رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه، ۳ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
سیاست خارجی

نگاه ترامپ به ایران: تکرار خطاهای تاریخی یا راهبردی نوین؟

· 6 دقیقه مطالعه
نگاه ترامپ به ایران: تکرار خطاهای تاریخی یا راهبردی نوین؟

اما هنوز ابهامات زیادی درباره استراتژی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در قبال ایران وجود دارد و مشخص نیست او دقیقاً چه رویکردی را در پیش گرفته است.

در پایتخت آمریکا، کمتر بحرانی را می‌توان یافت که تا این حد با خاطرات تاریخی گره خورده باشد. از ویتنام تا عراق، از سوریه تا خلیج فارس، تقریباً هر نسل از سیاستمداران آمریکایی تصور کرده‌اند که می‌توانند از قوانین تاریخ مستثنی باشند و اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.

اما این بار، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که دولت دونالد ترامپ نیز در مواجهه با ایران، همان مسیر آشنایی را دنبال می‌کند که روسای جمهور پیشین آمریکا بارها پیموده‌اند: تهدیدات بزرگ، اهداف حداکثری و توافقاتی که ممکن است زمینه‌ساز بحران‌های بعدی شوند. گزارشی که اخیراً در محافل استراتژیک آمریکا مورد توجه قرار گرفته، دیدگاه ترامپ نسبت به ایران و تکرار خطاهای تاریخی واشنگتن را به تصویر می‌کشد؛ تصویری که در آن رئیس‌جمهور آمریکا هم‌زمان واقع‌بین‌تر از منتقدانش و در عین حال، گرفتار همان اشتباهات دیرینه توصیف می‌شود.

ترامپ واقعاً درباره ایران چه فکر می‌کند؟

برخلاف بسیاری از رؤسای جمهور آمریکا که ایران را عمدتاً به عنوان یک چالش هسته‌ای می‌دیدند، ترامپ از همان ابتدا جمهوری اسلامی را یک تهدید ژئوپلیتیک گسترده‌تر تلقی کرده است. او ادعا می‌کند این تهدید از طریق شبکه‌های نیروهای نیابتی، برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران عمل می‌کند. همین نگرش بود که او را به سمت خروج از توافق هسته‌ای برجام، تشدید تحریم‌ها و حمایت از پیمان‌های ابراهیم سوق داد. این تحلیل تأکید می‌کند که ترامپ باور دارد فشار اقتصادی و هماهنگی‌های امنیتی میان اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس می‌تواند قدرت منطقه‌ای ایران را محدود سازد؛ راهبردی که در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش نیز پیگیری شد.

با این حال، نگاه ترامپ تنها مبتنی بر فشار نبوده است. در مواقعی که خطر جنگ مستقیم بالا می‌رفت، او از مواضع خود عقب‌نشینی کرد؛ نمونه بارز آن پس از سرنگونی پهپاد آمریکایی در سال ۲۰۱۹ بود. در مقابل، زمانی که احساس کرد یک اقدام محدود می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند، دستور ترور قاسم سلیمانی را صادر کرد. به گفته تحلیلگران، این دو تصمیم بظاهر متضاد، نشان‌دهنده آن است که ترامپ ایران را تهدیدی جدی می‌داند، اما هم‌زمان تلاش می‌کند از گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی و طولانی پرهیز کند.

جنگ

در اوایل سال جاری، به نظر می‌رسید شرایط منطقه به نفع واشنگتن پیش می‌رود. تضعیف حماس و حزب‌الله، فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه، آسیب دیدن سامانه‌های پدافندی ایران و حملات هدفمند به زیرساخت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان را بر تهران تحمیل کرده بود.

منتقدان ترامپ استدلال می‌کنند که آمریکا می‌توانست از این وضعیت برای تلفیق فشار، دیپلماسی و هماهنگی با متحدان منطقه‌ای بهره‌برداری کند. اما به جای آن، دولت ترامپ وارد جنگی شد که اهداف اعلام‌شده‌اش بسیار فراتر از توانایی‌های واقعی برای تحقق آن‌ها بود؛ از جمله نابودی صنعت موشکی ایران، مهار کامل نیروهای نیابتی و جلوگیری دائمی از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای.

تکرار سایه ویتنام و عراق

تصمیمات ترامپ در این زمینه، شباهت‌های نگران‌کننده‌ای با خطاهای تاریخی واشنگتن دارد.

ترامپ در ابتدای بحران از معترضان ایرانی خواست به اعتراضات خود ادامه دهند و وعده داد «کمک در راه است». اما او در وقایع دی ماه هیچ گونه دخالتی نکرد، وضعیتی که به شدت یادآور حوادث مجارستان در سال ۱۹۵۶ و شورش‌های عراق پس از جنگ خلیج فارس است. در آن موارد نیز آمریکا هرچند مدعی حمایت از مخالفان حکومت بود، اما در نهایت هیچ کمکی به آنان نرساند.

وعده‌های حداکثری ترامپ در آغاز جنگ نیز شباهت زیادی به روسای جمهور پیشین آمریکا دارد. وقتی ترامپ آغاز جنگ را با وعده نابودی موشک‌های ایران و پایان دادن به بی‌ثبات‌سازی منطقه اعلام کرد، منتقدان آن را با جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ مقایسه کردند؛ جنگی که با اهداف جاه‌طلبانه آغاز شد، اما در عمل به نتایجی بسیار محدودتر منجر گشت. این اتفاق البته درباره ویتنام نیز تکرار شد و پس از حدود ۱۰ سال درگیری گسترده، آمریکا نتوانست به اهداف اعلام‌شده خود دست یابد.

نکته دیگری که منتقدان ترامپ بر آن تأکید دارند این است که کاخ سفید واکنش قابل پیش‌بینی ایران در تنگه هرمز را دست کم گرفت؛ درست همانند غافلگیری دولت لیندون جانسون در ویتنام از حمله «تت». تفاوت اینجا بود که در مورد هرمز، سناریوهای جنگی و مطالعات نظامی پیشین، چنین وضعیتی را از قبل پیش‌بینی کرده بودند.

آینده‌ای که هنوز قطعی نیست

با این اوصاف، اکنون آتش‌بس عملاً فروپاشیده و ایران و آمریکا بار دیگر وارد فاز جنگی شده‌اند. در حالی که منتقدان ترامپ اصرار داشتند اجرای کامل توافق هسته‌ای به تقویت موقعیت ایران منجر می‌شود، اما بازگشت به جنگ نیز به معنای یک درگیری فرسایشی است که مشخص نیست در پایان آن، خواسته‌های حداکثری واشنگتن محقق شود.

به نظر می‌رسد مشکل واشنگتن و شخص ترامپ تنها ایران نیست؛ مشکل، تمایل همیشگی آمریکا به این باور است که «این بار تاریخ تکرار نخواهد شد». موضوعی که بارها ترامپ و معاونش، جی. دی. ونس، بر آن تأکید کرده‌اند. اما تاریخ خاورمیانه بارها نشان داده که تهدیدات بزرگ، اهداف حداکثری و توافق‌های شتاب‌زده، اغلب نه پایان یک بحران، بلکه مقدمه‌ای بر بحران بعدی هستند.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما