به گزارش سایت ۱۲۰ واحد، کنجکاوی نسبت به فردا همواره در نهاد بشر وجود داشته است، با این حال در دورههایی که سایه نااطمینانی و بیثباتی بر زندگی سنگینی میکند، پرسش «چه رخ خواهد داد؟» به اصلیترین دغدغه ذهنی افراد بدل میشود. این اشتیاق مفرط دامنهای گسترده را شامل میشود؛ از سرنوشت اوضاع مالی، شغلی و تصمیمهای کلانی چون مهاجرت گرفته تا نوسانات سیاسی و ترس از تنشهای نظامی. در مواجهه با چنین آشفتگیهایی، رجوع به پیشبینیها، تحلیلهای کارشناسی و حتی حدسوگمانهای تاییدنشده بخشی از کنشهای روزمره افراد برای درک موقعیت پیشرو است؛ رفتاری که حتی با آگاهی از غیرقطعی بودن این تحلیلها باز هم تکرار میشود.
یافتههای دانشگاهی نیز حاکی از آن است که همزمان با جهش سطح اضطراب و کاهش توان تحمل ابهام در بزنگاههای پرتنش امنیتی، شهروندان بیش از پیش به پیگیری منابع خبری پیشبینانهمحور یا غیررسمی تمایل پیدا میکنند تا به زعم خود آمادگی لازم را برای مواجهه با خطرات احتمالی به دست آورند.
اما ریشه این گرایش پررنگ به تصویرسازی فردا چیست؟ آیا صرفاً پای کنجکاوی غریزی در میان است، یا فرآیندی ناخودآگاه جهت مدیریت ترس، بازپسگیری احساس تسلط بر وقایع و ساختن بارقههای امید در مواجهه با ناشناختهها فعال میشود؟ در گفتگو با دکتر سعید معدنی، جامعهشناس و پژوهشگر، ابعاد گوناگون این پدیده روانی-اجتماعی و پیوند آن با حس استیصال، کاهش اعتماد عمومی و رویکرد رسانهها واکاوی شده است.
محورهای بنیادین این گفتوگو:
- تلاش برای تسلط بر رخدادها، انگیزه جستجو پیرامون فردا را تقویت میکند.
- در زمانه بحران، شخص گمان میکند عنان کار از دستش رها شده است.
- استناد به احتمالات متکثر، تاکتیکی برای تدوین سناریوهای مهار خطر است.
- افت مرجعیت رسانهای، مرز بین دادههای علمی، شایعهسازی و پیشگویی را مخدوش میسازد.
- دلایل تمایل مخاطبان به پیگیری فرضیات متناقض و ناهمگون.

جناب دکتر، تمایل انسان به فهم فردا همیشگی است، اما چرا در وضعیتهای پرتنش شدت میگیرد؟
گرایش به کشف امور پیشرو همواره با آدمی همراه است؛ زیرا هر فرد مشتاق است موقعیت آتی خود، خانواده و نسل بعدیاش را تجسم کند. به همین دلیل معمولاً از راه رفتارهای مدنی، گردهماییها یا احزاب سعی میکند مسیری را برگزیند که بر فرآیندهای عمومی مؤثر باشد و امنیتی نسبی پدید آورد.
اما هنگامی که شرایط فوقالعاده و مخاطرهآمیز پدیدار میشود، توان فردی برای برنامهریزی مسلوب میگردد. حوادثی مانند جنگ، امنیت روانی و مالی را مخدوش کرده و شخص احساس بیدفاعی میکند، به گونهای که دیگر قادر نیست پشتیبان مطمئنی برای عزیزانش باشد. همین حس درماندگی، میل به پیشبینی برای احتراز از صدمه را دوچندان میکند. ناگفته نماند که ویژگی پدیدههای اجتماعی عدم قطعیت است. در محیطهای باثبات نیز نمیتوان حوادث ناگهانی را تماماً پیشبینی کرد، اما در شرایط عادی ظرفیت تنظیم نقشه راه زندگی وجود دارد که همین موضوع آرامشبخش است؛ مزیتی که در ایام بحرانی به کلی سلب میشود.
با وجود آگاهی به احتمال خطای این پیشبینیها، انگیزه اصرار بر دنبالکردن آنها در چیست؟
کنجکاوی ذاتی بخشی از ماجراست، ولی تمام علت نیست. حتی اگر دورنمای اوضاع تلخ و ناگوار باشد، آگاهی زودهنگام به فرد فرصت میدهد خسارات را به کمترین میزان برساند. بنابراین کسب داده پیرامون فجایع محتمل، نوعی زره دفاعی برای پذیرش ضربات تلقی میشود.
از منظر جامعهشناختی، پدیده رنج اشتراکی نیز نقشی کلیدی دارد. همدردی و قرارگرفتن در شرایط دشوار همگانی میتواند تا حدی التیامبخش باشد. مانند گردهماییهای آیینی سنتی به هنگام مصائب طبیعی، این که فرد بداند مشقت موجود صرفاً متوجه او نیست و جامعهای همسرنوشت دارد، بار اضطراب فردی را به اشتراک میگذارد و از بار سنگین تنهایی در بحران میکاهد.

آیا رویارویی مدام با چالشها، جامعه را به سمت پیشبینیمحوریِ بیشتر سوق نمیدهد؟
جامعه ما در دهههای اخیر مواجهه مستمری با شوکهای متعدد نظیر درگیریهای نظامی، تحریمهای سنگین اقتصادی، التهابات داخلی و تنشهای منطقهای داشته است. این زنجیره رویدادها جامعه را در فرسایش عاطفی مدام نگه داشته است. به ویژه در بحرانهای نظامی، تأثیرات همهگیر است. معمولاً در طلیعه جنگها افکار عمومی گمان میکند چالش خیلی سریع خاتمه مییابد، در حالی که امکان دارد نزاع سالیان متمادی ادامه یابد و بافت اجتماعی، دادوستد مالی و فرهنگی را به کلی دگرگون کند؛ لذا در این بستر، اشتیاق برای فهم عاقبت ماجرا سر به فلک میکشد.
آیا تلاش برای حدس زدن آینده نوعی جایگزین برای احساس فقدان کنترل است؟
دقیقاً همینطور است. در فضایی آکنده از تنش، اختیار تصمیمگیریهای خرد از دست افراد خارج میشود و فرایندهای کلان سرنوشت معیشت، بهداشت، تورم و امنیت آنها را رقم میزند. اگرچه دگرگونی آینده در اختیار فرد نیست، اما طراحی مسیر زندگی حق اولیه اوست. هنگامی که این نقشه راه به واسطه بحرانها نقش بر آب شود، سیلاب دلهره در خصوص فرزندان و امرار معاش به روان انسان میریزد و توان مدیریت را از او سلب میکند.
علت تمرکز همزمان بر سناریوهای کاملاً ناسازگار چیست؟
علت، آمادگی برای گزینههای گوناگون است. فرد با خود میاندیشد اگر تنش به درازا بکشد، باید در حوزه تأمین ارزاق و هزینهها استراتژی معینی برگزیند و در صورت آرام شدن فضا، تصمیمی متفاوت اتخاذ کند. وجود سناریوهای متضاد به او اجازه میدهد برای هر گره احتمالی یک راهکار ذخیره داشته باشد.

چه عواملی باعث آمیختگی تحلیل با خرافه، غیبگویی و دروغ در اذهان میشود؟
بخشی عمده به عملکرد سازوکارهای رسانهای برمیگردد. وقتی مراجع خبری واقعیتها را وارونه جلوه دهند یا دچار خودسانسوری شوند، پایگاه اعتماد مردمی فرو میریزد. در بستر فقر سواد رسانهای، مخاطبان ناتوان از تفکیک بررسیهای مبتنی بر علم از شایعهپراکنیها و توهمات میشوند. در نظریات ارتباطات، این حالت به «اثر بومرنگ» تعبیر میشود؛ به این معنا که رویکرد متناقض و خلاف واقع رسانهها در نهایت موجب ابطال مرجعیت و سلب اعتماد فراگیر از خود آنان خواهد شد.
رسانههای اجتماعی در ساماندهی این پیشبینیها چه سهمی دارند؟
نقش مجاری نوین رسانهای همارز نیست؛ کارکرد آنها وابسته به ضریب اطمینان و سرمایه نمادینشان است. اعتماد به یک پایگاه یا پژوهشگر ویژه بر شدت اثرگذاری دادهها میافزاید. شبکههای آنلاین میتوانند افکار عمومی را برای سناریوهای خاص تربیت کنند. این محتواها ممکن است متکی بر متدهای علمی آیندهپژوهی باشند یا اهداف دستکاری سیاسی را دنبال کنند؛ امری که ضرورت سنجشگری عقلانی مخاطب را یادآور میشود.
سرانجام، سرچشمه این عطش در کنجکاوی است یا نیاز به تسلط بر امور؟
این دو مؤلفه درهمتنیدهاند؛ احساس نیاز به مهار ناپایداری، شعله کنجکاوی را برمیافروزد. نسل جوان نگران گزینشهای تحصیلی، معیشتی و مهاجرتی خود است و در آشوبهای سهمگین، سرمایهگذاریهای چندساله خود را در معرض تباهی میبیند. ناامنی توأم با حس کرختی انسان را وادار میکند تا برای بقای فردی و جمعی دست به فرضیهسازی بزند. بدین ترتیب، هر اندازه توان اعمال اثر بر فردا کاسته شود، طنین پرسش «پایان کار چه خواهد شد؟» بلندتر خواهد بود.




