این اتفاق دقیقاً همان چیزی بود که در پی اعلام لغو حملات گسترده آمریکا به ایران توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور کنونی آمریکا، رخ داد. ترامپ در پیامی ادعا کرد که دستور لغو بزرگترین عملیات نظامی از زمان جنگ جهانی دوم را صادر کرده است. او همچنین مدعی شد که ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس از وی درخواست فرصت دیپلماتیک کردهاند تا توافقی بر سر بازگشایی کامل تنگه هرمز و در نهایت خلع سلاح هستهای ایران شکل گیرد.
اما تهران به سرعت این ادعاها را تکذیب کرد. مقامات ایرانی اعلام کردند که هیچ گفتوگوی مستقیمی با ایالات متحده در جریان نیست و تنها با عمان بر سر یک مسیر کشتیرانی موقت و امن در تنگه هرمز در حال مذاکره هستند. این تناقض آشکار، بار دیگر نشانگر فاصله عمیق میان روایت واشنگتن و واقعیتهای دیپلماتیک منطقه است.
ترامپ در حساب کاربری خود در تروث سوشال و همچنین در مصاحبه با خبرنگاران تأکید داشت که توافق «قریبالوقوع» است و مذاکرات در روز دوشنبه آغاز خواهد شد. با این حال، مقامات آمریکایی به سیبیاس نیوز گفتند که هیچ مذاکره «جدیدی» برنامهریزی نشده و تنها کانالهای ارتباطی موجود از طریق میانجیها فعال است. ایران نیز به وضوح اعلام کرد که گفتوگوهایش تنها با عمان است.
اهمیت این موضوع برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران حیاتی است؛ زیرا تنگه هرمز، شریان حیاتی انرژی جهان محسوب میشود و هرگونه ادعا در مورد وضعیت باز یا بسته ماندن آن، مستقیماً بر صادرات نفت ایران، فشار ناشی از تحریمها و هزینههای احتمالی درگیری تأثیر میگذارد.
از منظر سیاسی، لغو حملات و ادعای توافق، بیش از هر چیز ابزاری برای مدیریت فشارهای داخلی و منطقهای بود. ترامپ با اشاره به درخواست کشورهایی چون عربستان، امارات، قطر و حتی ایران، سعی داشت نشان دهد که تصمیم او در نتیجه فشار متحدان اتخاذ شده است.
اما تکذیب قاطع تهران، که توسط سخنگوی وزارت امور خارجه ایران انجام شد، این روایت را تضعیف کرد. اسماعیل بقایی صراحتاً بیان داشت: «ما در حال حاضر با ایالات متحده مذاکره نمیکنیم. مذاکرات ما با عمان است و بر دستیابی به تفاهمی برای مسیری امن در تنگه هرمز متمرکز است.» این موضعگیری، ترامپ را وادار کرد تا ایران را «باورنکردنی» بنامد و ادعا کند که تهران «التماس» کرده، اما اکنون آن را انکار میکند.
در همین راستا، گزارشهای سیبیاس نیوز و اسکای نیوز نیز تأیید میکنند که مقامات آمریکایی خود پذیرفتهاند که مذاکرات مستقیم جدیدی در کار نیست و کانالهای ارتباطی موجود از طریق میانجیها، از جمله استیو ویتکاف و جارد کوشنر، ادامه دارد.
نقش عمان در این میان کلیدی و متمایز است. ایران بارها تأکید کرده که مذاکرات با مسقط کاملاً دوجانبه بوده و به موضوع مسیر موقت کشتیرانی مربوط میشود، نه بازگشایی کامل تنگه تحت شرایط آمریکا. عباس عراقچی نیز این مذاکرات با عمان را در مراحل نهایی توصیف کرده است. عمان، به عنوان همسایه مستقیم تنگه و بازیگر سنتی بیطرف، فضایی برای گفتوگو بدون فشار مستقیم واشنگتن فراهم کرده است.
این کانال جداگانه به تهران این امکان را میدهد که بدون پذیرش روایت آمریکایی، پیشرفت محسوسی در مدیریت تنگه نشان دهد و همزمان فشارهای اقتصادی ناشی از اختلال در کشتیرانی را کنترل کند.
از دیدگاه سیاست داخلی آمریکا نیز این تحولات حائز اهمیت است. با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، ترامپ تحت فشار برای کاهش قیمت سوخت قرار دارد و بارها از شرکتهای نفتی خواسته است تا قیمتها را پایین بیاورند. ادعای توافق قریبالوقوع میتواند بازارها را آرام کند، همانطور که پس از اظهارات او قیمت نفت کاهش یافت. اما تکذیب ایران این تأثیر را محدود کرده و خطر بازگشت به تهدید نظامی را زنده نگه میدارد.
در بازنمایی رسانهای این رخداد، دونالد ترامپ در پستهای تروث سوشال و مصاحبههایش اعلام کرد که حملات را لغو کرده، زیرا ایران و کشورهای منطقه درخواست کردهاند و «پیرامون توافق» بر سر بازگشایی فوری و کامل تنگه هرمز و پایان تهدید هستهای ایران شکل گرفته است. او بعدتر افزود که به ایران «آخرین شانس قبل از قطع سر» میدهد و مذاکرات «سریع» خواهد بود.
آنچه این واقعه را از الگوهای مشابه در دوران جنگ سرد متمایز میسازد، فقدان یک ساختار نهادی برای راستیآزمایی است. در نبود نهادهای فراملی کارآمد، هر یک از طرفین به روایت خود پایبند میمانند و «حقیقت» به کالایی تبدیل میشود که در بازار ادراک عمومی به بالاترین قیمت به فروش میرسد.
به عبارت دیگر، لغو حملات برنامهریزیشده و ادعای توافق قریبالوقوع، بیشتر از آنکه نشانهای از پیشرفت واقعی باشد، بازتابی از الگوی تهدید و عقبنشینی ترامپ است. تناقض آشکار میان اظهارات واشنگتن و انکار صریح تهران، فضای بیاعتمادی را تشدید کرده و دستیابی به هرگونه توافق پایدار را دشوارتر میسازد. عمان نیز با مذاکرات جداگانه و دوجانبه درباره مسیر موقت تنگه هرمز، نقشی مهم در ایجاد فضای تنفس دیپلماتیک ایفا کرده، اما این نقش جایگزین مذاکره مستقیم یا حل ریشهای اختلافات نیست.
از منظر حقوق معاهدات، آنچه اهمیت دارد، فاصله میان «مذاکرات امنیت موقت کشتیرانی» و «توافق جامع هستهای» است. ایران با محدود کردن دامنه گفتوگوها به موضوعی فنی-دریایی، در واقع یک «پرانتز حقوقی» گشود تا از ورود به مباحث هستهای و ژئوپلیتیکی کامل تنگه اجتناب کند. این استراتژی «بخشبندی موضوعی» یا «تفکیک دو زبانه» در مذاکرات، رویهای آشنا در حقوق قراردادهاست که طی آن طرفین توافق میکنند درباره موضوعات فرعی به توافق برسند، بدون آنکه به اصل مناقشه اذعان کنند.
چنین رویکردی، اگرچه از انسداد کامل جلوگیری میکند، اما به نوبه خود، یک «نظام دوگانه حقوقی» ایجاد میکند که در آن تعهدات موقت، جایگزین حلوفصل دائمی نمیشوند.
برای درک عمیقتر این ماجرا، باید از سطح تحلیل استراتژیک به سطح تحلیل «اقتصاد سیاسی نمادین» کوچ کرد. ترامپ که در آستانه انتخابات میاندورهای با کاهش قیمت سوخت به عنوان یک متغیر حیاتی روبهرو است، تنش در تنگه را به عنوان یک «متغیر کنترلشده» برای اثرگذاری بر بازارها به کار گرفت.
در یک سطح تحلیل، حتی یک سیگنال کلامی از سوی یک مقام ارشد میتواند نوسانی بزرگتر از یک حمله نظامی محدود ایجاد کند. بنابراین، ادعای توافق قریبالوقوع، یک «سیگنال اقتصادی» بود که با هدف کاهش انتظارات تورمی و ایجاد آرامش روانی در بازار نفت طراحی شده بود.
اما آنچه این استراتژی را با چالش مواجه ساخت، انعطافناپذیری ساختاری نظام تصمیمگیری ایران بود. در نظام حقوقی-سیاسی ایران، سخنگوی وزارت امور خارجه و مقامات نظامی به یک «صدا» درمیآیند که امکان چندگانگی روایتی را سلب میکند. این وحدت رویه، هرچند از منظر مدیریت داخلی دارای مزایای اقتدارگرایانه است، اما در سطح بینالملل، انعطافپذیری دیپلماتیک را کاهش میدهد.
در مجموع، تناقض میان روایت آمریکایی و روایت ایرانی، نه یک اختلاف صوری، که بازتاب دو منطق متفاوت از مشروعیت است که از یک سو، مشروعیت مبتنی بر کارآمدی و مدیریت افکار عمومی و در سوی دیگر، مشروعیت مبتنی بر اصالت و پرهیز از مماشات را بازنمایی میکند. اما نقش عمان را در این میان نباید به عنوان یک «میانجی صرف» تفسیر کرد، بلکه به عنوان «فضای سوم» یا «منطقه حائل گفتمانی» که امکان بقای حداقلی گفتوگو را فراهم میکند.




