ترامپ در این نشست با طرح ادعاهایی مبنی بر حمله مجدد به ایران در صورت بازسازی تأسیسات هستهای، و حتی اشاره به حمله به مراکز موشکی، تنشها را وارد مرحله جدیدی کرد. این اظهارات در بحبوحه نابسامانیهای اقتصادی ایران، موجی از تحلیلها و نگرانیها را برانگیخته است.
در همین راستا، حسن بهشتیپور، کارشناس برجسته مسائل بینالملل، به تحلیل ابعاد مختلف این بحران و سناریوهای پیش رو پرداخته است.
همکاری با آژانس؛ راهکاری برای مدیریت بحران
بهشتیپور معتقد است که شرایط کنونی پرونده هستهای ایران پس از حمله به تأسیسات اتمی، وضعیتی بیسابقه را رقم زده که نه تنها روابط ایران و آژانس، بلکه کل نظام منع اشاعه را به چالش کشیده است. از دیدگاه او، تداوم همکاری با آژانس در قالب «ترتیبات جدید» دیگر یک امتیازدهی سیاسی نیست، بلکه یک الزام فنی و حقوقی برای مدیریت این بحران پیچیده است. او تأکید میکند که سازوکارهای نظارتی آژانس برای شرایط صلحآمیز طراحی شدهاند و سکوت شورای حکام در برابر حمله نظامی به تأسیسات تحت نظارت، یک خلأ حقوقی خطرناک ایجاد کرده است. بنابراین، اصرار غرب بر بازرسیهای فوری، بیشتر جنبه فشار سیاسی دارد تا دغدغهای فنی.
این تحلیلگر مزیت راهبردی حفظ همکاری با آژانس را، حتی در پایینترین سطح، خلع سلاح کردن اروپا و آمریکا از بهانهجوییهای بیشتر میداند. به گفته وی، تجارب گذشته نشان داده که میتوان فارغ از تنشهای سیاسی، به توافقات فنی با آژانس دست یافت. در مقابل، رویکرد تقابلی و زیر سؤال بردن کلیت آژانس، مسیری پرهزینه است که دست مخالفان را برای امنیتی کردن هرچه بیشتر پرونده ایران باز میگذارد.
آیا انباشت اورانیوم، بازدارندگی میآورد؟
در خصوص ذخایر اورانیوم غنیشده که به ابزار فشاری از سوی غرب تبدیل شده، بهشتیپور به یک بازنگری در مفروضات داخلی اشاره میکند. او استدلال میکند که تجربه اخیر ثابت کرد انباشت اورانیوم به تنهایی قدرت بازدارندگی ایجاد نمیکند؛ چرا که این حجم از ذخایر نتوانست مانع از حمله نظامی شود و یا هزینه آن را برای دشمن غیرقابل تحمل سازد. بنابراین، پافشاری بر این مسیر بدون یک استراتژی مشخص، ممکن است به جای تقویت امنیت، بحران را تشدید کند.
راهکار پیشنهادی او، یک رویکرد دوگانه است: از یک سو، مذاکره مستمر و فنی با آژانس برای تعریف پروتکلهای نظارتی جدید و متناسب با شرایط پس از حمله، و از سوی دیگر، بهرهبرداری هوشمندانه از این همکاری برای بیاثر کردن فشارهای سیاسی. از این منظر، همکاری با آژانس نه یک عقبنشینی، بلکه ابزاری برای مهار بحران و بازگرداندن پرونده به مسیر فنی و حقوقی آن است.
اقتصادی که به سیاست خارجی گره خورده است
بهشتیپور در بخش دیگری از تحلیل خود به ارتباط تنگاتنگ میان اقتصاد متلاطم کشور و سیاست خارجی میپردازد. او با اشاره به اظهاراتی مانند «برکت بودن تحریم»، تأکید میکند که اقتصاد و دیپلماسی دو روی یک سکهاند. یک اقتصاد قدرتمند، ابزار چانهزنی یک کشور در عرصه بینالمللی را تقویت میکند، در حالی که اقتصادی ضعیف، حتی بهترین مواضع سیاسی را نیز بیاثر و پرهزینه میسازد.
با این حال، او هشدار میدهد که نباید تمام مشکلات اقتصادی را به گردن تحریمها و سیاست خارجی انداخت. چالشهایی نظیر تورم ساختاری، بیکاری و ضعفهای نظام بانکی، ریشههایی عمیق و تاریخی در اقتصاد ایران دارند که به دههها قبل بازمیگردد. بهشتیپور با اشاره به برنامههای اقتصادی دولت در دهه ۱۳۵۰، یادآوری میکند که این گرههای کور اقتصادی، مسائلی مزمن هستند که نشاندهنده ضعفهای مدیریتی و ساختاری در داخل کشور نیز میباشند.




