به گزارش سایت ۱۲۰ واحد، جادوی پرده نقرهای زمانی به اوج میرسد که تماشاگر خردسال با پایان فیلم، کاراکترهای روی پرده را رها نمیکند و آنها را به خلوت و بازیهای روزمره خود میبرد. سینمای کودک و نوجوان در دهههای گذشته ایران بارها توانسته شخصیتهایی خلق کند که فراتر از یک سرگرمی زودگذر، سالها در ذهن و روح چندین نسل زندگی کردهاند.
یکی از درخشانترین این نمادها، «مجید» بود؛ نوجوانی پر از ماجراجویی، با تمام خطاها، رویاپردازیها و سادگیهایش. در مجموعه «قصههای مجید»، بیننده با شخصیتی دستنیافتنی یا بینقص روبهرو نبود، بلکه نوجوانی را میدید که کاملاً واقعی و ملموس جلوه میکرد؛ شبیه همان بچههایی که در کوچه و خیابان بازی میکردند. همین پیوند عمیق با واقعیتهای زیسته، مجید را به اسطورهای فراموشنشدنی در حافظه جمعی ایرانیان بدل کرد.
اما دفتر خاطرات کودکان آن دوران تنها به مجید محدود نمیشد. عروسکهای خاطرهانگیز «مدرسه موشها» با کاراکترهای متفاوتی چون کپل، سرمایی و گوشدراز، و بعدها پدیدهای چون «کلاهقرمزی» و «پسرخاله»، بخشی جداییناپذیر از فرهنگ بصری شدند. کاراکترهایی که هرکدام با ویژگیهای رفتاری و تکیهکلامهای منحصربهفرد، دنیای منسجم و جذابی از کودکی ایرانی خلق کردند.
در این میان، کلاهقرمزی ثابت کرد که برای ماندگار شدن در دل مخاطب نیازی به الگوهای قهرمانی کلاسیک نیست؛ لحن شیرین، نگاه خاص به جهان پیرامون و طنازیهای بیپیرایه، او را از قاب تلویزیون و پرده سینما فراتر برد و به حافظه فرهنگی جامعه پیوند زد.
شخصیتپردازی؛ رمز بقای یک اثر سینمایی
در سینمای مخصوص کودکان، پیرنگ داستان شاید خیلی زود فراموش شود، اما اگر شخصیتها درست و اصولی قوام پیدا کنند، تا سالها در ذهن بیننده زنده میمانند و او را به بازآفرینی خیالپردازانه ترغیب میکنند.
احمد نصیری، منتقد سینما و پژوهشگر حوزه رسانه، رمز محبوبیت این کاراکترها را در توانایی برقراری همذاتپنداری عمیق میداند. وی بر این باور است که خردسالان زمانی با یک چهره سینمایی اخت میشوند که گوشهای از بیمها، اشتیاقها، کنجکاویها و حتی شیطنتهای خود را درون او بیابند.
نصیری در این باره اشاره میکند: شخصیت مجید اصلاً ماورایی یا همواره پیروز نبود. او مکرراً اشتباه میکرد، در موقعیتهای سخت گیر میافتاد و با تصمیمهای ناپخته مواجه میشد. دقیقاً همین ضعفهای انسانی بود که پیوندی واقعی با تماشاگر برقرار ساخت.
این کارشناس رسانه ادامه میدهد: در آثاری مثل مدرسه موشها و کلاهقرمزی نیز همه چیز حول محور تعاملات و روابط میان چهرهها ساخته شد. هر شخصیت در کنشها، لحنها و واکنشهایش با دیگران هویت میگرفت؛ تا جایی که صرفِ شنیدن نامشان، حالوهوا و جهانی از یادها را زنده میکند. رویدادهایی نظیر جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان نیز باید فراتر از اهدای جوایز، بستری برای محک زدن چنین آثاری باشند تا مشخص شود آیا کاراکترهای امروزی توان باقی ماندن در ذهن نسلهای آینده را دارند یا خیر.
چالش خلق نمادهای ماندگار در عصر رسانههای دیجیتال
امروزه سینمای کودک با نسلی کاملاً متفاوت مواجه است؛ نسلی که در محاصره انواع پویانماییهای مدرن جهانی، شبکههای اجتماعی و بازیهای ویدیویی رشد میکند. تحت این شرایط، ساخت چهرهای نمادین و جذاب کار دشواری به شمار میرود، هرچند غیرممکن نیست.
نصیری خاطرنشان میکند: آنچه چهرههایی مانند مجید یا عروسکهای محبوب را متمایز کرد، تنها حس نوستالژی نیست؛ آنها بازتابدهنده واقعیت زمانه خود بودند و مخاطب توانست حضورشان را صادقانه باور کند. امروز هم اگر کاراکتری با هویت بومی، ظرافتهای روانشناختی و پیریزی داستانی جذاب متولد شود، توان درخشش را خواهد داشت.
پرسش بنیادین اینجاست که آیا سینمای فعلی کودک میتواند چهرههایی را به دنیا بیاورد که سالها پس از پایان اکران نیز در ناخودآگاه کودکان امروز باقی بمانند و یادآور روزهای شیرین کودکیشان باشند؟ پویایی واقعی سینمای کودک درست در همین نقطه رقم میخورد.



