنا نه از روی اعتراض یا عقاید ایدئولوژیک، بلکه یک خواستهی ساده و خام برای خاتمه دادن به زندگی بود، اما بدون آنکه شجاعت لازم برای اقدام مستقیم به خودکشی را داشته باشد.
همین که خبر ترور شهید مطهری در سراسر شهر منتشر شد، اکبر بیسوده بیدرنگ خود را به کلانتری رساند و با کمال تعجب اعتراف کرد که او قاتل است. در شرایطی که تمام جامعه در تب و تاب یافتن کوچکترین نشانه از عاملان اصلی بودند و التهاب عمومی به اوج رسیده بود، اقرار داوطلبانه یک فرد به ترور یکی از برجستهترین شخصیتهای انقلاب، اتفاقی نبود که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. نیروهای پلیس او را بازداشت کردند. او به مدت دو ماه کامل در حبس و تحت بازجوییهای فشرده قرار گرفت، تا اینکه سرانجام مشخص شد این فرد هیچگونه ارتباطی با گروه فرقان، شب حادثه یا مکان ترور ندارد؛ انگیزهی او تنها پذیرش این جنایت به منظور رهایی از سنگینی بار زندگیاش بوده است. مسئولان قضایی وقت، پس از تحقیقات گسترده و اطمینان از بیگناهی او در این پرونده، اکبرخان را با بیتفاوتی از بازداشتگاه آزاد کردند.
مدتی بعد، روزنامه کیهان به سراغ اکبر بیسوده رفت و با او مصاحبهای انجام داد. اظهارات او در این گفتگو صریح و بیپرده بود: او شیفتهی مرگی خودخواسته بود و به همین دلیل، خود را به دروغ، قاتل شهید مطهری معرفی کرده بود. این مرد که راهی برای پایان دادن به زندگیاش نمییافت، تصور کرده بود شاید با پذیرش این جرم و حکم اعدام، به آرزوی دیرین خود دست پیدا کند.
اکبر بیسوده، نمونهای از فردی بود که در بحبوحهی یک فاجعه ملی، با انگیزهای کاملاً شخصی و عجیب، خود را به متن حوادث کشانده و سپس به همان آرامی از صحنه خارج شده بود.

اما در ایامی که اکبر بیسوده در بازداشت به سر میبرد، گروه تحقیقات پرونده بیوقفه روی سرنخ اصلی خود کار میکرد: همان اعلامیهای که توسط گروه فرقان پخش شده بود. این اعلامیه روی کاغذی خاص چاپ شده بود که با پیگیری منشأ آن، به یک چاپخانه مشخص دست یافتند. از آنجا، به لیست کارکنان یک شرکت زیراکس رسیدند و در نهایت مشخص شد که یکی از کارمندان این شرکت، به نام محمدعلی بصیری، همان کاغذها را از محل کار خود برای اعضای گروه فرقان تأمین میکرده است.
هنگامی که مأموران برای دستگیری بصیری به منزل او مراجعه کردند، وی اقدام به فرار نمود، از روی دیواری پرید، اما سقوط کرد و از هوش رفت. پس از بهبودی، ادعا کرد که پیش از انقلاب با فرقان همکاری داشته، اما بعدها از آنان جدا شده است. با این حال، هنوز هیچکس با اطمینان نمیدانست که او همان ضارب اصلی است یا خیر. این ابهام تا زمانی ادامه یافت که اکبر گودرزی، رهبر گروه فرقان، در مسیر انتقال به زندان اوین، در پاسخ به پرسش درباره قاتل شهید مطهری، نام بصیری را فاش کرد. چند روز بعد، بصیری نیز با اطلاع از اعترافات همدستش، حمید نیکنام، صحنه جنایت را با جزئیات دقیق شرح داد؛ از جمله اینکه چگونه نزدیک به یک هفته خانه شهید مطهری را زیر نظر گرفته بود، چگونه شب حادثه از پشت دیوار منزل سحابی کمین کرده و با یک رولور از فاصله دو یا سه متری شلیک کرده است.
محمدعلی بصیری از نظر تحصیلات دینی فردی کماطلاع بود؛ او تحصیلات خود را در یکی از دانشگاههای فیلیپین به پایان رسانده بود و اطلاعات مذهبی عمیقی نداشت. در مورد دوران زندان او روایتهای متعددی وجود دارد؛ برخی گفتهاند که از شدت پشیمانی و ندامت، موهای صورتش را میکنده و بیوقفه گریه میکرده است. همچنین ظاهراً پس از مطالعه یکی از آثار شهید مطهری در زندان، نگاهش نسبت به شخصیت ایشان دچار تحول عمیقی شده بود. سرانجام در تاریخ پنجم بهمن همان سال، او به مجازات اعدام محکوم شد. بر اساس برخی روایات، داماد شهید مطهری شخصاً اجرای حکم قصاص را بر عهده گرفت.
البته او تنها فرد حاضر در این ترور نبود. در شب حادثه، حمید نیکنام و وفا قاضیزاده نیز در کمین حضور داشتند؛ نیکنام مسئول نگهبانی در ابتدای کوچه بود. تصمیم نهایی برای ترور استاد مطهری توسط سه نفر اتخاذ شده بود: حمید نیکنام، سعید واحد از بخش نظامی گروه، و کمال یاسینی. اما رهبری کل تشکیلات بر عهدهی اکبر گودرزی بود؛ طلبهای از روستای دوزان، واقع در مرز خمین و الیگودرز، که تحت تأثیر دیدگاههای دکتر علی شریعتی، تفسیری از قرآن با عنوان «ایدئولوژی توحیدی» تدوین کرده بود. گروه فرقان به دنبال اسلام بدون روحانیت بود و به قدرت رسیدن روحانیون پس از انقلاب را نوعی انحراف از مسیر اصلی انقلاب تلقی میکرد؛ این تحلیل بعدها در بازجوییهای اعضا و اسناد پروندهی آنها به وضوح منعکس شد.
ممیزهی اصلی گروه فرقان از دیگر جریانهای افراطی آن دوره، گسترهی اهداف تروریستی آن بود. ترور شهید مطهری نه اولین و نه آخرین عملیات این گروه به شمار میرفت. تنها نُه روز پیش از آن، در سوم اردیبهشت ماه، همین گروه سرلشکر محمدولی قرنی، اولین رئیس ستاد کل ارتش جمهوری اسلامی را ترور کرده بود. در ادامه، محمد مفتح و مهدی عراقی نیز قربانی اعمال این گروه شدند. در لیست بلندبالای اهداف شناساییشده توسط فرقان برای ترور، نام بسیاری از چهرههای سرشناس انقلاب به چشم میخورد: شهید محمد بهشتی، شهید محمدجواد باهنر، آیتالله عبدالکریم موسوی اردبیلی، حجتالاسلام علیاکبر ناطقنوری، ابوالحسن بنیصدر، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی و آیتالله سید علی خامنهای، که البته تلاش برای ترور برخی از این افراد ناکام ماند.
نکته قابل توجه اینجاست که در مراسم تشییع شهید مطهری، قبل از آشکار شدن هویت واقعی گروه فرقان، آیتالله هاشمی رفسنجانی بر اساس برداشت خود، حزب توده را مسئول این ترور قلمداد کرده بود؛ ادعایی که بلافاصله توسط تیم پیگیریکننده پرونده رد شد و آنان اعلام کردند که گروهی به نام فرقان مسئولیت این اقدام را بر عهده گرفته است. این امر نشاندهنده آن است که در ساعات اولیه پس از حادثه و پیش از رسیدن رد کاغذ چاپخانه به بصیری، حدس و گمانها در خصوص عاملان ترور حتی در میان مقامات ارشد نظام نیز متفاوت و ناهماهنگ بود.
آنچه داستان اکبر بیسوده را از دیگر جوانب پرونده فرقان متمایز میسازد، دقیقاً عدم ارتباط او با اصل ماجرا است. در شرایطی که تیمی سازمانیافته و حرفهای، با انگیزههای ایدئولوژیک و برنامهریزی دقیق، هفتهها خانه شهید مطهری را تحت نظر گرفته و حتی با قطع کردن برق کوچه، صحنه حادثه را مهندسی کرده بودند، در همان شهر، مردی که هیچ گونه ارتباطی با این حوادث نداشت، تنها برای دست یافتن به مرگی که خود قادر به رقم زدنش نبود، دو ماه از زندگیاش را در بازداشتگاه به سر برد. یکی برای سلب حیات انسانی نقشهها کشیده بود؛ دیگری برای سلب حیات خودش، به دروغ خود را قاتل معرفی کرده بود.




