رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه، ۱۴ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
فال حافظ

فال حافظ امروز ۱۴ آبان ۱۴۰۵ غزل شماره ۴۳۷

· 6 دقیقه مطالعه

ای قصه بهشت ز کويت حکايتی
شرح جمال حور ز رويت روايتی

انفاس عيسی از لب لعلت لطيفه‌ای
آب خضر ز نوش لبانت کنايتی

هر پاره از دل من و از غصه قصه‌ای
هر سطری از خصال تو و از رحمت آيتی

کی عطرسای مجلس روحانيان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعايتی

در آرزوی خاک در يار سوختيم
ياد آور ای صبا که نکردی حمايتی

ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت
صد مايه داشتی و نکردی کفايتی

بوی دل کباب من آفاق را گرفت
اين آتش درون بکند هم سرايتی

در آتش ار خيال رخش دست می‌دهد
ساقی بيا که نيست ز دوزخ شکايتی

دانی مراد حافظ از اين درد و غصه چيست
از تو کرشمه‌ای و ز خسرو عنايتی

شما در سایت ۱۲۰ واحد می توانید در لحظه فال حافظ بگیرید.

تفسیر غزل

**۱. ای قصه بهشت ز کويت حکايتی / شرح جمال حور ز رويت روايتی**
در این بیت، حافظ شکوه و عظمت محبوب را تا بدان پایه می‌رساند که حتی مفاهیم عالی چون بهشت و حور، در برابر زیبایی او کم‌رنگ و ثانوی به نظر می‌رسند. کوی محبوب (محل زندگی یا وجود او) آنقدر زیبا و دل‌انگیز است که هر آنچه از بهشت گفته می‌شود، تنها گوشه‌ای از حکایت آن کوی است. و زیبایی وصف‌ناپذیر حوریان بهشتی، جز روایتی برگرفته از سیمای دلفریب محبوب نیست. این اغراق شاعرانه، جایگاه بی‌بدیل محبوب را در عالم هستی و تخیل حافظ تثبیت می‌کند.

**۲. انفاس عيسی از لب لعلت لطيفه‌ای / آب خضر ز نوش لبانت کنايتی**
حافظ در ادامه اغراق بیت پیشین، به قدرت و معجزه‌آسایی محبوب می‌پردازد. دَم عیسی مسیح که به مردگان جان می‌بخشید، در مقایسه با لب‌های یاقوتی محبوب، تنها لطیفه‌ای ناچیز و ظریف است؛ به این معنا که نفَس محبوب خود منبع زندگی و لطافت بی‌نهایت است. همچنین، آب حیات خضر که نوشنده‌اش را از مرگ می‌رهاند، تنها کنایه و اشاره‌ای دور از شیرینی و جان‌بخشی لب‌های محبوب است. محبوب در اینجا نه تنها مظهر زیبایی، بلکه منبع زندگی و جاودانگی‌ست، فراتر از هر معجزه و اسطوره‌ای.

**۳. هر پاره از دل من و از غصه قصه‌ای / هر سطری از خصال تو و از رحمت آيتی**
این بیت تقابلی عمیق میان حال عاشق و معشوق ارائه می‌دهد. هر تکه از دل مجروح و شکسته عاشق، قصه‌ای از درد و رنج و غصه را بازگو می‌کند که حکایت از عمق گرفتاری او دارد. در مقابل، هر سطر و سطحی از صفات و ویژگی‌های محبوب (خصال تو)، آیتی الهی و نشانه‌ای از رحمت و عنایت بی‌کران اوست. این تضاد، هم شدت رنج عاشق را نمایان می‌سازد و هم کمال مطلق و بی‌نقصی محبوب را برجسته می‌کند.

**۴. کی عطرسای مجلس روحانيان شدی / گل را اگر نه بوی تو کردی رعايتی**
حافظ در این بیت، علت اصلی زیبایی و تقدس گل را به محبوب ارجاع می‌دهد. گل که مظهر زیبایی و عطر خوش است و معمولاً مجلس روحانیان را عطرآگین می‌کند، هرگز به چنین مقامی نمی‌رسید اگر عطر وجود محبوب، آن را مورد عنایت و لطف قرار نمی‌داد و به آن بویی نمی‌بخشید. این بیت نشان می‌دهد که منشأ تمام زیبایی‌ها و پاکی‌های عالم، وجود و بوی خوش محبوب است.

**۵. در آرزوی خاک در يار سوختيم / ياد آور ای صبا که نکردی حمايتی**
این بیت لحنی از شکوه و گلایه دارد. عاشقان در آرزوی رسیدن به خاک درگاه محبوب (که نهایت تواضع و قرب را نشان می‌دهد) سوخته‌اند و رنج کشیده‌اند. سپس حافظ رو به باد صبا می‌کند، که معمولاً قاصد عاشقان است، و به آن یادآوری می‌کند که در این راه پرآرزو و طاقت‌فرسا، هیچ حمایتی از سوی او برای رساندن پیام یا تسکین دل عاشقان صورت نگرفته است. این بیت نشان از یأس و دلتنگی عاشق دارد که حتی قاصد طبیعت نیز یاری‌اش نکرده است.

**۶. ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت / صد مايه داشتی و نکردی کفايتی**
در این بیت، حافظ به خود یا به دل خود خطاب کرده و سرزنشی درونی را بیان می‌کند. ای دل، تو دانش و عمر خود را بیهوده و به هدر دادی. تو سرمایه‌های بسیاری داشتی (صد مايه)؛ اعم از استعدادها، فرصت‌ها، و ظرفیت‌های معنوی، اما از آن‌ها به شایستگی بهره نبردی و نتوانستی به مقصود کافی و مطلوب دست یابی. این بیت حسرت از دست دادن فرصت‌ها و کوتاهی در رسیدن به کمال را منعکس می‌کند.

**۷. بوی دل کباب من آفاق را گرفت / اين آتش درون بکند هم سرايتی**
این بیت اوج سوز و گداز عاشق را به تصویر می‌کشد. دل عاشق آنقدر در آتش عشق سوخته و کباب شده که بوی غم و رنج آن تمام جهان را فرا گرفته است. این آتش سوزان درون، نه تنها خود عاشق را می‌سوزاند، بلکه آنقدر شدید و فراگیر است که حتماً به دیگران نیز سرایت خواهد کرد و آن‌ها را نیز درگیر خود خواهد ساخت؛ این می‌تواند به معنای انتشار شعر حافظ و تأثیر آن بر دیگران نیز باشد.

**۸. در آتش ار خيال رخش دست می‌دهد / ساقی بيا که نيست ز دوزخ شکايتی**
حافظ در این بیت به نهایت ایثار و ترجیح عشق بر هر چیز دیگر می‌رسد. اگر در آتش (چه آتش عشق، چه آتش دوزخ) امکان تصور و مشاهده روی محبوب فراهم باشد، ای ساقی، بدون درنگ بیا و ما را از شراب وصل سیراب کن، زیرا در آن صورت، هیچ شکایتی از دوزخ نخواهیم داشت. دیدار یا حتی خیال محبوب، چنان ارزشمند است که سختی و سوزش دوزخ را نیز تحمل‌پذیر و بی‌اهمیت می‌سازد.

**۹. دانی مراد حافظ از اين درد و غصه چيست / از تو کرشمه‌ای و ز خسرو عنايتی**
بیت پایانی، حافظ به صورت پرسشی و سپس پاسخ آن، مقصود نهایی خود را از تمام این دردها و غصه‌ها بیان می‌کند. ای مخاطب، آیا می‌دانی که حافظ از این همه درد و رنج عاشقانه چه می‌خواهد؟ خواسته او دو چیز است: یک ناز و غمزه دل‌فریب از محبوب (از تو کرشمه‌ای) که حاکی از توجه و التفات او باشد، و دیگر، عنایت و توجهی از سوی “خسرو” که می‌تواند پادشاه یا ولی‌نعمت زمان باشد. این بیت به زیبایی عشق عرفانی و زمینی، و نیاز مادی و معنوی شاعر را در هم می‌آمیزد.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما