رفتن به محتوای اصلی
شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۵نسخه آنلاین
پایگاه خبری تحلیلیسایت خبری 120 واحد، خبرهای به روز و معتبر
جستجو در آرشیو رسانه
تازه‌ترین
دفاعی امنیتی

خطر ‘خودزنی سیاسی’: چگونه برخی نمایندگان روایت‌های رسمی را به چالش کشیده و امنیت ملی را تضعیف می‌کنند؟

· 8 دقیقه مطالعه
خطر 'خودزنی سیاسی': چگونه برخی نمایندگان روایت‌های رسمی را به چالش کشیده و امنیت ملی را تضعیف می‌کنند؟

تا همین اواخر، زیر سؤال بردن روایت‌های رسمی و حکومتی در زمینه‌های امنیتی، دفاعی و دیپلماتیک عمدتاً از سوی منتقدان، جریان‌های اپوزیسیون یا ناظران خارجی صورت می‌گرفت. اما تحولات سیاسی اخیر، به ویژه در مجلس شورای اسلامی از دوره دهم به بعد و ظهور جریانی رادیکال و نوگرا در میان اصولگرایان خاص، این تعادل سنتی را به شکلی بی‌سابقه دگرگون کرده است. امروز شاهد پدیده‌ای هستیم که در آن، برخی چهره‌های رسمی و به خصوص نمایندگان مجلس، خود به منبع اصلی تولید ابهام، ایجاد رسانه‌های موازی و به چالش کشیدن روایت‌های رسمی نظام در حساس‌ترین پرونده‌های ملی تبدیل شده‌اند.
این نوع رفتار سیاسی، که پیشتر نیز تحت عنوان «سوپرانقلابی‌گری» مورد نقد قرار گرفته بود، یادآور برداشت مدرنی از حکایت مولاناست که قرار بود دارو شفا بخشد، اما خود بیماری‌زا شد: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود… روغن بادام خشکی می‌نمود». یا به تعبیری خودمانی‌تر، حکایت رایج در دهه ۷۰ است که می‌گفتند «مارادونا را ول کن، غضنفر را بچسب».
این جریان با تکیه بر احساسات‌گرایی و پیگیری منافع گروهی، به بی‌اعتمادی دامن می‌زند که نتیجه عملی آن، تضعیف مرجعیت نهادهای عالی امنیتی و فلج کردن بازوهای دیپلماتیک کشور است. از ابراز هیجانات زودهنگام در میانه بحران‌های نظامی منطقه تا گمانه‌زنی‌های بی‌اساس در پرونده‌های کلان ملی و فاش ساختن جزئیات محرمانه دیپلماسی، همگی نشانه‌هایی از یک شکاف عمیق در درک ماهیت امنیت ملی هستند.

اظهارنظر جنجالی نماینده مجلس در نیمه شب

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این «گل به خودی‌های استراتژیک»، در مواضع اخیر ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، به چشم خورد. این رخداد در اوج بحران سقوط بالگرد آپاچی ارتش آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز اتفاق افتاد. در آن زمان، ارتش آمریکا با متهم کردن ایران و با پشتوانه تهدیدات دونالد ترامپ، مدعی شد که خطوط قرمزش نقض شده و سنتکام عملیاتی را تحت عنوان «حملات دفاع از خود» در جنوب ایران آغاز کرد.
در این برهه حساس و بحرانی که خطر یک درگیری نظامی ناخواسته در میان بود، تمامی ارکان عالی دفاعی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی با آرایشی هوشمندانه برای کاهش تنش‌ها وارد عمل شدند. خبرگزاری‌ها به نقل از مقامات نظامی به طور رسمی اعلام کردند که هیچ عملیات تهاجمی در منطقه صورت نگرفته؛ معاون وزیر امور خارجه هرگونه ائتلاف یا نقش ایران در این حادثه را تکذیب کرد و محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی با زبانی دیپلماتیک بر ترجیح ایران به راهکارهای سیاسی تأکید کردند.
هدف از این مدیریت خبری کاملاً واضح بود: خنثی کردن بهانه‌تراشی واشنگتن برای از سرگیری حملات نظامی و حفظ ثبات ملی بدون عقب‌نشینی از اصول. اما دقیقاً در همین لحظه حیاتی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) این ادعا را مطرح کرد: «دستِ رزمنده‌ای که بالگرد آمریکایی را ساقط کرده، می‌بوسم!».
این اظهارنظر احساسی، طوفانی از تعجب و حملات رسانه‌ای علیه ایران به راه انداخت. بلافاصله رسانه‌ها و مراکز فکری غربی این پیام را به عنوان «درز اطلاعاتی از داخل حاکمیت» و «اعتراف قطعی و رسمی ایران به انهدام عمدی بالگرد آمریکایی» قلمداد کردند. این رفتار به وضوح نشان داد که چگونه جو انقلابی‌گری می‌تواند یک نماینده را به جایی برساند که با یک جمله، رشته‌های دیپلماسی دفاعی و عقلانیت حاکمیتی کشور را پنبه کند و ناخواسته توجیه نظامی برای مشروعیت بخشیدن به ادامه حملات ارائه دهد.

چالش روایت در سانحه هوایی رئیس‌جمهور فقید

جنبه دوم این رویکرد مشکل‌ساز، به اظهارات کامران غضنفری، نماینده تهران، درباره پرونده سقوط بالگرد حامل رئیس دولت سیزدهم و هیئت همراهش بازمی‌گردد. پس از حادثه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ستاد کل نیروهای مسلح به عنوان معتبرترین و عالی‌ترین مرجع نظامی کشور، با تشکیل کمیته‌های تخصصی و انتشار مستندات فنی و جامع، صراحتاً اعلام کرد که این واقعه یک «سانحه هوایی ناشی از شرایط پیچیده آب و هوایی» بوده و فرضیه‌های امنیتی مرتبط با ترور یا خرابکاری را رد کرد. این گزارش دقیق، به تمامی گمانه‌زنی‌های تفرقه‌افکن داخلی و خارجی پایان داد.
با این حال، برخی نمایندگان از جمله کامران غضنفری، با گذشت زمان و در یک همایش رسمی، ادعا کرد که رئیس‌جمهور فقید با همکاری مستقیم رژیم الهام علی‌اف به شهادت رسیده و حاکمیت صرفاً به دلیل مصلحت‌اندیشی این موضوع را پنهان کرده است!
این ادعا، فراتر از یک مجادله سیاسی یا افشاگری ژورنالیستی، مستقیماً «مرجعیت و صداقت نهادهای عالی امنیتی و نظامی نظام» را هدف قرار داد. زمانی که یک نماینده مدعی ارزش‌گرایی، بدون ارائه کوچک‌ترین سند قانونی، نهادهای اطلاعاتی کشور را به پنهان‌کاری یا عدم توانایی در حفاظت از مقامات ارشد متهم می‌کند، حتی صدای رسانه‌های اصولگرا را نیز درآورد، تا جایی که صفحه اینستاگرام روزنامه فرهیختگان با اشاره به مثلی عامیانه نوشت: «مارادونا را ول کن، غضنفری را بچسب».

رفتار عجیب محمود نبویان

مورد سوم، به رفتار محمود نبویان، از شناخته‌شده‌ترین شاگردان محمدتقی مصباح یزدی، مربوط می‌شود که در مذاکرات اسلام‌آباد در هیئت همراه تیم مذاکره‌کننده حضور داشت. او در هفته‌های اخیر در یک برنامه تصویری، به تشریح جزئیات، بندها و تعهدات زمانی پیش‌نویس یک تفاهم‌نامه بین‌المللی (مرتبط با رفع محاصره دریایی و وضعیت تنگه هرمز) پرداخت و تیم مذاکره‌کننده و ساختار تصمیم‌گیر را به واگذاری حقوق ملی متهم کرد.
در تمام مکاتب روابط بین‌الملل، مذاکره فرآیندی پویا، محرمانه و مبتنی بر امتیازدهی و امتیازگیری متقابل است. این رفتار محمود نبویان به عنوان عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، نشأت گرفته از همان طرز فکر رادیکالی است که تصور می‌کند افشاگری و تندروی در برابر سیستم، نماد پایبندی به اصول است، در حالی که خروجی عملیاتی آن، قفل شدن فرآیندهای دیپلماتیک و تضعیف موضع جمهوری اسلامی پشت میز مذاکره خواهد بود.

ضرورت بازگشت به خرد استراتژیک

تحلیل این سه رویداد یک پیام ساده دارد: مسئله صرفاً یک سوءتفاهم رسانه‌ای نیست، بلکه با یک «شکاف ساختاری در درک مفهوم امنیت ملی» روبه‌رو هستیم. برخی از کنشگران سیاسی، منافع جناحی و سرخوشی ناشی از تأیید شدن توسط محافل رادیکال را بر منافع کلان و حیاتی ملی ترجیح می‌دهند.
برای گذر از این چالش، ضروری است که مرزهای انقلابی‌گریِ واقعی از انقلابی‌گریِ نمایشی و گروهی تفکیک شود. انقلابی‌گری حقیقی، بر مدار خردورزی، پایبندی به دیسیپلین حکومتی و ارجحیت منافع ملی بر عناوین و تیترهای ژورنالیستی است. صرف داشتن نیت پاک یا هیجان انقلابی، مجوزی برای شلیک به پای خودی در عرصه امنیت ملی نیست. زمان آن رسیده است که نهادهای نظارتی و حاکمیتی، هزینه‌های چنین تک‌روی‌ها و پدیده‌های «سرکنگبین‌گونه» را افزایش دهند؛ چرا که ایران در شرایط حساس کنونی، دیگر توان و ظرفیت پرداخت هزینه برای صفراافزاییِ کسانی را ندارد که خود قرار بود درمان‌کننده باشند.
بحران اصلی زمانی عمق بیشتری می‌یابد که تندروی، جایگزین عقلانیت استراتژیک حکومتی شود. در چنین فضایی، کنشگر رادیکال تصور می‌کند پایداری بر اصول در گرو تخطئه سیستم و به چالش کشیدن مراجع رسمی تصمیم‌گیری است. رفتار مست‌کننده این لایه نوظهور – خواه اعضای رسمی جبهه پایداری یا همفکران آن‌ها و یا نزدیکان سعید جلیلی – عملاً پازل رسانه‌های غربی را تکمیل می‌کند؛ جایی که یک توئیت یا سخنرانی نسنجیده، به عنوان «اعتراف حاکمیتی» یا «درز اطلاعاتی» دستمایه مشروعیت‌بخشی به تهدیدات علیه کشور می‌شود.

گفت‌وگو با خوانندگان

دیدگاه شما